سرویس حوادث جوان آنلاین: روزهای پایانی آذر ماه امسال زن جوانی سراسیمه به اداره پلیس رفت و از ناپدید شدن ناگهانی شوهر ۳۵سالهاش شکایت کرد.
شاکی در توضیح ماجرا گفت: «در دوران کودکی خانوادهام را گم کردم و به دور از خانواده اصلیام بزرگ شدم و همیشه در حسرت دیدار پدر و مادرم بودم تا اینکه با مرد جوانی به نام پیمان ازدواج کردم. زندگی خوبی داشتیم و از طرفی هم در جستوجوی خانوادهام بودم و خوشبختانه مدتی قبل خانوادهام را پیدا کردم و به آرزوی دوران کودکیام رسیدم. همیشه فکر میکردم با پیدا شدن خانوادهام زندگیام شیرینتر و بهتر از قبل میشود، اما اشتباه فکر میکردم، چون پس از اینکه خانوادهام را پیدا کردم، اختلافات من و پیمان هم شروع شد. او همیشه مشروب میخورد و مست میکرد و با هم درگیر میشدیم. چند شب قبل مثل همیشه در حالت مستی وارد خانه شد که دوباره با هم دعوایمان شد و در آخر هم قرار شد دوهفتهای برای زندگی به خانه پدر و مادرش برود و من و فرزندم تنها بمانیم تا قدر هم را بیشتر بدانیم.»
وی ادامه داد: «چند روزی از هم جدا شده بودیم که دلم برای او تنگ شد و با تلفن همراهش تماس گرفتم، اما جواب نداد. پس از این سراغش را از خانوادهاش گرفتم، اما آنها هم خبری از او نداشتند که نگرانش شدم و به اداره پلیس آمدم که کمک کنید شوهرم را پیدا کنیم.»
با طرح این شکایت تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی به دستور بازپرس دادسرای امور جنایی تهران برای یافتن مرد جوان وارد عمل شدند.
در حالی که مأموران هیچ ردی از مرد گمشده پیدا نکردهبودند، احتمال دادند همسر وی همه واقعیت را بازگو نکرده است، بنابراین دوباره از وی تحقیق کردند. زن جوان گفت: «شب حادثه برادرم مهمان ما بود که با شوهرم درگیر شدم. پس از این برادرم خیلی ناراحت شد و از من خواست همراه فرزند خردسالم به اتاق خواب بروم تا با شوهرم صحبت کند. ساعتی ما داخل اتاق خواب بودیم که برادرم در اتاق خواب را باز کرد و گفت شوهرم به خانه پدر و مادرش رفته است و قرار است دو هفتهای آنجا باشد و درباره اختلافاتش با من فکر کند و بعد از اینکه تصمیم درست گرفت به خانه برگردد.»
دستگیری برادر زن
بدین ترتیب با بدست آمدن این اطلاعات مأموران به برادر زن مرد گمشده مشکوک شدند و وی را بازداشت کردند. متهم ابتدا منکر جرم خود شد، اما صبح دیروز در بازجوییها به قتل دامادشان اعتراف کرد.
وی گفت: «شب حادثه مهمان خواهرم بودم و با دامادمان قلیان میکشیدیم که او با خواهرم درگیر شد. درحالی که خیلی عصبانی شدم خواهرم و فرزندش را به اتاق خواب بردم و به خواهرم گفتم از اتاق بیرون نیایند تا با شوهرش صحبت کنم. از دامادمان خواستم خواهرم را اذیت نکند، اما او توجهی نکرد که با روسری او را خفه کردم. سپس جسد او را به داخل صندوق عقب خودروام منتقل کردم و به خانه برگشتم و در اتاق خواب را باز کردم و به دروغ به خواهرم گفتم قرار شده شوهرش برای مدتی با خانواده خودش زندگی کند تا درباره اختلافاتش به نتیجهای برسد.» وی ادامه داد: «خواهرم حرفهای مرا باور کرد و من هم جسد دامادمان را به اطراف رباط کریم منتقل و در میان زبالههای ساختمانی رها کردم و به تهران برگشتم.» با اعتراف متهم مأموران راهی رباط کریم شدند و جسد مقتول را در میان زبالهها کشف کردند. متهم برای ادامه تحقیقات به دستور بازپرس دادسرای امور جنایی تهران در اختیار کارآگاهان ادارهدهم پلیسآگاهی قرار گرفت.