
عليرضا محمدي
اين روزها كه حال و هواي اربعين حسيني همه جاي كشورمان را در برگرفته، كمتر ايراني را خواهيم يافت كه يا خود عزم سفر به عراق را نداشته باشد يا در نزديكياش كسي عازم سفر اربعين نباشد. اگر كمي به خاطراتمان رجوع كنيم، ميبينيم كه در روزگاري نه چندان دور سفر به كربلا آرزويي محال و دست نيافتني به نظر ميرسيد. حسرتي كه در دل خيلي از بزرگترهاي ما و خصوصاً رزمندهها ماند و هرگز در عمر زمينيشان لذت در آغوش كشيدن ضريح ششگوشه آقا اباعبداللهالحسين(ع) را درك نكردند. اما سفر بيخطر اين روزهاي كربلاييان، قطع به يقين ماحصل خونهاي پاك شهدايي است كه با شعار آزادسازي راه كربلا از جان گذشتند و در خاكهاي تفتيده جنوب و كوهستانهاي صعبالعبور كردستان در خون خود غلتيدند.
در دوران دفاع مقدس شعارهاي رزمندگان بوي دلتنگي داشت. اين ستارگان زميني در آرزوي زيارت بارگاه مولايي بودند كه به تأسي از او، جانشان را كف دست ميگرفتند و رهسپار جبههها ميشدند. شعارهايي مثل «عشق حسين ما را به اين وادي كشانده/ رزمندهها تا كربلا راهي نمانده»، «تا كربلا راهي نيست، اگر بجنبيد!»، «ايستگاه بعدي، كربلا» و... همگي نشان از دلتنگي ياوران بحق حسين براي زيارت بارگاه مولاي خويش خبر ميدادند. جوانهاي پاكي كه بيشتر از تمامي موجودات عالم خود را شبيه ارباب بيكفنشان امام حسين(ع) كرده بودند. بسياري از اين شعارها پشت پيراهن رزمندهها يا داخل كلاهخودها و در پيشانيبندهايشان نوشته ميشد. آنها جار ميزدند كه عاشق حسين هستند و براي زنده نگه داشتن اسلام ناب محمدي، چون حسين(ع) مشتاق به فدا كردن جان خويش هستند: « اگر دين جدم با خون من اصلاح ميشود. پس اي شمشيرها مرا دربرگيريد.»
جالب است كه در اوج جنگ و در بحبوحه دفاع مقدس دو رزمنده شهيد توانستند به مزار سيدالشهدا(ع) راه يابند و نجف و كربلا را زيارت كنند. شهيدان عبدالمحمد سالمينژاد و سيدناصر سيدنور از نيروهاي زبده اطلاعات و شناسايي قرارگاه سري نصرت بودند كه در جريان عمليات شناسايي منطقه هور براي انجام عمليات خيبر توانستند تا كربلا پيش بروند و بارگاه مولايشان را زيارت كنند. آنها حتي از زيارتشان عكس هم داشتند. هر دو اين عزيزان كمي بعد در عمليات خيبر به شهادت رسيدند. همانطور كه بعد از بازگشت از كربلا به همرزمانشان مژده شهادت خود را داده بودند.
سيدحسين حسيني از رزمندگان دفاع مقدس ميگويد: «نوحه رزمندگان تا كربلا راهي نمانده را حاج صادق آهنگران خواند. اين نوحه چنان نيروي مضاعفي در بچهها ايجاد ميكرد كه چيزي جلودارشان نبود. آن زمان كربلا آرزويي دست نيافتني به نظر ميرسيد. من كه آذري زبان هستم، يادم است نوحهاي به اين مضمون ميخوانديم: « يولارون باقلي قاليب اي كربلا. حسرتون ديل لرده دي كاروان چولرددي» (راه هاي تو بسته مانده كربلا. حسرتت در دلهاي ماست و كاروان در بيابان آواره مانده است). به شخصه وقتي نزديك مرز ميرفتم و فكر ميكردم تنها با دو، سه ساعت رانندگي ميتوان به حرم آقا اباعبداللهالحسين(ع) رسيد، دلم آتش ميگرفت. يك روز يكي از رزمندهها نوحه آذري حسرت كربلا را خواند. تا خط مرزي فاصله زيادي نداشتيم. آن روز خيلي از بچهها به شدت گريه ميكردند. دوست داشتيم دلمان كبوتري ميشد و تا حرم مولا پر ميكشيد. عملياتي هم در پيش بود. شايد ما نتوانستيم جسممان را به كربلا برسانيم، ولي خيلي از بچههايي كه آن روز با نوحه كربلا گريه ميكردند، در عمليات به شهادت رسيدند و وجود مقدس اربابشان را در آن جهان زيارت كردند.»
شهيد آويني ميگويد:« كربلا را تو مپندار كه شهري است در ميان شهرها و نامي است در ميان نامها. نه، كربلا حرم حق است و هيچكس را جز ياران امام حسين(ع) راهي به سوي حقيقت نيست.» در دفاع مقدس عمليات بسياري با نام كربلا انجام گرفت. در واقع رزمندهها جهاد خود را مزين به نام «كربلا» ميكردند و در زمين نبرد «عاشورا» ميآفريدند. پس از دفاع مقدس نيز باز زمين كربلا جولانگاه شيرمرداني شد كه به نام مدافعان حرم از عزت و شرف مسلمانان در برابر شقيترين جنايتكاران تاريخ دفاع كردند. در محرم سال 93 بود كه عمليات عاشورا توسط رزمندگان ايراني و عراقي انجام گرفت تا در اربعين همان سال شاهد يكي از بينظيرترين راهپيماييهاي اربعين باشيم.
قطع به يقين بسياري از رزمندگان دفاع مقدس و شايد برخي از رزمندگان مدافع حرم هرگز از نزديك هواي حرم يار را نفس نكشيدند. اما مگر نه اينكه « كربلا به رفتن نيست. به شدن است.» شهدا كربلايي شدند و در جوار مولاي خويش جاي گرفتند.