کد خبر: 818876
تاریخ انتشار: ۰۴ آبان ۱۳۹۵ - ۲۱:۰۰
چرا كودك من دروغ مي‌گويد؟
خانواده‌ كوچك سه نفره آنها به يك مهماني دعوت مي‌شوند. پدر طبق روال هميشه از رفتن سر باز مي‌زند و بهانه‌هاي مختلف براي نرفتن مي‌آورد...
مهلا روحي داريان
خانواده‌ كوچك سه نفره آنها به يك مهماني دعوت مي‌شوند. پدر طبق روال هميشه از رفتن سر باز مي‌زند و بهانه‌هاي مختلف براي نرفتن مي‌آورد. مادر به همراه كودك شش ساله‌ خود راهي مهماني مي‌شود. شب هنگام وقتي به منزل مي‌رسند، پسرك از پدر مي‌پرسد: «بابا شما هم به جلسه‌ و شامي كه دعوت داشتي رفتي؟» پدر با خنده مي‌گويد: «جلسه‌ و شامي دعوت نداشتم پسرم. همين‌طوري گفتم چون حوصله‌ مهماني را نداشتم.» پسرك با عجله خود را به مادر مي‌رساند و پريشان به مادر مي‌گويد: «مامان ما مي‌ريم جهنم. خدا ما رو نمي‌بخشه» مادر كودك خود را بغل مي‌كند و از او علت اين صحبت و نگراني را جويا مي‌شود. پسرك با حالتي نگران براي مادر تعريف مي‌كند كه پدر به او دروغ گفته و اصلاً جلسه ‌شامي دعوت نداشته ولي در مهماني هركس كه سراغ پدرش را از او گرفته او گفته پدرش جاي ديگري دعوت داشته ولي حالا فهميده او هم به همه دروغ گفته و خيلي ناراحت است.


مادر پسرك را در آغوش مي‌گيرد و همانطور كه او را آرام مي‌كند او را مطمئن مي‌سازد كه خدا از او ناراحت و دلگير نيست چون او هم نمي‌دانسته پدر واقعيت را نگفته و به هر دوي آنها دروغ گفته است...  خانواده اولين و مهم‌ترين نهاد براي تربيت كودكان است و پدر و مادر الگوي رفتاري فرزندان خود هستند. آنها با رفتار و كردار خود در شكل‌گيري شخصيت فرزندان نقش بسزايي دارند. وقتي پدر و مادري حتي دروغ‌هاي كوچك و ظريفي را به يكديگر مي‌گويند يا در مواجهه با ديگران به دلايلي و در شرايط خاصي مجبور به دروغگويي مي‌شوند و كودكان شاهد اين دروغگويي‌ها هستند نبايد انتظار داشته باشند فرزند راستگويي تحويل جامعه دهند. كودكان، دروغگويي را در خانواده ياد مي‌گيرند و اگر اين خصلت مورد توجه و اصلاح از طرف والدين قرار نگيرد در وجود آنها نهادينه شده و در بزرگسالي به يك معضل رفتاري تبديل مي‌شود.



تولد كودك دروغگو!



همه‌والدين اولين سؤالي كه در مواجهه با فرزند دروغگو، از خود مي‌پرسند اين است: «چرا كودك ما دروغ مي‌گويد؟» كودكان از 3 سالگي متوجه مي‌شوند كه بزرگ‌ترها نمي‌توانند فكر آنها را بخوانند. پس از همين سن براي سرپوش گذاشتن روي اشتباهات خود يا براي خلاصي از دردسر دروغ مي‌گويند. پس كودكان از سنين پايين دروغگويي را ياد مي‌گيرند و براي نجات خود از خرابكاري‌هايي كه انجام مي‌دهند متوسل به دروغ مي‌شوند، اما والدين آن را به پاي شيرين‌زباني كودك مي‌گذارند و با خنده از كنار آن رد مي‌شوند. در بعضي مواقع كودك بين واقعيت و تخيل نمي‌تواند فرقي قائل شود پس با تخيلات خود داستان‌هايي را به عنوان واقعيت براي بزرگ‌ترها بازگو مي‌كند كه اتفاق نيفتاده است. وقتي والدين با اشتياق به داستان‌هاي غير‌واقعي فرزند خود گوش مي‌دهند درواقع او را به دروغگويي تشويق كرده‌اند. اگر كودك بعد از سنين پنج تا شش سالگي همچنان به دروغگويي خود ادامه دهد، مي‌تواند جاي نگراني داشته باشد. والدين بايد با بررسي علل توسل او به اين موضوع، سعي در رفع كمبودهايي كنند كه در حقيقت عامل پناه جستن او به دروغگويي است.
 اما معمولاً اكثر كودكان در حدود شش تا هفت سالگي، از ميزان دروغ‌هاي خود مي‌كاهند. آنها درمي‌يابند كه ديگر دليلي براي دروغ گفتن وجود ندارد و فقط در موارد نادر به چنين كاري متوسل مي‌شوند.


