کد خبر: 1031553
تاریخ انتشار: ۲۷ آذر ۱۳۹۹ - ۰۱:۴۴
مراقب برچسب‌زدن روی دیگران باشیم
برچسب‌هایی که خیلی وقت‌ها نمی‌چسبد! در یک تمرین از دانشجویان خواسته بود که چهار دقیقه از وقتشان را صرف نقاشی چهره‌ای بکنند که رو‌به‌رویشان گذاشته شده بود. اگرچه همه دانشجویان به یک صورت نگاه می‌کردند، اما افرادی که معتقد بودند نژاد یکی از مشخصه‌های بنیادین انسان است، چهره‌هایی کشیدند که مطابق کلیشه برچسب‌ها بود. برچسب‌های نژادی درست مثل نوعی لنز عمل کردند که دانشجویان از دریچه‌اش آن مرد را می‌دیدند
سرویس سبک زندگی جوان آنلاین: آدم‌ها پیچیده‌اند. حتی آدم‌هایی که از نزدیک می‌شناسیم، هر لحظه امکان دارد غافل‌گیرمان کنند. رفتار‌هایی بکنند که نتوانیم تحلیلشان کنیم یا حرف‌هایی بزنند که از آن‌ها انتظار نداشته‌ایم. ما انسان‌ها، در مواجهه با این پیچیدگی راه‌حل ذهنی ساده و کارآمدی داریم: برچسب‌زدن. فلانی احساساتی است، دیگری دست‌و‌پاچلفتی، آن یکی خسیس و همین طور تا آخر. با برچسب‌زنی آدم‌ها را ساده و قابل فهم می‌کنیم، اما برچسب‌زدن در کنار فایده‌هایش، ممکن است آسیب‌های سنگینی هم در پی داشته باشد.

برچسب رنگ پوست برای آدم‌ها

اگر به طور تصادفی هزار نفر را از سراسر زمین انتخاب و به صف کنید، هیچ‌کدامشان رنگ پوست یکسانی ندارند. می‌توانید آن‌ها را از تیره‌ترین تا روشن‌ترین نفر بچینید و خواهید دید که هیچ دو همرنگی وجود نخواهد داشت. البته تنوع طیفی رنگ پوست مانع از آن نمی‌شود که انسان‌ها یکدیگر را به دسته‌هایی مثل سیاه و سفید منتسب کنند. این دسته‌ها هیچ پایه‌ای در زیست‌شناسی ندارند، اما با وجود این موقعیت اجتماعی و سیاسی و میزان به زیستی اعضای خود را تعیین می‌کنند.

دسته‌بندی از طریق برچسب‌زنی ابزاری است که انسان از آن برای حل پیچیدگی‌های برطرف نشدنی محیط‌هایی استفاده می‌کند که در درک آن‌ها دچار مشکل شده است. مانند بسیاری از ظرفیت‌های انسانی، این خصوصیت نیز چیزی معجزه‌آساست که باعث انطباق بیشتر ما می‌شود، اما در عین حال در عمیق‌ترین مشکلات‌مان هم نقش دارد.

برف اسکیمویی، آبی انگلیسی، آبی روسی

محققان در دهه ۱۹۳۰ وقتی که زبان‌شناسی به نام بنجامین وورف، فرضیه نسبیت زبانی را مطرح کرد، به مطالعه تأثیرات شناختی برچسب‌زنی پرداختند. طبق فرضیه او کلماتی که از آن برای توصیف آنچه می‌بینیم استفاده می‌کنیم، یکسری متغیر‌های بی‌فایده نیستند، بلکه آنچه را که می‌بینیم تعیین می‌کنند. طبق یک داستان ساختگی، اسکیمو‌ها می‌توانند بین ده‌ها نوع مختلف برف که مابقی ما آدم‌ها همه‌شان را صرفاً «برف» می‌دانیم، تمایز قائل شوند، زیرا برای هر نوع از آن‌ها برچسب متفاوتی دارند. این داستان واقعیت ندارد (تعداد کلماتی که اسکیمو‌ها برای برف وضع کرده‌اند با ما یکسان است)، اما تحقیقات یک روانشناس شناختی به نام لِرا بورودیتسکی و چند تن از همکارانش، نشان می‌دهد که این داستان بهره‌ای از حقیقت دارد. آن‌ها از انگلیسی‌ها و روس‌ها خواستند دو درجه مشابه از رنگ آبی را که تفاوت کمی با هم دارند، تشخیص دهند. در انگلیسی تنها یک کلمه برای رنگ آبی وجود دارد، اما روس‌ها طیف آبی را به آبی کم‌رنگ (goluboy) و آبی پررنگ (siniy) تقسیم می‌کنند. یعنی در جایی که انگلیسی‌ها از یک برچسب واحد برای آبی استفاده می‌کنند، روس‌ها از دو برچسب مختلف استفاده می‌کنند. به همین دلیل، اگر با دو رنگ در دو سوی طیف آبی مواجه باشیم، روس‌ها که دو برچسب دارند زودتر از انگلیسی‌هایی که یک کلمه واحد برای آن دارند می‌توانند آن‌دو رنگ را از یکدیگر تشخیص دهند.

