مقام معظم رهبری بیان جالبی خطاب به افراد جامعه در زمینه انجام رسالتهای اجتماعی خود دارند که اگر تکتک افراد نسبت به این بیان آگاهییافته و التزام عملی به آن پیدا کنند، یقیناً تمامی امور جامعه به بهترین نحو انجام شده و موتور حرکت جامعه اسلامی به سمت پیشرفت و تمدن نوین اسلامی هیچوقت از کار نخواهد ایستاد.
ایشان در دیدار با مسئولان سازمان تبلیغات اسلامى در اواخر سال ۱۳۷۰ بیانی را خطاب به مسئولان اینگونه فرمودند: «ما که در فلان گوشه سازمان مشغول کار هستیم، دائم باید آن شغل را جدى بگیریم و به آن برسیم؛ آن را همان کار مهمى بدانیم که به ما محول شدهاست؛ خودمان را در آن شغل بسازیم... در جمهورى اسلامى، هر جا که قرار گرفتهاید، همانجا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه کارها به شما متوجه است. چند ماه قبل از رحلت امام، مرتب از من مىپرسیدند که بعد از اتمام دوره ریاست جمهورى مىخواهید چهکار کنید. من خودم به مشاغل فرهنگى زیاد علاقه دارم، فکر مىکردم که بعد از اتمام دوره ریاست جمهورى به گوشهاى بروم و کار فرهنگى بکنم. وقتى از من چنین سؤالى کردند، گفتم اگر بعد از پایان دوره ریاست جمهورى، امام به من بگویند که بروم رئیس عقیدتى، سیاسى گروهان ژاندارمرى زابل بشوم - حتى اگر به جاى گروهان، پاسگاه بود - من دست زن و بچهام را مىگیرم و مىروم! والله این را راست مىگفتم و از ته دل بیان مىکردم؛ یعنى براى من زابل مرکز دنیا مىشد و من در آنجا مشغول کار عقیدتى، سیاسى مىشدم! به نظر من باید با این روحیه کار و تلاش کرد و زحمت کشید؛ در این صورت، خداى متعال به کارمان برکت خواهد داد.»
این بیان به قدری عمیق و دقیق است که میتوان گفت مرکز ثقل همه اصلاحات اجتماعی در همین نکته نهفته است. این بیان معنایش این است که وظیفه گرایی و عمل به تکلیفی که به ما محول شدهاست بر علاقه و تشخیص و شناخت ما از خودمان اولویت دارد و اگر تکلیف ما بر انجام کاری بود که برخلاف میل و علاقه و توانمندی ما بود به آن تن دهیم و البته خود را با آن وظیفه تطبیق داده و برای انجام هر چه بهتر آن خود را آماده کنیم. منظور نظر ایشان نیز این است که پاک کردن صورت مسئله و سر باز زدن از انجام تکلیف به بهانه اینکه این کار از من بر نمیآید! کار درستی نیست، بلکه باید چشم گفت و اگر هم توانمندی آن تکلیف را در خود نمیدیدیم در خود ایجاد کنیم تا به نحو احسن آن وظیفه را انجام دهیم. در مورد رسالت اجتماعی زن مسلمان هم ایشان میفرمایند: «نقش مادر از دوران حمل و باردارى شروع مىشود و تا آخر زندگى انسان ادامه دارد. مردى که به دوران جوانى رسیده یا از دوران جوانى هم عبور کرده، باز تحت تأثیر عطوفت و محبت و شیوههاى خاص مادرانه مادر است. اگر زنان ما از لحاظ رتبه معرفتى و بینش و معلومات، سطح خود را ارتقا دهند، این نقش با هیچ نقش دیگرى، با هیچ مؤثر دیگرى از مؤثرات فرهنگى و اخلاقى تا آخر قابلمقایسه نیست... مادر است که فرهنگ و معرفت و تمدن و ویژگىهاى اخلاقى یک قوم و جامعه را با جسم خود، با روح خود، با خلق خود و با رفتار خود، دانسته و ندانسته به فرزند منتقل مىکند.»
این بیانات ما را به این نتیجه میرساند که اگر زنان مادری را تکلیف برای خود در مسیر تمدنسازی اسلامی بدانند و خود را برای انجام هر چه بهتر این رسالت زنانه آماده سازند، مادری برای آنان مرکز دنیا خواهد بود که با هیچ شغل و فعالیت دیگری برای آنان قابل قیاس نخواهد بود. بنابراین به نظر میرسد زن مسلمان انقلابی که خود را دارای وظیفه و تکلیف در مسیر تمدنسازی اسلامی میداند و تلاش میکند تا به قدر و اندازه خودش باری را از دوش انقلاب اسلامی در این مسیر دشوار بردارد، میبایست فارغ از نظام ارزشی مدرن که اشتغال و فعالیت اجتماعی را در نسبت با نقشهای خانگی دارای ارزش بیشتری میداند، و نیز با عنایت به این حقیقت که مادری و انجام نقش تربیت نسل در خانواده میتواند مهمترین کار دنیا باشد، خود را آماده ایفای هر چه بهتر این نقش مهم و تمدن ساز نماید و همه توان خود را صرف ارتقای توانمندیها و کسب استعدادی مورد نیاز برای انجام این رسالت خود کند.