مرگهای خود خواسته یکی از اتفاقهای ناگواری است که مدام در طبقه اجتماعی و زیر پوست شهر رقم میخورد. طبقه اجتماعی جایی است که حقوقهای حداقل پرداخت میشود و از فیشهای ۳۷میلیونتومانی به بالا خبری نیست. با رانت نمیشود خودرو، سکه و دلار دولتی خرید و در بازار آزاد به فروش رساند و یک شبه راه چند هزار ساله را طی کرد. جایی است که باید تورم ۵۰درصدی و افزایش ۱۶۰درصدی قیمت کالا را در چند ماه تحمل کرد و به جای دیدن گشایش در زندگی، پیغام تحمل بیشتر دریافت کرد.
جامعه ما همواره در معرض اخبار منفی قرار داد. از مرگ جمعی افراد در سوانح گرفته تا خبرهای لحظهبه لحظه گرانی که روان جامعه را هدف قرار میدهد.
خطر همیشگی تهدید سلامت روان، منجر به بروز و شیوع افسردگی میشود، از همین روست که معضلات مطرح شده در فضای عمومی سلامت روان را تهدید میکند و خوراک مناسب برای میل به خودکشی فراهم میکند. به دلیل پیامدهای ناگواری که خودکشی به دنبال دارد عمدتاً خبرهای آن منتشر نمیشود، اما عدم انتشار اخبار به منزله عدم بروز اتفاق نیست بلکه آمار هولناک فراوانی آن نزد متولیان امر محفوظ است. پیامدهای ناگوار انتشار این خبرها از این روست که افراد در معرض خطر برای آسیب رساندن به خود ترغیب میشوند. در این بین انتشار خبر خودکشی چهرههای سرشناس علاوه بر این که روان عمومی جامعه را مخدوش میکند نرخ بروز خودکشی را هم افزایش میدهد. آنگونه اعلام شده با خودکشی رابین ویلیامز، چهره معروف سینمای هالیوود نرخ خودکشی در امریکا به میزان ۱۰ درصد افزایش یافت از همین رو میتوان دریافت که بروز این اتفاق میتواند به امری مسری هم تبدیل شود.
در حال حاضر یکی از سه دلیل مرگ افراد بزرگسال کشور به این امر مختص شده است. براساس مطالعات انجام شده خودکشی بدون فکر و در لحظه صورت میگیرد و اگر لوازم مورد نیاز آن در دسترس نباشد آن لحظه میگذرد و فرد به زندگی خود ادامه میدهد.
بررسیها همچنین نشان دادهاست که تنها ۱۰ درصد افرادی که از قرص استفاده میکنند موفق به این امر میشوند در کنار آن ۹۰درصد استفاده کنندگان از سلاح موفق به خودکشی میشود. انزوای افراد از جمله محرکهای لازم برای بروز خودکشی است. انزوای فرد به منزله دوری فرد از جامعه نیست بلکه بسیاری افرادی که در ادارات مشغول کار هستند به دلیل روزمرگی در انجام امور ممکن است دست به این رفتار پرخطر بزنند. در حال حاضر جامعه با بحران سلامت روان مواجه است. این امر را میشوند با یک گذر ساده در کوچه و خیابانهای پایتخت یا سوار شدن به اتوبوس و مترو در چهره افراد مشاهده کرد. بحران سلامت روان و پیامدهای ناشی از آن در بیتوجهی به مطالبات عمومی صورت میگیرد وگرنه ساختاری که مشکل طبقه اجتماعی را مشکل خود هم تلقی کند، به چنین وضعیتی مبتلا نمیشود.