
سازمان موسوم به مجاهدين خلق بهرغم تمامي تمهيداتي كه در ساليان گذشته بهمنظور حفظ موقعيت خويش به كار بسته است، از ديرباز با مسئلهاي به نام ريزش نيرو مواجه بوده است. مهمترين مشكل سازمان در اين زمينه افشاگريهايي است كه توسط نيروهاي جداشده از آن، پيرامون ماهيت دستاندركاران تشكيلات و روابط دروني آن به عمل ميآيد. در اين افشاگريها با توجه به اينكه اعضاي جداشده سالهاي مديدي در سازمان فعاليت داشتهاند، انحرافات و فساد حاكم بر سازمان مستنداً بيان ميشوند. در دو دهه گذشته و به اين ترتيب، تبليغات و جار و جنجالها درباره فراخواني هواداران براي پيوستن به سازمان در عراق رنگ ميباخت و از آنجا كه حيات سازمان يا به عبارت بهتر ميزان هداياي نظام بينالمللي بستگي به ميزان نيروهايي داشت كه رجوي در بغداد ميتوانست حول خويش گرد آورد و به كمك تجهيزات عراقي به مانور و نمايش قدرت بپردازد، اين مسئله براي سازمان بسيار حساسيتبرانگيز بوده است. به همين دليل، همانگونه كه پيش از اين نيز گفته شد، سازمان انواع دسيسهها را به كار بسته و ميبندد تا به هر نحو ممكن از فرار نيروهايش جلوگيري كند. تلاش سازمان براي وخيم نشان دادن وضعيت اعضايش در صورت جدا شدن از آن و بازگشت به ميهن يا حتي مسافرت آنها به ديگر كشورها و همچنين اخذ اعترافات با شيوههاي مختلف از اعضا كه به منزله اسناد ضعف و فساد آنان محسوب ميشود، در راستاي همين دسيسهچيني قرار دارد. با اين همه همانگونه كه گفته شد اين روشها كارايي صد در صد نداشتند و امروز سازمان با مسئلهاي به نام ريزش نيرو مواجه است. از جمله اعضاي بلندپايهاي كه از سازمان جدا شدهاند «هادي شمس حائري» است كه بلافاصله پس از جدايي مكتوبي را تحت عنوان «ارتجاع رجوي» منتشر ساخت. البته در شماره 1038 نشريه «كيهان هوايي» اقدامات سازمان براي مخدوش ساختن چهره حائري و بالطبع اعترافات وي درباره ماهيت سازمان مجاهدين و كادر رهبري آن نقد و بررسي شد.
در اثري كه در معرفي آن سخن ميرانيم، حائري به عنوان يك عضو باسابقه و فردي كه قبل و بعد از انقلاب اسلامي تا سال 1370، در جريان تحولات داخلي سازمان بوده و طبعاً احاطه و اشراف كاملي را بر ماهيت سازمان به دست آورده است، به بررسي ماهيت و عملكرد سازمان مجاهدين، رفتار اعضا نسبت به يكديگر و چگونگي روابط آنها با مركزيت ميپردازد.
البته نگارش اين مكتوب توسط حائري به هيچوجه به اين معني نيست كه وي كاملاً به حقيقت دست يافته است. اين نكته را در اولين نگاه به تيتر انتخاب شده براي اين مكتوب ميتوان دريافت. در واقع حائري با يك ديدگاه به سازمان و نظام جمهوري اسلامي مينگرد و هر دو را به ارتجاع نسبت ميدهد! اما اگر اندكي دقت نظر در اظهارات و نتيجهگيريهاي حائري به خرج داده شود، يك تفاوت اساسي بين اظهار نظرهاي وي درباره سازمان و نظام جمهوري اسلامي قابل تشخيص است.