برخي دلايل دروغگويي كودكان


دلايل بسياري براي دروغگويي كودكان وجود دارد. كودكان ممكن است در شرايط‌ خاصي دروغ بگويند. ترس، كمبود محبت، عدم احساس امنيت و تمايل كودك به محك زدن توانايي‌هاي خود، عمده‌ترين عوامل گرايش او به دروغگويي آگاهانه است. دروغ يك نوع انحراف از سلامت رواني است. بدين‌ترتيب وقتي والدين به صورت منطقي به نيازهاي كودك پاسخ ندهند، كودك دروغگو مي‌شود. ضعف شخصيت و مورد تحقير واقع شدن كودك به وسيله والدين و اطرافيانش نيز منجر به دروغگو شدن او مي‌شود. وقتي از سوي والدين و اطرافيان به كودك توجه جدي نشود او براي جلب توجه ديگران و والدين دروغ مي‌گويد. داشتن والدين يا اطرافيان دروغگو نيز باعث مي‌شود كودك از بزرگ‌ترها تقليد ‌كند. كودك گاهي به شدت توسط والدين و اطرافيان ‌سركوب و تنبيه مي‌شود كه اين نيز از دلايل دروغگويي است. گاهي والدين و اطرافيان‌از آنها انتظارات بيش از حد دارند، لذا كودك به خاطر ترس از انتقاد دروغ مي‌گويد. از سوي والدين و اطرافيان شخصيت وي مورد تهاجم قرار مي‌گيرد، لذا براي دفاع از خود دروغ مي‌گويد. والدين گاهي نيز به شوخي دروغ مي‌گويند اما كودك جدي مي‌گيرد. هنگامي كه والدين به يكديگر دروغ مي‌گويند، در واقع به كودك مي‌آموزند كه تو نيز مي‌تواني اين كار را بكني. شنيدن دروغ‌هاي افراد بزرگسال هنگام صحبت با تلفن نيز همين اثر را روي كودك دارد.


صداقت را الگو قرار دهيم


در مواجهه با دروغ فرزند خود مثبت‌انديش باشيد و بر اهميت صداقت تأكيد كنيد. شما مي‌توانيد به كودك بگوييد: «وقتي تو واقعيت را به من نمي‌گويي من خيلي ناراحت مي‌شوم و احساس نااميدي مي‌كنم». در واقع به كودك بگوييد از اينكه حقيقت را به شما مي‌گويد ممنون هستيد و اصلاً دوست نداريد دروغي بشنويد. مي‌توانيد داستان‌هايي در رابطه با ضررهاي دروغگويي براي او بازگو كنيد مثل داستان چوپان دروغگو. به‌طور كلي به جاي تنبيه دروغ‌هاي كوچك كودك، ارزش اظهار حقيقت را به او يادآوري كنيد و صداقت او را بدون پاداش نگذاريد.


به اعتقاد روانشناسان، چنانچه والدين، راستگويي را معيار باارزشي براي فرزندان خود معرفي و به اين بهانه آنها را تشويق كنند، حقيقت‌گويي ملكه ذهن فرزندان شده و الگوي رفتاري آنان مي‌شود. والدين وقتي نشانه‌هايي از صفت دروغگويي را در فرزندان خود ديدند بايد برخورد درستي با آنها داشته باشند تا اين رفتار در آنان پرورش پيدا نكند. از طرف ديگر بايد مراحل تكامل كودكان مورد توجه قرار گيرد زيرا كودكان تا سنين پنج الي شش سالگي در حال تحول هستند و خيالبافي مي‌كنند در حالي كه والدين اين رفتار او را به حساب دروغ مي‌گذارند. در سنين بالاتر لازم است عامل دروغگويي كودك را شناسايي و با روي خوش با او صحبت كنيد و براي تكرار نكردن آن از او قول بگيريد.


اين در حالي است كه سيستم آموزشي و رسانه‌ها نيز در الگوسازي معيارهاي مثبت جايگاه ارزشمندي دارند. چنانچه در خانواده و مدارس از رهنمودهاي مذهبي بهره برده شود و نتيجه گفتار نادرست در قالب برنامه‌هاي تلويزيوني، كارتون، تئاتر يا ديگر رشته‌هاي هنري نمايش داده شود، كودكان خواهند فهميد كه دروغگويي ممكن است در كوتاه مدت آنها را از شرايط سخت نجات دهد ولي در بلندمدت شخص، خانواده و جامعه را متضرر خواهد كرد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها