سرویس فرهنگ و هنر جوان آنلاین: داستان «بهتر از شکلات مجانی» نوشته سودابه فرضیپور در مورد نوجوانی به نام سعید است که مثل خیلی از بچههای همسن و سالش عاشق بازی فوتبال است و همیشه توی محل با همکلاسیها و دوستانش با مسابقه فوتبال خودشان را سرگرم میکنند. دایی سعید که اسمش محمد است از جانبازان جنگ تحمیلی است. مادربزرگ مهربان سعید تمام روزوشب را از پسر جانبازش مراقبت میکند. یک روز که سعید حسابی خودش را برای مسابقه فوتبال آماده کرده حال مادربزرگ بد میشود و نمیتواند پیش دایی محمد بماند. بابا و مامان سعید که هر کدام گرفتاری و مشغله زندگی خودشان را دارند از او میخواهند که موقتاً پرستاری داییاش را به عهده بگیرد و چند ساعتی پیش او باشد. سعید با شنیدن این حرف ناراحت میشود، چون اگر پیش داییاش بماند دیگر به فوتبالش نمیرسد. دایی محمد که متوجه قضیه شده یک کاری میکند که سعید به بازیاش هم برسد...». در ادامه اتفاقهای غیرقابل پیشبینی برای سعید و دایی میافتد که باعث میشود علاقه و صمیمیت خاصی بین سعید و دایی به وجود بیاید، طوری که سعید از آن روز به عنوان یکی از بهترین روزهای زندگیاش یاد کند. در این داستان صمیمی ما با دو زمان و مکان در داستان آشنا میشویم؛ اولی مربوط به زمان حال و دهه ۱۳۹۰ خورشیدی است و زمان و مکان دوم داستان هم جبهه جنگ در دهه ۱۳۶۰ خورشیدی است. وقتی دایی محمد به تعریف خاطرات جنگش برای محمد میپردازد، ما با فضا و جغرافیای جبهه هم آشنا میشویم. نثر صمیمی و روان و از همه مهمتر نوجوانانه نویسنده هم باعث میشود مخاطب بهتر و با اشتیاق بیشتری داستان را دنبال کند. یکی دیگر از ویژگیهای این داستان استفاده نویسنده از زبان طنز است که به صمیمیت داستان افزوده است:
«بابا بزرگ ابروهای پرپشتش را بالا داد: چارهای ندارم، دارم؟ مامان بزرگ به زحمت خودش را بالا کشید و تکیه داد به بالش. به کمرش کمربند عجیب و غریب و بزرگی بسته بودند. نگاهش که کردم، یاد لاکپشتهای نینجا افتادم. از این فکر پقی زدم زیر خنده. بابا چپ چپ نگاهم کرد. با کبریت بازی کردم و سعی کردم به روی خودم نیاورم...». نویسنده تلاش کرده نوجوانان نسل حالا را که از جنگ چیز زیادی نمیدانند با واقعیتهای هشت سال جنگ ایران و عراق و دلایل آن آشنا کند. در پایان سعید تحت تأثیر رفتار و خاطرات داییاش قرار میگیرد و سعی میکند نگاهش را نسبت به زندگی تغییر بدهد و علاوه بر آن روزهای بیشتری را مشتاقانه در کنار دایی جانبازش بگذراند، البته نویسنده کتاب در پایان داستان هیچ وقت سعی نکرده به مستقیمگویی و شعار دادن روی بیاورد و بدون اینکه مخاطب نوجوانش را پند و اندرز بدهد، داستان را به پایان رسانده است. این کتاب در ۸۰ صفحه توسط انتشارات شکوفه «امیرکبیر» منتشر شده است.