سرویس فرهنگ و هنر جوان آنلاین: «فلش فیکشن» یا داستانهای خیلی کوتاه به مجموعه داستانکهایی گفته میشود که از ۱۰ تا هزار کلمه تشکیل میشوند. این گونه داستانکها خود انواع و اقسامی دارند که عبارتند از: داستانکهای «درابل»، داستانکهای «برق آسا»، داستانکهای «ناگهانی» و داستانکهای «چکیده». «مترسک مین» یکی از مجموعه داستانکهای اینچنینی است که نوشتههایش شامل همه این سبکها میشود. در این کتاب ۱۰۲ صفحه ای، ۷۲ داستانک با موضوع جنگ و پایداری منتشر شده که برخی از آنها را میتوان در زمره داستانکهای خوب و ماندگار قرار داد که به قول معروف حرفی برای گفتن دارند. این نوع داستانکها همانطور که از نامشان پیداست نباید بیشتر از چند دقیقه وقت مخاطب را بگیرد، البته اگر نویسندگان این سبک از نگارش بخواهند صرفاً به خاطر سرگرمی و وقتگذرانی مخاطب، این داستانها را بنویسند، داستانشان با لطیفه فرق نخواهد کرد، اما اگر در پشت نوشته کوتاهشان اندیشه سازندهای باشد و به ذهن و احساس مخاطب، نه فقط قلقلک که بلکه تلنگر وارد کند خواننده با خودش خواهد گفت که وقتش را در خواندن آنها هدر نداده است. یکی از عناصر مهم و کلیدی که در این گونه ادبی حتماً باید به کار برده شود، غافلگیری یا ناگهانی بودن پایان داستانکهاست و در واقع این پایانهای غیرمنتظره است که فلش فیکشن را میسازد، چون این نوع داستانکها آنقدر کوتاه هستند که نشود خیلی روی تکنیک و ساختار آن مانور داد. موضوع قابل طرح دیگر این است که همه داستانکهای این کتاب از لحاظ ارزش ادبی و نگارشی در یک سطح نیستند و بعضاً کارهای ضعیفی هم در آنها به چشم میخورد و برعکس بعضی از این داستانکهای انتخاب شده توسط نویسنده، پیرنگ مناسب و منسجمی دارند و در ذهن ماندگار خواهند شد.ای کاش نویسنده این کتاب با وسواس بیشتری اینداستانکها را گلچین میکرد و کارهای ضعیفش را از این مجموعه بیرون میکشید تا کتاب حالت یکدستتری پیدا میکرد. «جی دبلیو توماس» داستانکنویس معروف امریکایی در این مورد گفته است: «فلش فیکشن بیشتر اوقات پایانی غیرمنتظره دارد، چون شما برای ساختن شخصیتهایی که مخاطب با آنها همذاتپنداری کند و نشان دادن آنها در مدت طولانی، زمان کافی ندارید.» مترسک مین که عنوان کتاب هم از آن گرفته شده یکی از ماندگارترین داستانکهای این مجموعه است؛ «وقتی به خاطر پیشروی عراقیها مجبور شدیم، روستایمان را ترک کنیم. پدر، کنار مزرعهاش با آستینی خالی از دست، عاجزانه گریست. پدر مجبور بود مزرعهاش را رها کند؛ مزرعهای که هر بار به دنبال مترسکی بود تا نگذارد هیچ پرندهای به آن نزدیک شود. بعد از جنگ به روستایمان برگشتم، مزرعه پدر، مین داده بود. مترسک مین، واقعاً وظیفهشناس بود، طوری که حتی اجازه نمیداد خود پدر هم به مزرعهاش نزدیک شود.» این کتاب توسط انتشارات هزاره ققنوس منتشر شده و نویسنده آن هوشنگ بهادروند است.