
جواد محرمي
هنر، امروزه در جهان تمايل زيادي به كودك وارگي دارد. اين را در ادبيات و سينما ميتوان مشاهده كرد. اين گرايش دقيقاً خلاف آن چيزي است كه طي چند دهه اخير در ايران رقم خورده است. ادبيات و سينماي ايران هر قدر جلوتر ميرويم به پيچيدهگرايي و دوري از سادگي تمايل پيدا ميكند. نتيجه اين وضعيت كاهش مخاطب اين دو هنر در ايران است.
درباره كودك درون همه ما كم يا زياد چيزهايي شنيدهايم، اينكه يكي از غصههاي همه انسانها دور شدن از دوران كودكي است و بزرگسال شدن مساوي است با آغاز مشكلات. اينها بحثهايي است كه در علم روانشناسي از دههها پيش رواج داشته است. وقوف بر همين مسئله است كه دانش ارتباط با كودكان را در عرصه هنر با اهميت ميكند. يك اصل اساسي وجود دارد كه ميگويد اگر شما بتوانيد با كودكان ارتباط برقرار كنيد مطمئن باشيد كه بزرگسالان را نيز همراه خود خواهيد كرد. اين نظريه معتقد است مخاطب اصلي و محوري در هنر بايد كودكان باشند. اگر اين اتفاق رقم بخورد هنر، قابليت تبديل شدن به صنعت را پيدا ميكند. كودك وارگي از بعدي ديگر انتقادي به نحوه زيست انسان معاصر هم قلمداد ميشود.
اخيراً يك نويسنده با انتشار كتابي با عنوان كودكوارگي ادبيات كنكاشي درباره اين موضوع انجام داده است. اين كتاب به قلم زهره روحي منتشر شده و در واقع پاسخي انتقادي به نحوه زندگي انسان معاصر و الگوهاي طبقاتي و تبعيضآميز جوامع است.
در معرفي اين كتاب آمده است: «كودكان در مقام شهروندان واقعي جهان رؤياها و شگفتيهاي فراموششده انساني قادرند به خاطر آزادي از هر گونه اقتدار ذهني، كل باورهاي بيشائبه به جهان، آدمها و چيزهارا با تمامي موقعيتهاي هستيشناسانه آن به فتح خويش درآورند. به همين خاطر است كه اين جهان را در ادبيات به نام آنها ميخوانيم، چراكه همچون كودكان، رفتارش سرراست، بدون شائبه و آزاد و رها از هرگونه مصلحتانديشي است. در ادبيات كودكواره با فضاي ساختارشكنانهاي مواجهيم كه ميتواند بيذرهاي ترديد نسبت به موجوديت شفاف خيالبافيها، مرز واقعيت و غيرواقعيت جهان مصلحتانديشي بزرگترها را پشت سر گذارد و عقلانيت دائم در ترديدشان را با حسرت و غبطه مواجه سازد.»
نويسنده در مقدمه خود بر اين كتاب مينويسد: «ادبيات كودكواره، زبان دل است و هدف و بهانهاش، هنوز انسان و انسانيت است؛ نگرانيهايش سادهانديشانه، شاديهايش پيش پا افتاده و كودكانه و شيطنتهايش مفرح و بازيگوشانه است و اين همه مدتهاست به امري زائد و دست و پا گير تبديل شدهاند، زيرا در دوره و زمانهاي زندگي ميكنيم كه يا درگير مناسبات طبقاتي، نژادي است يا ستيزههاي ديني و قومي...
به هرحال در لابهلاي ابتذال برآمده از چنين فضايي است كه كودكوارگي، دست به كار ساختن قلمرو خاص خود در جهان ادبيات شده است، زيرا از همان ابتداي فعاليتش، آرام و بدون هرگونه هياهو، به جاي پذيرش واقعيتِ تحميلي ساختارهاي روزمره، قاطعانه «نه» گفته و به تخيل روي آورده است. جايي كه بتواند در برابر زشتيهاي به اصطلاح فراگير و جهانشمول، از حساسيتهاي بشري محافظت كند.
كودكوارگي ادبيات، پاسخي انتقادي به نحوه زندگي مبتذلي است كه انسان معاصر براي خود رقم زده است؛ همان ابتذال برخاسته از الگوهاي حاكم طبقاتي و تبعيضآميزي كه فيالمثل كلود كوچولو را واميدارد تا در جمع رفقايش، نادانسته و در عين معصوميت، پدر فقير و بد لباس خود را به جاي «پدر»، « آقا» خطاب كند. از اينرو ميتوان گفت اين ادبيات بانگي است در اعتراض به روابط مبتني بر سلسله مراتب.»