
کبری فرشچی
دوران هشت ساله دفاع مقدس شايد در نگاه نخست روايتي از قهرماني مرداني است كه لباس خاكي بر تن و چكمه بر پا، اسلحه بر دوش گرفتند و در خطوط مقدم جبهههاي نبرد حق عليه باطل ظاهر شدند. مردان بيادعايي كه فارغ از ستارههاي روي سينه و سردوشيهايي كه درجه و مقام و جايگاه و شايد فيش حقوقيشان را نشان ميداد در كنار سادهترين بسيجيها مردانه ميايستادند و نمايشي تمامعيار از راه و رسم عاشقي را به نمايش ميگذاشتند. از همت و باكريهايي كه سردارهاي جنگ بودند تا باقريهايي كه در لباس يك بسيجي ساده به خط مقدم راه يافتند و بينظيرترين نقشههاي عملياتي را در عمليات اليبيتالمقدس براي آزادسازي خرمشهر طراحي كردند تا بهنام محمدي و حسين فهميدههايي كه دست در شناسنامه بردند تا مبادا سن و سال مانع از حضور پرصلابتشان در خطوط مقدم جبهه شود همگي نقشآفرينان صحنههاي ناب فداكاري، شور و ايثار بودند. در اين ميان اما بخش كمتر ديده شده دفاع مقدس پشتوانه اين همه فداكاري و ايثار و زناني بودند كه در دامنشان اين قهرمانان بيبديل پرورش يافتند.
«از دامن زن مرد به معراج ميرود»؛ مادران شهدا، رزمندگان و ايثارگران دوران دفاع مقدس بارزترين مصاديق اين جمله معمار كبير انقلابند؛ مادراني كه تمام احساسات مادرانهشان را در برابر عشق به ميهن كنار گذاشتند و با تأسي به قهرمان كربلا حضرت زينب (س) تمام اميد و آرزوهاي مادرانهشان را كنار گذاشتند و هستيشان را كه در قالب فرزندان صالح و برومند تجلي يافته با دست خود از زير قرآن رد كرده و به جبهه فرستادند.
نيمه پنهان ماه
زنان نيمه پنهان دوران دفاع مقدس هستند كه هنوز هم چنان كه بايد و شايد ديده نشدهاند. هرچند طي سالهاي اخير نسل تازه فيلمسازان و بهخصوص فيلمسازان زني همچون نرگس آبيار با چرخش زاويه دوربينشان از خطوط مقدم جبهه به پشت جبهه و در داخل خانوادههايي كه شايد كيلومترها از بحبوحه جنگ و گلوله و خمپاره و آتش فاصله داشتند زندگي آنها را به تصويركشيدهاند؛ زندگي كساني كه حضور يك رزمنده از اعضاي اين خانوادهها در جنگ موجب ميشد ارتباط تنگاتنگي ميان آنان با دفاع مقدس برقرار شود و شمايي از قهرمانيهاي اين زنان را ميبينيم كه به ظاهر زناني خانهدار هستند و در سادهترين نقشهاي اجتماعي ايفاي نقش ميكنند.
شيار 143 به عنوان يك فيلم با داستان ساده روايي و بدون بهرهگيري خاصي از جلوههاي ويژه و همچنين بدون داشتن صحنههاي اكشن به خاطر اين مورد توجه و استقبال مردم و اهالي هنر قرار گرفت كه جنگ را از منظر مادر يك شهيد روايت كرده بود بيآنكه بخواهد دوربين را به جبههها ببرد.
حقيقت هشت سال دفاع مقدس در كشورمان بدون در نظر گرفتن نيمه پنهان قهرمانيهاي اين هشت سال يعني زناني كه در نقشهاي مادري، خواهري، همسري و دختري دل به دل قهرمانان خطوط مقدم جبههها دادند و پشتوانه آنها براي حضوري بيدغدغه در صحنههاي جنگ بودند، تصويري ناقص و نادرست را به نمايش ميگذارد.
نشان شجاعتي درخشانتر از همه
اگر ادعا كنيم نشان شجاعتي كه بايد بر سينه زنان در عرضه دفاع مقدس زده شود از نشان شجاعت مردان اين دفاع جانانه درخشانتر است سخن به گزاف نگفتهايم چراكه سالهاي سال چشمانتظاري، سالهاي سال پرستاري از شيرمرداني كه روي تخت يا ويلچر زنداني شدهاند، پرستاري از شيرمرداني كه همچنان آثار امواج انفجار را از جبهه به يادگار دارند، بزرگ كردن فرزندان بيپدر كه فرزند شهيد بودنشان بار مسئوليت مادر را دوچندان ميكند، سالهاي سال داغ فراق و دوري از چندين فرزند، تنها جلوههايي از فداكاريهاي زنان در دوران هشت سال دفاع مقدس است كه در همان هشت سال تمام نشد و تا به امروز ادامه دارد؛ زناني كه مردانشان را به معراج رساندند و اثبات كردند بهشت زير پاي آنهاست حتي اگر دنيا برايشان جهنم شود.