
دکمه تلویزیون را میزنم و به انتظار مشاهده بازی تیم مورد علاقه ام مینشینم. فقط پنج دقیقه دیگر مانده تا فوتبال شروع شود. تب وتاب تمام وجودم را گرفته که ناگهان دستان کوچک کودکم شبکه را با آرامش عوض میکند تا به تماشای برنامه کودک بنشیند. با خود میگویم خدایا چه کار کنم؟ اجباراً پابه پای کودکم مینشینم تا برنامه مورد علاقه او را نظاره کنم. شاید در دوران کودکی من نیز همین بلا را بر سر پدر و مادرم آورده باشم ولی در هر صورت بلایی است که هم بر سر آنها و هم بر سر من آمده است. اما نکته ای که در این میان در ذهنم نقش میبندد این است که آیا کارتونهایی که کودکان در عصر تکنولوژی به تماشا مینشینند میتوانند بسیاری از مفاهیمی که در زندگی ساری و جاری است را به او آموزش دهند؟ آیا کودکان امروز به مانند ما خاطرات کودکی خود که بخش اعظم آن به کارتون ها اختصاص دارند را به خاطر خواهند آورد؟
انیمیشن چیست؟
هنر حرکت بخشیدن به اشیای بیجان را انیمیشن (Animation) گویند. انیمیشن نوعی انگیزش هنری به حساب می آید که در سال 1884 برای اولین بار در سالنهای تاریک زیرزمینهای پاریس و با تکنیک آینههای مکثر روی پرده سفید به نمایش در آمد، اما در
28 اکتبر 1892 امیل رنو، بخش تصاویر متحرک خود را در سالن موزه گردون پاریس به حرکت در آورد و به آن «تاتر اتیک» نام داد. انیمیشن 10 سال قبل از اختراع سینما توسط برادران لومیر متولد شد و مادر سینما است. این ژانر نمایشی توسط مک کی ساخته شد و به اوج خود رسید و والت دیزنی هم صدا را وارد دنیای انیمیشن کرد. اولین انیماتور در تاریخ این هنر "Pygmalion" از اسطورههای رومی و یونانی بود؛ مجسمه سازی که پیکر زنی را آنچنان هنرمندانه و باظرافت ساخت که خود عاشق آن شد و از «ونوس» الهه زیبایی (ستاره زهره) تمنا می کرد که به آن جان ببخشد.
نوعی حس جادوگرانه، مرموز، رازگونه و سرکشی و گناه همچنان با فیلم انیمیشن معاصر همراه و هم بسته است که آن را به نوعی تبدیل به وسیلهای بدوی نموده برای کشف اسرار احساسات پرقدرت و اعجاب انگیز دوره کودکی و یا احساساتی که به نوعی با داستانهای ملی و افسانههای قومی و اجدادی در ارتباطند.
محصولی فرهنگی که مطابق با فرهنگ ما نیست
با ورود به عصر جدید تنوع تولیدات محصولات مربوط به کودکان نیز دستخوش تغییرات بسیاری شد، انیمیشن یا همان کارتون ها نیز بیشتر نمود پیدا کرد و در بین کودکان جایگاه خود را بازنمود تا جایی که کارتون به عنوان عنصری شخصیت ساز در بین کودکان معرفی شد؛ چرا که طیف وسیعی از افراد جامعه را در بر میگیرد. این انیمیشنها تا جایی بستر را برای خود باز نمودند که در حال حاضر بسیاری از کودکان نحوه صحبت کردن و حتی ژستهای خود را از این عناصر تقلید میکنند. برنامه سازی برای بچه ها وظیفه خطیری است که این امر مسؤولیت سازمانهایی همچون صدا و سیما و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را سنگین می نماید. اما آیا این تولیدات که اغلب آنها از کشورهای دیگر مهمان جعبه جادویی ما میشوند میتوانند نقش اساسی و یا به عبارت دیگر فرهنگ ساز را برای کودکان ما به همراه داشته باشند ؟
گذری بر کارتونهایی که طی 15 الی 20 سال اخیر از شبکههای مختلف سیما به نمایش درآمده نمایانگر این موضوع است که هم اکنون کارتونهایی که برای کودکان تهیه شده و برای آنان تجویز میشوند هیچ گونه نقش آموزشی برای آنها ندارد، به نحوی که بیشتر این کارتونها بیش از آنکه ساختاری داستانی داشته باشند تا عناصر و المانهای قصه در آن دیده شود از تخیلات شدید و استفاده از تکنولوژی مدرن کمک میگیرد که این موضوع با دنیای واقعی کودکان سنخیت کمتری دارد. به همین خاطر کودک نمیتواند با شخصیت مورد نظر همذات پنداری نماید. پخش چنین برنامههایی علاوه بر اینکه قدرت شخصیت سازی و شخصیت پردازی را از کودک سلب مینماید او را به عالم تخیل پردازی وارد نموده تا در عالم ماورا زندگی تصویر سازی نماید که به قطع یقین این موضوع نمیتواند تاثیر چندانی بر آموزش و آموختگی زندگی اجتماعی کودکان داشته باشد.
کارتونهایی همچون پسرشجاع، مهاجران، خانواده دکتر ارنست، حنا دختری در مزرعه، بی خانمان، سندباد، پینوکیو، پلنگ صورتی، رابین هود ،گالیور، گوریل انگوری، تام و جری، پینوکیو، چوبین، میکی موس، یوگی و دوستان، میتی کومان و .... هر کدام به زعم خود حرفهایی برای گفتن داشتند به نحوی که در هر یک از این کارتون ها نکاتی از نیکی به هم نوع، شجاعت، عشق و محبت به چشم میخورد و به همین خاطر در بسیاری از موارد بزرگسالان را نیز مجذوب خود مینمودند. این در حالی است که کارتونهای امروز حس خشونت و انتقام جویی را به کودکان آموزش میدهند به نحوی که بسیاری از کودکانی که پای این برنامه ها مینشینند انواع مختلف قتل را به تمرین مینشینند و دیگر به فکر خرج احساس برای هم نوع خود نمیباشند.
حال با توجه به این موارد و با نظاره بر تولیدات و پخش کارتونهای جدید به این نکته میرسیم که در زمان کودکی بسیاری از افراد که هم اکنون نیروهای مولد جامعه به حساب میآیند تدابیری اندیشه شده بود که علاوه بر پر نمودن اوقات فراغت کودکان در آن زمان نکات آموزشی را نیز به آنان انتقال دهند. آموزش نوع زندگی ، تعلیم آداب و رفتارهای اجتماعی و نحوه برخورد با مشکلات و معضلات از جمله مواردی بودند که با دقت خاصی به کودکان آموزش داده میشد.
کارتونهایی که رنگ و بوی ایرانی ندارند
هر چند کارتونهایی مثل رابین هود، سندباد، گالیور و ... دارای معانی بودند و نقش خود را در انتقال مفاهیم به خوبی ایفا میکردند ولی با این حال باید توجه داشت که هر شخصیتی که پرداخته میشود مطابق با یک فرهنگ خاص میباشد. لذا در پخش برنامههای کودک میبایست به این نکته توجه داشت که استفاده از شخصیتهای ایرانی در کارتونها میتواند نقش آموزندگی بسیاری را در بین کودکان ایران ایفا نماید. در زمان طفولیت هر یک از ما کارتونهایی که از سیما پخش میشد بیشتر رنگ و لعاب غربی و شرقی داشتند و کسی هم نبود تا این نکته را گوشزد کند که جایگاه شخصیت سازی در لابه لای برنامههای کودک محو گردیده است. و شخصیتهایی همچون گالیور، توشیشان، اکیوسان و ... در بین کودکان ما جا باز کرده اند و هیچ کودکی سراغ از سهراب و رستم و ابن سینا و ... نمیگیرد. مگر شخصیتهایی همچون حسین فهمیده و پوریای ولی و ... در این کشور کم هستند که هم اکنون شخصیتهایی همچون دیجیمون میبایست فضای فکری کودکان ما را اشغال نماید.هم اکنون هر یک از کودکان آن دوره به سنی رسیدهاند که کودکان خود را در جلوی صفحه جادویی میبینند و این کمبود را به خوبی احساس مینمایند.
امید است مسوولین نیز هر چه زودتر این کمبود را حس نمایند و با شخصیت سازی و استفاده از شخصیتهای برجسته ایرانی جایگاه از دست رفته این عرصه توسط دیجیمون، باربی، بت من، مرد عنکبوتی و ... را باز پس گیرند.کودکان عصر رسانه بیش از آنکه تحت تاثیر والدین و همسالان خود باشند از شخصیتهای رسانه ای و قهرمانهای تلویزیونی الگو میگیرند و به واسطه همانند سازیهای رفتاری به تجربه جهانی واقعی دست میزنند. لذا برنامه کودک صرفاً یک سرگرمینیست؛ تصویری از تجربه بشری است که نباید با تصورات فوق بشری از واقعیت، تهی شود.