با تاکید مجدد بر هنر قاضی قتل در پروندههای پیچیده و دقت و درایت این قشر قضات شریف و زحمتکش
در پروندهای زن و دو فرزند تصمیم به قتل پدر خانواده میگیرند. انگیزه آنان مبنی تحریک زن با گفتن مطالبی دروغین در خصوص پدر خانواده در خصوص ارتباط با زنان اجنبی بود.
صحنه طوری چیدمان شده بود که خودکشی جلوه داده شود، اما خیلی ابتدایی و مشخص.
نهایتاً قتل احراز و ابتدا پسر ۱۷ ساله اعتراف به قتل نمود که پرونده در این قسمت به دادسرای نوجوانان ارسال شد. متعاقباً دختر ۱۸ ساله مقتول لب به اعتراف گشود و ضمن قبول قتل گفت که سه نفری نقشه قتل رو کشیده و نهایتا او با سلاح شکاری به پدرش (مقتول) شلیک نموده است.
پسر ۱۷ ساله از اعتراف عدول و او نیز حرفهای خواهرش رو تایید نمود.
پرونده با صدور قرار جلب به دادرسی با عناوین اتهامی مباشرت در قتل برای دختر و معاونت در قتل عمدی برای پسر و مادر به اتاق اینجانب جهت اظهارنظر و صدور کیفرخواست ارسال شد.
چون پرونده رو از ابتدای وقوع پیگیری میکردم همون ابتدا به نتیجه دیگری رسیدم.
این سوال برایم بی پاسخ ماند که مگر میتواند یک دختر پدر خود را با سلاح گرم بکشد؟ این بود که دختر را از زندان زنان دعوت و از او خواستم نحوه قتل را تشریح کند. دختر هم گفت که از عصر روز قبل از قتل نقشه قتل را کشیدیم و برای این کار سه نفری داروی خواب تهیه کردیم دارو را با غذا به پدرم دادیم. پدرم با دارو بیهوش شد و سپس قصد شلیک با سلاح شکاری موجود در خانه را به او داشتیم. اما هر کدام ما خواست شلیک کند نتوانست یعنی جرات این کار رو نداشت تا فردا ظهر که من شلیک کردم در این اثنا پدرم به هوش هم میآمد، اما گیج بود و دوباره میخوابید. نقش مادرم و برادرم در قتل فقط تهیه دارو و خوراندن دارو بود.
تصور شلیک یک دختر به پدر با سلاح شکاری برایم سخت بود این بود که ناخداگاه به ذهنم آمد که سلاح کمری خود را به دور از چشم دختر و مامور مراقب خالی از فشنگ کنم و به دختر گفتم بیا کناره پنجره، شما که جرات داری با سلاح شکاری پدرت رو بکشی فقط یه تیر هوایی از پنجره به آسمون بزن.
دختر سلاح رو گرفت دستانش میلرزید و نتوانست شلیک کند سلاح از دستش افتاد و گفت نمیتواند یعنی میترسد و طاقت نیاورد و با گریه سلاح رو پس داد و گفت نمیتوانم من جرات این کار رو ندارم. گفتم پس پدرت رو چگونه کشتی؟ با گریه گفت من نکشتم مجبور شدم به گردن بگیرم مادرم گفت پدرم فاسد است خیلی سعی کرد ما شلیک کنیم، اما نتوانستیم به پدر خود شلیک خودش نهایتا شلیک کردو کشت. مادرم گفت اگر من قتل رو گردن بگیرم خانواده پدرت من رو قصاص خواهند کرد. اما شما، چون نوه هایشان هستید قصاص نمیکنند. مادر را از زندان زنان احضار و با دختر مواجهه دادم صریح گفتم اونها قصاص میکنند چه شما چه دخترت. بهتر است واقعیت رو بیان کنی؛ که نهایتا پس از مواجهه با دخترش، اتهام را قبول کرد. گفت من شلیک کردم در لحظه شلیک پسرم از فرط بی خوابی شب قبل به خواب رفته بود که با صدای شلیک بیدار شد، اما دخترم بیدار بود، اما در پذیرایی بود و صحنه رو ندید.
بر خلاف ادعای مادر خانواده پدر هیچ گونه فساد اخلاقی نداشت بلکه بالعکس بود و این مادر خانواده بود که با مردان اجتبی ارتباط داشت.
پرونده به بازپرسی با طرح ایراداتی چندبرگشت و پس از انجام تحقیقات مفصل، قرار جلب به دادرسی برای مادر به عنوان مباشر در قتل عمدی و برای فرزندان به عنوان معاونت در قتل عمدی صادر و به دفتر اینجانب ارسال شد. پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک ارسال که مورد هجمه وکیل متهم به قتل قرار گرفتیم و گفتند که این اقدامات دادستان پرونده در تغییر عناوین اتهامی از افراد پرونده ضد حقوق بشر هستند و اینان ظالم هستند. دادگاه نهایتاً حکم به قصاص داد و دیوان عالی هم ابرام. تشریفات استیذان طی و حکم قصاص توسط، ولی دم که مادر مقتول بود در سحرگاهی اجرا شد. مادر مقتول وکیل هم در پروسه دادرسی نگرفت و گفت اول خدا هست بعد شما. روز اجرا هم گفت من قصاص میکنم، چون پسرم بی گناه کشته شد. اصرار ما هم بر گذشت فایده نکردکنیم.