چند وقت پيش مصاحبهاي با مادر شهيد مجيد سلمانيان از شهداي مدافع حرم داشتم كه بعد از انجام گفت و گو، اين مادر با لحن خاصي درخواست كرد قولي به ايشان بدهم. خواسته مادر شهيد اين بود كه «هر روز به مادر خودم زنگ بزنم!» چون مادرم فوت كرده است، عرض كردم دسترسي به ايشان ندارم و مادر شهيد سلمانيان هم خواستند حتيالمقدور با فاتحهاي يادشان را گرامي بدارم.
ناگفته پيداست خواسته اين مادر داغديده برگرفته از دلتنگياي است كه با گذشت شش ماه از شهادت فرزندش با آن دست به گريبان است. عواطف او حكايت از دلتنگيهايي دارد كه اين روزها در همسايگي ما يا شايد يك كوچه و خيابان اين طرف و آن طرفترمان در قلوب مادران و پدران و همسران و خانواده شهداي مدافع حرم جاري و ساري است. احساساتي كه تنها مربوط به دوران ما نميشوند و پيشتر بارها و بارها در دفاع مقدس تكرار شدهاند.
صحبتهاي مادر شهيد سلمانيان كه پيكر فرزندش هنوز بازنگشته است، بسيار به سخنان مادران شهداي دفاع مقدس و به خصوص يكي از آنها شباهت دارد كه فرزند شهيدش 30 سال مفقودالاثر بود. مادري كه سالها غذاي مورد علاقه فرزندش را در فريزر يخچالش نگه داشت تا مگر بازگردد و از آن غذا استفاده كند.
درنگي كوتاه در چنين احساسات پاك و خالصانهاي، بخشي از تاريخ پرالتهاب انقلاب اسلامي را پيش رويمان قرار خواهد داد كه در آن مادران قهرمانان اصلي هستند. شيرزناني كه جهاد اصليشان پرورش و تربيت رزمندگان است و سهمشان از تمامي مجاهدتها و حماسه آفرينيها نيز خاموشي و صبر است و اشكها و غصههايي كه هيچ گاه وسعت و عمق دريايش را درك نخواهيم كرد.
در واقع سراسر تاريخ انقلاب اسلامي مشحون از مادران صبوري است كه بيش از هر مرد ديگري جنگيدند و مجاهدت كردند. رزمندگاني خاموش و بيادعا كه كمتر ديده شدند و زود هم از ميان ما پر كشيدند! مادران سرزمين من بيهيچ ادعايي در هشت سال نبرد با سراسر جهان كفر و استكبار، با نبودنهاي فرزندان رزمنده، جانباز، اسير و شهيدشان، سوختن و ايستادگي كردند تا حالا ماحصل ايستادگيهايشان را در پرورش نسل جديدي از مادراني ببينيم كه فرزندان دهه شصت و هفتادي خود را راهي جبهه دفاع از حرم ميكنند.
وقتي از مادر شهيد سلمانيان پرسيدم چطور به فرزندش اجازه حضور در جبهه دفاع از حرم را داده است، رك و راست گفت با رفتنش موافق نبوده است. او يك مادر است و به حكم عواطف مادري مانع رفتن فرزند به محيط پرخطر جنگ شده بود. اما فرزانه گرشاسبي مثل تمامي مادران سرزمينمان، هنر «مردانه زيستن» را به فرزندش آموخته بود و همين يك هنر كافي بود تا او را مادر شهيد كند.