حائري بر طبق اظهارات خود از سال 1354 ارتباط رسمياش را با سازمان مجاهدين برقرار كرد و از آن پس تا سال 1370، با حضور فعال در اين سازمان به مدت 16 سال از اعضاي رده بالاي آن محسوب ميشد. بنابراين در طي اين مدت طولاني به دليل موقعيت خود، بهويژه پس از انقلاب و دوران فعاليت سازمان در خارج از كشور ـ بهگونهاي كه سازمان بنا به اصرار و دعوت وي راهي عراق ميشود ـ اطلاعات دقيقي را پيرامون سازمان در اختيار داشته و بنابراين قادر است نظرات و تحليلهاي قابل اتكايي را در اين باره ابراز دارد. در مقابل دوري وي از كشور در طول دهه گذشته و همچنين در سازماني كه بيشترين تبليغات منفي را راجع به نظام جمهوري اسلامي داشته است و طبعاً غالب سمپاشيهاي سازمان درباره جمهوري اسلامي نيز توسط عناصري چون وي در چارچوب فعاليتهاي ضد نظام سازمان صورت گرفته باشد باعث ميشود حائري واقعيتهاي موجود در ايران را بهدرستي درك نكند. نمونه بارزي از اين عدم آگاهي حائري در باره واقعيتهاي كنوني ايران اظهار نظر او راجع به ولايت فقيه است. وي مشكل كيش شخصيت مسعود رجوي را كه طي دهه گذشته همواره بهطور مستقيم با آن ارتباط داشت و فشارهاي روحي و رواني بسياري را به خاطر آن متحمل شده است با نظام ولايت فقيه كه ريشه عميقي در اعتقادات شيعه دارد مقايسه و هر دو را يكسان قلمداد ميكند و به همين دليل نيز بر اين نكته تأكيد ميورزد كه «افشاي ارتجاع نوين رجوي در راستاي همان افشا و جنگ با ولايت فقيه و مكمل آن است.» در جاي جاي اين كتاب نيز نتيجهگيريها و اظهارات حائري مبني بر يكسان بودن ماهيت عملكرد سازمان با ماهيت عملكرد نظام جمهوري اسلامي به چشم ميخورند. اين مقايسه براي تمامي كساني كه از ماهيت روابط دروني سازمان آگاهند و همچنين از واقعيات درون جامعه اسلامي ايران نيز هر چند مختصر اطلاع داشته باشند، كاملاً نابجا محسوب ميشود. تاكنون بسياري از افراد جدا شده از سازمان به افشاگري درباره آن پرداختهاند و حائري نيز خود به دليل اطلاعات گستردهاش درباره سازمان بهخوبي ماهيت روابط دروني سازمان را بيان ميدارد. بدون شك آنان تاكنون پس از مطالعه مكتوبات حائري ميتوانند به غير منطقي بودن همسانانگاري نظام رهبري در ايران و سازمان مجاهدين خلق پي ببرند. مسلماً حائري به هنگام نگارش كتاب خود هنوز تحت تأثير افكار و انديشههاي سازماني در كليت آن قرار داشته است، بهطوري كه اين مكتوب را نيز با جمله معروف و البته شركآلود «به نام خدا و به نام خلق قهرمان ايران» آغاز ميكند، پس از گذشت مدتي و بهويژه در صورتي كه سعي كند مطالعات خود را درباره وضعيت حكومت و جامعه در ايران كنوني به دور از اغراض عاميانه ادامه دهد، به ديدگاههاي تازهاي متفاوت با آنچه در اين مكتوب درباره نظام ولايت فقيه در ايران مطرح ميكند دست خواهد يافت. البته چنين اظهاراتي راجع به ولايت فقيه تازگي ندارد و بلافاصله پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران تحت رهبري حضرت امام خميني(ره) بحثهاي آكادميك بسياري، بهويژه در مجامع غربي پيرامون مسئله ولايت فقيه به راه افتاد و در اين مجامع نيز كم نبودند افرادي كه سعي ميكردند ولايت فقيه را با مكاتب توتاليتاريستي همسان قلمداد كنند. خوشبختانه گذشته از مقالات متعددي كه از سوي انديشمندان اسلامي راجع به ولايت فقيه نگاشته و ضمن روشنگري در مورد آن به منتقدان نيز پاسخ گفته شده است، شرايط كنوني حاكم بر كشور نيز حاكي از بيپايه بودن اينگونه نظريات است.
بنابراين اظهارات مغرضانه حائري درباره نظام ولايت فقيه در اين مكتوب نبايد مانع از آن شود كه نظرات و خاطرات يك فرد رده بالا و پرسابقه سازمان مجاهدين خلق پيرامون آن مكتوم بماند. ذكر اين نكته نيز لازم است كه اگرچه از نظر ما تنها اظهارات حائري راجع به سازمان به دليل سابقه ديرينهاش در آن قابل استناد و اتكاست و بيشترين بخش از اين مكتوب را نيز شامل ميشود، اما به لحاظ حفظ اصالت اين مكتوب، به دست چاپ سپرده شده و تنها مواردي كه هتك حرمت در حد فحاشي به اعتقادات مردم به حساب ميآمد حذف شدهاند. به عقيده ما خوانندگان محترم از آن ميزان اطلاعات و آگاهي برخوردارند كه با دقت نظر در نوشتههاي حائري به تشخيص مطالب درست از نادرست بپردازند.