چنگ انداختن به ريسمان پوسيده تبليغات محيطي گويي تنها راه باشگاههاي فوتبال براي كسب درآمد از صنعت پولساز دنياست. صنعتي كه براي دنيا به دستگاه چاپ پول ميماند، اما در ايران جز ضرر و زيان چیزی ندارد! دستشان به جايي نميرسد، روي حق پخش تلويزيوني كوچكترين حسابي نميتوانند باز كنند. كپيرايت هم اگرچه خيليها با ادله خود ثابت ميكنند كه در ايران نیز وجود دارد، اما كوچكترين سودي برايشان ندارد وقتي به ارزانترين قيمت ممكن ميتوان تمام اقلام تيمها را در بازارهاي مختلف خريداري كرد، بيآنكه ريالي به جيب باشگاهها برود. بليتفروشي هم اگر عايدي داشت تا ديروز، چيزي حدود دو سال است كه بساطش به دليل كرونا برچيده شده و شايد همين دليل خوبي باشد براي چنگ انداختن باشگاهها به ريسمان پوسيده تبليغات محيطي و در اختيار گرفتن اين بخش براي درآمدزايي كه بعد از استقلال، خواهان آن يك به يك بيشتر و بيشتر میشود.
در شرايطي كه مديران فوتبال ايران كوچكترين هنري براي درآمدزايي ندارند بايد هم براي جبران كسريهاي مالي خود به تبليغات محيطي روي آورند. حقي كه البته براي رسيدن به آن مانعي چون سازمان ليگ فوتبال را مقابل خود ميبينند، چراكه برخلاف آنچه بايد هيچ قانوني براي استفاده باشگاهها در خصوص حق و حقوق خود به رشته تحرير درنيامده و اگر هم آمده آنقدر سفت و سخت و مستدل نبوده كه بتواند حق باشگاهها را تمام و كمال بپردازد. ضمن اينكه معضل اصلي فوتبال ايران كه عدم شفافسازي است هم در اين بين مزيد بر علت شده تا باشگاهها نتوانند به آنچه حقشان است در اين خصوص دست يابند.
در اين شرايط برخي باشگاهها به دنبال اين هستند كه تبليغات محيطي استاديومها برخلاف حالا كه در دست سازمان ليگ است در اختيار خودشان باشد. حقي كه با استناد به صحبتهای هفت سال پيش تاج، رئيس وقت فدراسيون فوتبال كه بعد از عقد قراردادي مدعي شد «ما فقط دكمه كت را ۱۶۰ ميليارد تومان فروختيم»، بدون شك آنقدر هست كه باشگاههاي هميشه بدهكار فوتبال ايران براي جبران بيپوليهاي خود براي آن كيسه بدوزند.
مسئله اما اين است كه عدم شفافيت در فوتبال ايران باعث شده تا امروز حتي مديران باشگاهها نيز اطلاعي از رقم دقيق تبليغات محيطي و حقي كه خواهان گرفتن آن هستند نداشته باشند. اين يعني ناديده گرفتن واضح باشگاههايي كه اگرچه گفته ميشود حق ارتزاق از دولت را ندارند و از سوي ديگر در كنار بيكفايتيهاي مديران خود، راههاي درآمدزايي موجود نيز به روي آنها بسته شده، اما بحث تبليغات محيطي هم مانند داستان حق پخش تلويزيوني و حق كپيرايت كه از جمله راههاي مهم درآمدزايي باشگاههاست طي سالهاي اخير بيهيچ نتيجهاي هرازچندگاهي مطرح شده و بيآنكه به سرانجام مثبتي برسد پروندهاش بسته ميشود تا تنها راه باقی مانده براي مديراني كه بيكفايتي خود را به اشكال مختلف ثابت كردهاند همان دستدرازي به جيب مردم و خالي كردن بيتالمال باشد.
واقعيت امر اين است كه سازمان ليگ كه انحصار تبليغات محيطي مسابقات فوتبال را در دست دارد بايد بعد از كسر سهم خود و فدراسيون فوتبال، سهم باشگاهها را نيز پرداخت كند، اما اين چطور ممكن است وقتي حتي باشگاهها نيز اطلاع درستي از مبلغ دقيق تبليغات محيطي ندارند و نمیتوانند به ميزان سهم خود واقف باشند و تاکنون نه سازمان ليگ در اين راستا پاسخ درستي داده و نه فدراسيون. باشگاهها هم گويي به دليل ارتزاق از بيتالمال است كه بهرغم گلههاي گاه و بيگاه ماجرا را خيلي زود به دست فراموشي ميسپارند. اما آيا پرداخت حق باشگاهها از تبليغات محيطي نميتواند تا حد زيادي از مشكلات مالي باشگاهها بكاهد و از حجم بدهيهاي هنگفت آنها كه در بسياری از مواقع سرنخ آن به فيفا ميرسد و جريمههاي هنگفت مالي و بسته شدن پرونده نقل و انتقالات را به دنبال دارد، کم کند؟