سرویس سبک زندگی جوان آنلاین: یادم میآید در کودکی وقتی با وسیله نقیله عمومی مینیبوس از روستا به شهر و بالعکس در رفتوآمد بودیم، عبارت معروف «سکوت سرشار از ناگفتههاست» با تراشهای باریک در قسمت جلوی مینیبوس حک شده بود. آن موقع با خودم کلنجار میرفتم که این عبارت به چه منظور و بر چه اساسی و برای چه کسانی حک شده و چه پیامی دارد. با خودم میگفتم این جمله در یک وسیله نقلیه عمومی به این معناست که یعنی با دیگر مسافران حرف بزنم و نباید ساکت باشم. بعد به خودم پاسخ میدادم اینکه نمیتواند حالت خوشی داشته باشد، آن هم در یک وسیله عمومی و کوچک، فکرش را بکن اگر همه با هم حرف بزنند چه هیاهو و شلوغی میشود که برای راننده و مسافران غیرقابل تحمل خواهد شد. یادم میآید میخواستم از بغلدستیهایم معنی این جمله را بپرسم که البته هرموقع آمدم بپرسم نتوانستم، شاید به خاطر اقتضای سن بود یا اینکه دلیل دیگری داشت و اگر الان در آن موقعیت مواجه میشدم امکان داشت وضعیت فرق داشته باشد و سر صحبت را باز میکردم و گفتمان را بر سکوت ترجیح میدادم.
سقراط میگوید: اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند، بهتر است که سخن بگویی تا دیگران خاموشت کنند. در این باب هم ضربالمثل معروفی هم داریم که میگوید هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد و این پیام را میرساند که گفتن حرف به جا و به موقع مطابق وضع و حال افراد و مکان مناسب را میطلبد و سروده بیتی از سعدی در باب همین حکمت داریم: «نباید سخن گفته ناساخته/ نشاید بریدن نینداخته.»
با این تفاسیر سکوت میتواند هرگونه عدم ارتباط در ارتباطات کلامی افراد لحاظ شود. البته همین ساکت ماندن نیز در معنایی دیگر ممکن است شیوهای از سخن گفتن و رساندن پیامی را به مخاطب القا کند. اینجاست که سکوت و قطع کلام در یک فرد، مسئولیت اجتماعی حقیقی و حقوقی را به همراه دارد و فرد به نوعی باید گفتمان خود را مدیریت کند و صفر تا ۱۰۰ این کلمه بزرگ و کاربردی را سنجیده و به طور عقلانی در زندگی و در ارتباطات اجتماعی به کار ببرد و از هرگونه افراط و تفریط پرهیز نماید.
در بررسی مضمون ساکت ماندن باید گفت در جامعه امروزی به فراخور نیازهای مکانی و زمانی، متنوع و متغیر جلوه میکند. این دایره ارتباط زبانی در عصر ارتباطات به فضای مجازی هم به طور مضاعفی رسوخ پیدا کرده است و یک پیامی که در شبکههای اجتماعی رد و بدل میشود، مصداق همان قفل سکوت را شکستن است و ارتباط با مخاطب به طور مستقیم را تداعی میکند. اینکه هر سکوتی سرشار از ناگفتههاست قابل تأمل است و در بعضی مواقع سکوت سرشار از شرم گفتهها هم میتواند باشد و در فحوای کلام به نوعی گفتن در نگفتن را برای ما تداعی میکند. با این حال بعضی مواقع آدمها سکوت میکنند به این دلیل آنقدر رنجیده خاطر از زمانه و افراد هستند که نمیخواهند حرفی بزنند و در مواردی هم داریم افراد سکوت اختیار میکنند، چون واقعاً در یک مقطع زمانی و مکانی حرفی برای گفتن ندارند. گاهی نیز این سکوت میتواند یک اعتراض یا یک انتظاری در پشت خود داشته باشد. با این حال، ناگفته نماند که سکوت با مصادیق فراوانی در جامعه دیده میشود... سکوت به معنای خلوتکردن با خود تا سکوت در یک مکالمه تلفنی در دنیای موسیقی، سکوت قابل ملموس در کتابخانهها، سکوت یک شاهد در دادگاه، سکوت یک فرد محکوم به گناه، سکوت یک مظلوم، یک عاشق، سکوت در بیمارستانها و گورستانها، سکوت افراد کرولال که دنیایی از ناگفتهها برای گفتن دارند و... در بین فراوانی این همه سکوتها، آزاردهندهترین سکوت میتواند موقعی باشد که افراد برای توجیه و انکار اعمال خود برای طرف مقابل گزینه دروغ را اتنخاب میکنند و مخاطبان با سکوتی سنگین و معنادار فقط به شما خیره میشوند. سکوت در وجه مقابل هم ممکن است دلنشین و جذاب به نظر برسد. سکوت در ساحل دریا وقتی که نوای زیبای امواج آب و عطر نسیم بر روح و روان شما جاری میشود، یا سکوت در طبیعت و آن هم در طبیعت بکر و دنج که جز صدای چهچه پرندگان و درختان چیز دیگری نیست و سکوت محض است و دیگر هیچ.
با این حال برای سکوت پایانی را نمیشود متصور شد، چون درک تمامیت معنایش سخت است. سکوت میتواند گاهی محکمترین انتقادات را در پی داشته باشد و گاهی آتش خشم را خاموش کند و تا آنجا که سکوت را گاهی به «سکوت اخلاقی» تعبیر میکنند و آن را داروی آفات زبان (دروغ گفتن، غیبتکردن و تهمت زدن) میدانند.
بیشک هرکسی در موقعیتهای لازم باید سکوت را سرلوحه زندگی قرار دهد و بیش از آنکه حرف بزند، عمل کند. معمولاً اگر حرف نزنیم یا کم حرف باشیم کسی نمیگوید لال هستیم، اما کمتر کسی از آدم پرحرف خوشش میآید!