انجام امور غیرکارشناسی شده و حاشیهای، بر گزاری همایش، جلسات و اتاقهای فکر تشریفاتی با ایدههای حبابی، هزینه تراشی آشکار و پنهان، قبول مسئولیت فارغ از پاسخگویی، جزئینگری به جای جامع نگری، بیبرنامه اقدام به عمل و درک نکردن موقعیت زمانی و شرایط موجود، فرار از بار مسئولیتهای سنگین و تأثیرگذار، مشکلتراشی به جای ارائه راهکار موثر، اظهارات بیسر و ته با ژست مدیریتی، بولدسازی رسانهای با محتواهای دور از ذهن و کمالنگری به جای واقعیتبینی همگی از مصادیق خدمت نابهجا است. اینگونه موضوعات کم و بیش گریبانگیر بسیاری از مسئولان شده و به سبب بیاعتمادی مردم شده است.
انجام وظیفه یا خدمت صادقانه؟ هرچند میشود این دو واژه را مترادف هم به کار برد، اما انجام وظیفه تکلیفی است که ترک آن هم از لحاظ شرعی و هم از حیث عرفی دارای اشکال است. در شرایط کنونی که کشور با مسائل و مشکلات متعددی روبهرو است، هرگونه ترک فعل یا کم کاری بر کلاف در هم تنیده موجود میافزاید. بسیاری از وظایف در دستگاههای تصمیمگیر و اجرایی و حتی نظارتی براساس قانون و ضوابط و مقررات معین و مشخص شده است. در یک نگاه اجمالی میتوان گفت برخی از مشکلات موجود در این دستگاهها ناشی از کمکاری یا ناکارآمدی و بی اطلاعی از ضوابط و مقررات قانونی است.
انجام وظیفه مانع خدمت نمیشود، بلکه خدمت به موازات انجام وظیفه منتهی به تسریع در انجام امور میشود. خدمت بجا میتواند تحولی ایجاد کند و یا میانبری برای کاهش زمان و هزینههای انجام امور باشد و کارها به شکل منسجمتری انجام شود. خدمت بجا در همه بخشها راهگشا خواهد بود، به شرط آنکه از مسیر اصلی خود زاویه نگیرد و منحرف نشود. هرگونه انحراف از مسیر میتواند خدمت را به خدمت نابجا تبدیل کند. حتی در بخش اندیشه هم اگر فکر خدمت نابجا در ذهن فرد مسئول شکل بگیرد، آغاز انحراف است و فکر عمل او را به بیراهه هدایت میکند و تبعات بسیاری بهدنبال دارد.
خدمت نابجا میتواند از عدم آگاهی فرد، عمدی یا با شیطنت همراه باشد. به هرشکل این عوامل سبب میشود دیگر نتوان انجام امور را به خدمت تعبیر کرد.
قبول مسئولیت بدون برنامه هدفمند به هرشکل ممکن در خارج از توان فکری و تخصصی، سلیقهای عمل کردن و ابتر گذاشتن امور، مانع تراشی، امروز و فردا کردن، گلایهمندی بیمورد برای انجام ندادن وظیفه، سرسری انجام دادن امور، بخشی نگری به جای جامع نگری، کوتاه بینی و سنجیده عمل نکردن و فرافکنی، قسمتی از موضوعاتی است که خدمت را به خدمت نابجا سوق میدهد. اینکه کاری انجام میشود و نتایج مورد انتظار حاصل نشود ناشی از عوامل تأثیرگذار بسیاری است که به بخشی از آن اشاره شد.
خدمت نابجا اگر منتج به نتیجهای هم بشود جای تأمل دارد؛ چراکه در گذر زمان کمرنگ خواهد شد و تأثیرات خود را از دست خواهد داد؛ دوام و قوام نخواهد داشت. بسیاری از دستگاههای تصمیمساز، اجرایی و نظارتی در بخش گروهی و فردی در گیر این گونه مسائل و مشکلات هستند که بخشی ساختاری و بخشی هم به تعارض مدیریتی و نگاه سلیقهای باز میگردد.
اینکه تأکید میشود بخش زیادی از مشکلات و مسائل موجود داخلی و قابل رفع و رجوع است، حقیقتی غیرقابل انکار از دستکم گرفتن توان و پتانسیلهای موجود در بخش نرم افزاری و سختافزاری است. دور باطل امور در کشور ما یعنی هدر رفت سرمایههای انسانی و بیت المال.
در خدمت صادقانه مکان و زمان معنایی ندارد، تهدیدات و فرصتها غنیمت شمرده شده و نقطه اثر خود را بر جا میگذرد و با گذر زمان پاک نمیشود؛ چرا که فراتر از وظیفه و بر آمده از مردم است، برهمین اساس ماندگار میشود.