لنز برچسب‌نژادی بر چشم‌هایمان

آنچه برچسب‌ها می‌سازند، بیش از تصور ما درباره رنگ‌هاست. برچسب‌ها چگونگی درک موضوعات پیچیده‌تر را هم تغییر می‌دهند؛ چیز‌هایی مثل انسان‌ها. یک روانشناس اجتماعی در استنفورد به نام جنیفر ابرهارت و همکارانش، مردی را به دانشجویان سفیدپوست کالج نشان دادند که از نظر نژادی موقعیت مبهمی داشت و می‌توانست در دو دسته سیاه یا سفید قرار بگیرد. نیمی از دانشجویان صورت این مرد را متعلق به یک سفیدپوست دانستند و نیمی دیگر آن را به یک سیاهپوست نسبت دادند. کسی که آزمون می‌گرفت، در یک تمرین از دانشجویان خواسته بود که چهار دقیقه از وقتشان را صرف نقاشی چهره‌ای بکنند که رو‌به‌رویشان گذاشته شده بود. اگرچه همه دانشجویان به یک صورت نگاه می‌کردند، اما افرادی که معتقد بودند نژاد یکی از مشخصه‌های بنیادین انسان است، چهره‌هایی کشیدند که مطابق کلیشه برچسب‌ها بود. برچسب‌های نژادی درست مثل نوعی لنز عمل کردند که دانشجویان از دریچه‌اش آن مرد را می‌دیدند؛ آن‌ها توان درک آن صورت را مستقل از برچسب‌ها نداشتند.

یکی دخترک را فقیر می‌بیند و دیگری ثروتمند

نژادیگانه برچسبی نیست که ادراک ما را شکل می‌دهد. جان دارلی و پجت گراس در مطالعه‌ای کلاسیک، آزمایش کردند که آیا یک دختر جوان به اسم هانا فقیر به نظر می‌رسد یا ثروتمند؟ آن‌ها نیز تأثیرات مشابهی را مشاهده کردند. دانشجویان کالج ویدیویی از هانا را دیدند که داشت در محله‌شان بازی می‌کرد و یک برگه را خواندند که شرح مختصری از پیشینه او در آن نوشته شده بود. برخی دانشجویان هانا را در حال بازی در یک مجتمع مسکونی مخصوص افراد کم‌درآمد دیدند و در آن شرح حال مختصر خواندند که والدین او دیپلم دارند و کارگر یقه‌آبی‌اند؛ بقیه دانشجویان همان رفتار را از هانا دیدند، اما او این بار در یک منطقه مرفه‌نشین بازی می‌کرد و به آن‌ها گفته شده بود که والدین هانا افرادی با تحصیلات دانشگاهی و دارای مشاغل حرفه‌ای هستند.

از دانشجویان خواسته شده بود پس از دیدن ویدیوئی که هانا به یکسری سؤالات آزمون ارزیابی جواب می‌داد، سطح تحصیلی او را ارزیابی کنند. در ویدیو، پاسخگویی هانا یکسان نبود: گاهی به سؤالات دشوار پاسخ می‌داد و گاهی نمی‌توانست به سؤالات ساده پاسخ صحیح دهد. به خاطر همین تشخیص سطح تحصیلی هانا سخت بود، اما این مانع از آن نشد که دانشجویان وضعیت اقتصادی- اجتماعی هانا را شاخصه‌ای برای قضاوت درباره توانایی علمی او قرار ندهند. هنگامی که هانا برچسب «طبقه متوسط» می‌خورد، دانشجویان فکر می‌کردند تقریباً کلاس پنجم است، ولی وقتی برچسب «فقیر» روی او می‌خورد، نظرشان به زیر سطح کلاس چهارم تغییر کرد.

برچسب‌هایی که شکوفه‌ها را شکوفا کرد!

برچسب باهوش یا کند‌ذهن وقتی روی یک کودک بخورد، عواقب درازمدت عمیقی در پی خواهد داشت. در یک مطالعه کلاسیک دیگر، رابرت رُزنتال و لنور جیکوبسون به معلمان یک مدرسه ابتدایی گفتند که برخی از دانش‌آموزانشان در آزمونی که برای شناسایی توانمند‌های علمی (به‌اصطلاح «شکوفه‌ها») گرفته شده، جز ۲۰درصد باهوش‌ترین‌ها هستند. از آن دانش‌آموزان انتظار می‌رفت که طی یکسال بعدی وارد یک دوره فشرده پرورش فکری شوند، اما در واقع دانش‌آموزان به طور تصادفی انتخاب شده بودند و در آزمون‌های علمی واقعی، فرقی با همتایان خود نداشتند. یک سال پس از متقاعدکردن معلمان مبنی بر اینکه برخی از دانش‌آموزانشان شکوفه هستند، روزنتال و جیکوبسون به مدرسه برگشتند و همان تست را گرفتند. نتایج در بین کودکان خردسال شگفت‌آور بود: ضریب هوشی «شکوفه‌ها»، که یکسال پیش تفاوتی با همسالان خود نداشتند، اکنون ۱۰- ۱۵ واحد بیشتر از همتایانشان بود. معلمان رشد فکری کودکان را تقویت کرده بودند.

آیا برچسب‌ها را درست زده‌ایم؟

برچسب‌زنی همیشه مایه نگرانی نیست، بلکه در اغلب موارد بسیار مفید است. فهرست‌کردن اطلاعاتی که ما در طول زندگی پردازش می‌کنیم، بدون برچسب‌هایی مانند «دوستانه»، «فریب‌دهنده»، «خوشمزه» و «مضر» غیرممکن است، اما مهم است بدانیم آدم‌هایی که ما آن‌ها را «سیاه»، «سفید»، «پولدار»، «فقیر»، «باهوش» و «ساده» می‌نامیم، صرفاً به این دلیل سیاه‌تر، سفیدتر، پولدارتر، فقیرتر، باهوش‌تر و ساده‌تر به نظر می‌رسند که ما آن‌ها را این‌طور برچسب زده‌ایم.

نقل از ترجمان/ نوشته: آدام آلتر/ ترجمه: فاطمه قهرمانی/ مرجع: سایکولوژی تودی
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار