به گزارش خبرنگار ما، 26 آبان ماه سال 92 بود كه مأموران پليس تهران از قتل پسر 24 سالهاي در خيابان پيروزي با خبر و در محل حاضر شدند. بررسيها نشان داد كه اين پسر با فشار بر عناصر حياتي گردن كشته شده است. خواهر وي كه پليس را از ماجرا با خبر كرده بود، گفت: برادرم علي، خانهاي مجردي داشت. او ساعتي قبل تماس گرفت و هراسان بود. نگرانش شدم و زماني كه به خانهاش رفتم، جسد او را در اتاق خواب پيدا كردم و به پليس خبر دادم. بعد از انتقال جسد به پزشكي قانوني، چند مظنون در اين باره بازداشت شدند، اما از آنجا كه دلايل كافي عليه آنها موجود نبود، آزاد شدند. مأموران پليس در بررسيهاي بعدي متوجه شدند كه روز حادثه تلفن همراه مردي به نام شاهد در خانه مقتول آنتندهي داشته است، بنابراين اين مرد در اربيل عراق شناسايي و بازداشت شد. او در بازجوييها جرمش را انكار كرد و گفت: روز حادثه با مقتول در مترو آشنا شدم، اما هرگز به خانه او نرفتم و از ماجراي قتل او هم خبر ندارم.
او توضيح داد: من در كار خريد و فروش كفش بودم. آن روز از شهرستان سلماس به تهران آمدم تا از بازار خريد كنم. در مترو بودم كه علي خودش را به من نزديك كرد و گفت كه ماساژور است و به تنهايي زندگي ميكند. من هم به او گفتم كه در كار خريد و فروش هستم و به تركيه و اربيل هم سفر ميكنم. او شماره تماس من را گرفت و چند ايستگاه بعد پياده شد. ساعتي بعد تماس گرفت و من را به خانهاش دعوت كرد، اما من دعوتش را قبول نكردم؛ چراكه شنيده بودم در تهران غريبهها را خفت ميكنند تا اينكه يك ماه بعد از حادثه بازداشت شدم.
پرونده بعد از كامل شدن بررسيها با صدور كيفرخواست به شعبه دهم دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد و متهم وقتي پاي ميز محاكمه ايستاد، بار ديگر اتهام قتل را انكار كرد. هيئت قضايي، اما بعد از شور وي را به قصاص محكوم كرد. رأي دادگاه با اعتراض متهم در ديوان عالي كشور فرستاده شد. قضات ديوان بعد از بررسي اوراق پرونده، اعتراض متهم را پذيرفتند و با نقض رأي دادگاه، پرونده را براي رسيدگي به شعبه چهارم دادگاه كيفري استان ارسال كردند و متهم روز گذشته براي دومين بار پاي ميز محاكمه حاضر شد. ابتداي جلسه اولياي دم گفتند كه خواستهشان قصاص است، اما متهم وقتي در جايگاه ايستاد جرمش را انكار كرد و گفت: من سه سال است كه براي جرم نكرده و بيگناه در زندان هستم. روز حادثه فقط تلفني با مقتول حرف زدم و هرگز به خانهاش نرفتم. صاحب همسر و كودكي خردسال هستم و سرم به كار خودم بود و دليلي هم وجود نداشت كه بخواهم به خانه او بروم. هيئت قضايي بعد از شنيدن آخرين دفاع متهم رأي به برائت وي داد.