سرویس سبک زندگی جوان آنلاین: قوای ذهنی ما قدرت درک فاجعه را ندارد. تا وقتی فاجعه رخ نداده است، آن را ناممکن میدانیم، احتمالش را ناچیز میشماریم و آسیبهایش را انکار میکنیم و وقتی رخ میدهد، برایمان باورناپذیر و بیمعنا جلوه میکند. کتاب جدید الیزا گبرت، شاعر و نویسنده تحسین شده امریکایی، درباره این کشاکش غمبار ذهن ما با اتفاقات فاجعه بار است. اگر چه این کتاب پیش از همهگیری کرونا نوشته شده، اما مثل کارت پستالی از آینده با تجربه امروزی ما از جهان آشوبناک بعد از همهگیری همخوان است.
بیش از یکسال، هر روز عادت داشتم به اتاق گفتوگوی آنلاینی سر بزنم که اعضایش درباره سانحههای طبیعی، تصادفهای وحشتناک و بیماریهای نوظهور مطلب مینوشتند، رویدادهایی که ممکن بود در آینده به فجایعی بزرگ تبدیل شوند. این اتاق گفتگو بیش از ۲۰۰هزار عضو دارد و هر بار که آن را رفرش میکنم، میدانم دستکم یک مورد جدید افزوده شده است، حالا یا مقالهای که اطلاعاتم را درباره وضعیتی بهروز میکند که خودم آن را سانحه میدانستم یا مطلبی درباره وضعیت جدید و ترسناکی که دچار اختلال شده است، در بخشی با عنوان «ملاحظات هفتگی»، کاربران از سراسر جهان اطلاعات بهروز میدهند و امور ساده و همانگیز را فهرست میکنند. این روزها فاجعه برای ثبت کم نیست، اما کمتر پیش میآید که گشتن در میان دادههای آنلاین موجب آگاهی عمیق بشود. فاجعه نه تنها در برابر تفسیر، بلکه در برابر نمایش هم مقاومت میورزد: وقتی میکوشیم آن را در قالب زبان درآوریم، میخواهیم آن را در نظم شسته رفتهای بگنجانیم که با طبیعت اولیهاش ناسازگار است.
این تناقض سرآغاز مجموعه مقالات جدیدی با درونمایهای مشترک به قلم شاعر امریکایی، الیزا گبرت، است: غیرواقعی بودن خاطره. در عصری که تغییر اقلیم، رکود اقتصادی و بحران بهداشت جهانی ضرورت شناخت دقیق مخمصهای را که در آن هستیم بیشتر کرده است، چطور میشود کاری کرد یک فاجعه آنقدر واقعی به نظر برسد که به اقداماتی مؤثر بینجامد؟
جستاری با عنوان «تهدیدها» با مدلهای علمیای آغاز میشود که وقوع زلزلهای ناگهانی را در شمال غربی اقیانوسیه پیشبینی میکنند، به آرامی از اَبَرآتشفشانی بزرگ سخن میگوید که زیر پارک ملی یلواستون نیمه فعال است و در نهایت به چرنوبیل میرسد، جایی که ساکنان نجاتیافته از همجوشی هستهای اغلب بیشتر از تهدیدهای دیداری میترسیدند (مأموران پاکسازیای که محصولات زراعی را از بین میبردند و حیوانات خانگی را میکشتند) تا خطر نامرئی تشعشع. گبرت میپرسد کدام یک آزاردهندهتر است: اینکه ندانیم تهدیدی در کار است یا اینکه بدانیم هست، ولی نتوانیم جلوی آن را بگیریم؟ آیا پیشبینی نوعی حفاظت است یا تنها دارونمایی آرامبخش؟
بخش اول این مجموعه روی این مسئله متمرکز است که فاجعه چطور حقیقت را وارونه میکند و بخش دوم و سوم تیغ جراحی در دست میگیرد و به بررسی خود مفهوم واقعیت مینشیند. گبرت به نقاط کور و احساسات اشتباهی توجه میکند که تجربه ذهنیت بنیاد ما را در ارتباط با خود و جهان شکل میدهند، از خاطرات اشتباه و بالهای خیالی تا وِردهای جادویی و ناتوانی در همدلی با دیگران. کتاب گبرت با کنجکاوی گسترده و سبک دایرهالمعارفی خود میتواند برای خوانندهاش تشویش برانگیز باشد، به ویژه در عصری که مستعد بحرانهایی واقعی است. هر چند او این کتاب را پیش از همهگیری کووید ۱۹ به پایان رساند، در بخشی درباره بیماریهای عفونی و همهگیریها، سروکله بیماریهای مشترک انسان و دام پیدا میشود. اغلب اینطور به نظر میرسد که این مقالات به شکلی مرموز شرایطی را پیشبینی میکنند که نویسنده نمیتوانسته از آنها مطلع باشد، اما به گمانم گبرت برای این تأثیر رازگونه توضیح دیگری دارد. روزبهروز تهدیدها و شکافهایی که نشانگر واقعیت ما هستند بیشتر شناخته میشوند، اما شناخت باعث نمیشود درک آنها برای ما آسانتر شود. یک فاجعه بالقوه تنها زمانی که رخ بدهد، برای ما واقعی میشود و درست در آن لحظه است که فاجعه درکنشدنی، ناممکن و غیرمترقبه جلوه خواهد کرد.
نقل از: ترجمان/ نوشته: الکساندرا کلیمن/ ترجمه: نجمه رمضانی/ مرجع: نیویورکتایمز