برای ارتقای کیفیت آثار هنری صرفاً نمیتوان روی نظارت حساب باز کرد. متولی امر هنر بهترین عملکرد را هم که در نظارت از خود بروز دهد، در ارتقای کیفیت اثری حداقلی خواهد داشت. نظارت اساساً به آن وجه سلبی و حداقلی از مدیریت هنری نظر دارد و بیشتر جنبهای منفعلانه دارد، اما بخش مهم و قابل توجه از مدیریت هنری در حوزه عملکرد ایجابی تعیین میشود. اینکه چه باید بکنیم اهمیت راهبردیتری از حیطه نبایدها دارد. اینکه اساساً فیلم خوب چه مختصاتی دارد موضوعی است که مدیران سینمایی مختلف کمتر به آن اشراف دارند. در بهترین حالت مدیران سینمایی صرفاً میتوانند برای یک فیلم خوب چند مثال برنند و وقتی قرار باشد وارد جزئیات شوند، در میمانند. مدیری که نتواند به شکل جزئی و دقیق مختصات یک فیلم خوب را از یک فیلم بد نشان بدهد، قطعاً دچار مسائل شکلی و روزمرگی خواهد شد و مثالش بزرگواری است که بیش از سینما روی شفافیت مانور میداد. اینکه چرا بخش قابل توجهی از آثار سینمایی و سریالهایی که با موضوعات راهبردی ساخته میشوند از برقرار کردن ارتباط مؤثر با مخاطب عاجز هستند، معضلی است که نیاز به موشکافی جدی و آسیبشناسی دقیق دارد. حالا دیگر این موضوعی اثبات شده است که در سینما ما با کمبود بودجه مواجه نیستیم بلکه از کمبود پژوهش و نگاه کارشناسی و نیروی انسانی متخصص رنج میبریم. مدیران سینمایی ما اغلب حتی از درک و تشخیص و ارزشگذاری دقیق فیلمها و سریالها عاجزند و اغلب در دام فضاسازی روابط عمومیها گرفتار میشوند. ما در تولید فیلم و سریال دچار نوعی نگاه بوروکراتیک هستیم که اجازه رشد را از ما گرفته و برای همین هم است که برای مثال نماینده مجلس ما فکر میکند اگر درباره اکراننشدن بخشی از آثار تهدید کند، اوضاع روبهراه میشود. اساساً آن حوزه از فرهنگ و هنر که به طور دستوری قابل تحول و تغییر است، آن بخشی است که نگاه آسیبشناساسانه، جزئینگرانه و دقیق به پدیدهها دارد و سویه علمی مسائل را جدی میگیرد. ما در عرصه فرهنگ شاید آدم دغدغهمند کم نداشته باشیم، اما اغلب به دنبال تربیت نیروی انسانی که درک عمیق و دقیق از بایستههای بالابردن کیفیت آثار داشته باشد، نبودهایم. زمان به سرعت میگذرد و ما در گام دوم انقلاب هنوز شیوههای قدیمی و کهنه مدیریت را درمینوردیم و به دنبال تحول هستیم. هنوز کمیت را بر کیفیت رجحان میدهیم و به دنبال این هستیم که درباره همه سوژههای بکر و موضوعات شریف اثر تولید کنیم، بدون آنکه فکر کنیم یک اثر فاخر به ۱۰ اثر ضعیف میارزد.
مبنای توسعه در هر حوزهای به طور قطع کیفیت مدیریت نیروی انسانی است و ما از آنچه در چنته داریم به درستی استفاده نمیکنیم. هنوز به راحتی میتوان کلاغ را رنگ زد و جای قناری به مدیران فرهنگی ما قالب نمود. ما هنوز درگیر ظواهر و امور سطحی و زرق و برقها و جلوههایی هستیم که بیشتر به کار ویترین کردن و پر کردن چشمها میخورند و تأثیری عمیق بر فرهنگ و جامعه ندارد. سینما و تلویزیون ما پر است از آثاری که در موضوع درشت به نظر میرسند، اما در اجرا نحیف هستند. ما همچنان با نیروی انسانی طرف هستیم که درگیر دست و پنجه نرم کردن با نحوه اجرای رویدادهای روتین و بوروکراسی ناشی از آن هستند و در سطح ماندهاند. هنر اگر چه بیشتر جنبهای جوششی دارد و از درون هنرمند نضج میگیرد، اما نحوه عملکرد مدیران ما در جنس بروز و ظهور و گستره آن قطعاً تأثیرگذار است.
در چنین شرایطی باید اعتراف کنیم که گام دوم انقلاب برای حرکت اصولی و مدبرانه و تمدنساز خود فعلاً در نوعی نظم فکری بوروکراتیک دست و پا میزند.