کین ملاقاتهایی با چهرههای مختلف داشت. روز 27 مهر 78 هم برای ملاقات با آیتالله عبدالکریم موسوی اردبیلی به قم رفت. در پائیز 1383 هم «جان کین» با مأموریت ایجاد یک «هسته مادر» برای کودتای مخملی به ایران آمد و یک کارگاه آموزشی را نیز برگزار کرد. در بانک اطلاعاتی «مرکز تحقیقات سیاستهای علمی کشور» این کارگاه با نام «دوره آموزشی گذار به مردمسالاری» ثبت شده است.حجاریان دو بار با کین توانست رو در رو سخن بگوید. در این دیدارها جان کین درباره فاز اول پروژه با او صحبت کرد و بحث را حول محور جامعه مدنی و تقویت نهادهای آن پیش برد. حجاریان با یورگن هابر مارس مشهورترین نظریهپرداز نافرمانی مدنی و پروژه مبارزه مدنی در ایران نیز ملاقات کرد و راهکارهای خود را با او در میان گذاشت. برآیند این رفت و آمدها و دیدارها در واقع نوعی کپیبرداری از غرب بود. سعید حجاریان در این زمینه میگوید:«قطعاً پروژه دموکراتیزه کردن ایران به سبک غربی است. اینطور فکر میکنند که تکنیکهای انقلاب رنگی که در بعضی جاها کارگر افتاده در ایران نیز قابل پیاده شدن است.» به این ترتیب و با این دست زمینههای فکری و سیاسی سند به اصطلاح راهبردی جبهه مشارکت تدوین و تصویب شد تا در آیندهای نزدیک در دستور کار قرار گیرد.پیش بهسوی انتخاباتوقتی سند به تصویب نهایی رسید، دیگر همه تصمیمات و مواضع باید بر مبنای آن شکل میگرفت. راهکارهای ویژهای هم بود که باید سرمایهگذاری جدیتری روی آنها انجام میشد. طبیعی بود. یک حزب برای خود خط مشی ای انتخاب میکند و طبیعی هم است که پیگیر خط مشی تصویب شده باشد. اما مسأله جنس آن خط مشی و اهداف و جهتگیریهای این عملکردها بود.این همه در حالی بود که همچنان سند راهبردی جبهه مشارکت وجههای محرمانه داشت و تلاشها حول محور پرهیز از رسانهای کردن آن ادامه داشت. تنها راهکارهای عملیاتی بود که باید ظهور پیدا میکرد. به این ترتیب جلساتی برای تدوین راهکارهای اجرایی برگزار شد.در یکی از این جلسات بود که میردامادی لب به سخن گشود و با بهرهگیری از تجربه تشکیلات گلدکوئیستی شکل، طرحی را مورد توجه قرار داد. طرحی که البته چندان هم غریبه نبود و برای کسانی که آرمانهای خود را در تجربههای جهانی جستوجو میکردند، آشنا میکرد. میردامادی پیشنهاد تشکیل مجموعههایی نظیر سازمان رأی، موج سوم و گروه 88 را ارائه کرد. قرار بود سازمانها و مجموعههای این چنینی با ساختاری گلدکوئیستی شکل بگیرند. به این ترتیب با کمترین هزینه و بدون فراهم آمدن بار حقوقی خاصی برای اعضای حزب میشد مجموعهای عظیم به راه انداخت. پیشنهاد خوبی بود. بحثهایی هم البته بر سر آن شد و در نهایت در جلسهای که حجاریان هم در آن حضور داشت، به تصویب رسید.سازماندهیهای اولیه اگر چه قبل از انتخابات شکل گرفت و مردم را هم به خیابانها کشاند، اما برنامهریزی اصلی برای روزهای بعد از انتخابات بود. روزهایی که باید اصلاحطلبان بعد از اعلام زودهنگام پیروزی، بهانههای همیشگی خود را این بار با قوت و جدیت بیشتری پی میگرفتند.چنانکه انتظار میرفت، نظرسنجیها شکست اصلاحطلبان را نوید میداد و به این ترتیب طبیعی بود تا تمام تلاشها بر سناریویی که باید پس از شکست دنبال شود، متمرکز گردد. داعیهداران اصلی اصلاحات از انعکاس درست و کامل نظرسنجیها به کاندیداهای خود هم اجتناب میکردند. باید آن قدر از احتمال پیروزی سخن به میان میآمد، که هیچ کس حتی خود اصلاحطلبان و طراحان جبهه مشارکت هم نتوانند خلاف آن را تصور کنند! در روز روشن باید آن قدر از شب میگفتند تا دیگر همه، همه جا را تیره و تار ببینند. ریشههای توهم از همین جا شکل میگرفت و میرحسین و کروبی هم مهرههای منتخب همین بازی بودند.کروبی اگر چه در آغاز ساز مخالف میزد، تا آنجا که جز پیچیدن به پای تندروها کاری برایش نمانده بود، اما مرور زمان نشان داد میتوان به او به دید یک فرصت نگریست و نه تهدید. برای همین بود که دیگر اصلاحطلبان دم از وحدت نمیزدند و اتفاقاًً ایدهآل خود را در کثرت جستوجو میکردند و این وحدتی بود در عین کثرت. کروبی به خیالش توانسته بود جمعی از چهرههای اصلاحات را دور خود جمع کند و از خود نیز وجههای مصمم و جدی بر جای بگذارد؛ بیآنکه دانسته باشد سلام گرگهایی که در اردوگاهش زوزه میکشند، چندان هم بیطمع نیست.