مضمون «بیپولی در عین پولداری» به خودی خود، تازه و کنجکاویبرانگیز است. اینکه عدهای از افراد جامعه دچار فقر و نداری باشند، موضوع تازهای نیست و به انحای مختلف دستمایه فیلمهای سینمایی قرار گرفته است. اما اینکه از سر و رویت نشانههای پولداری آویزان باشد و بیپول باشی، موقعیت غریبی است که همه ناباورانه میخواهند از چند و چون آن سر درآورند. بنابراین تا آنجا که از مضمون اصلی فیلمنامه انتظار میرود حس علاقه و کنجکاوی تماشاگر را تحریک کند، باید گفت موفق عمل میکند. اما مشکل بیپولی از این به بعد است که گریبانگیر فیلم میشود و آن را زمین میزند.نقطه ضعف فیلمنامه «بیپولی» از زاویه یک فیلمنامه متعارف و به اصطلاح کلاسیک از آنجا ناشی میشود که فاقد مرکز ثقلی روشن و آشکار است و برعکس عنوان افشاگرانه فیلم، نه بیپولی که در حد فاصل بیپولی و تظاهر به پولداری سرگردان میماند. از همینجاست که هادی مقدمدوست و حمید نعمتالله در تعریف داستان کمدی خود دچار لکنت میشوند و به قول معروف طنز در قالب صحنههای فیلمنامهشان [شکل] نمیگیرد. به عبارت دیگر منطقی که مقدمدوست و نعمتالله در فیلمنامه بیپولی تعبیه کردهاند، منطق منسجم و یکدست و در عین حال به ضرورت اقتضای فضای داستان باورپذیر نیست. برای مثال اگر در همان موقعیت بالا تماشاگر در مییافت که ساعت مچی ایرج بدلی است یا تلویزیون چیزی جز ماکتی از تلویزیون نیست یا آپارتمانی که به ظاهر اجاره کردهاند در واقع ملک خویشاوندی دور است که کلید آن را به این دو سپردهاند و از این قبیل اگرها، آن وقت شاید موقعیت کمیک مورد نظر بهتر شکل میگرفت یا در مثال تغییر موضع زن و شوهر فیلم، اگر آن بالا و پایین رفتنهای مواضع به جای اینکه در فاصله کل فیلم اتفاق بیفتد، در فواصل کمی از هم اتفاق میافتاد و بلافاصله از توسریخور به توسریزن و برعکس تغییر میکرد، شاید طنز مورد نظر شکل میگرفت.البته همه بار ناکامی «بیپولی» را نباید بر دوش فیلمنامه گذاشت. نعمتالله در مقام کارگردان هم در اجرای منسجم و یکپارچه فیلمنامه موفق عمل نکرده و اینطور به نظر میرسد که مقهور ستارههای پرشمار و تابلوهای متعددی شده است که هر یک به خودی خود سرشار از ریزهکاری و جزئیات اجرا شده ولی روابط منطقی آنها نه تنها با یکدیگر که با خط اصلی داستان هم چندان معلوم نیست. به علاوه، از خیل بازیگران ریز و درشت بیپولی بیش از ارائه بازیهای تکراری و کلیشههای تلویزیونی انتظار میرود. انتظاری که برآورده نمیشود. تو گویی نعمتالله بازیگران را به حال خود رها کرده و آنان هم بدون کمترین وسواسی، تن به قالبهای تکراری پیشین دادهاند. برای نمونه بهرام رادان به ویژه در نیمه دوم فیلم با آن صدای شکسته آدم معتاد، کماکان علی سنتوری را بازی میکند یا لیلا حاتمی که هنوز از قالب لیلا مهرجویی بیرون نیامده است.