کد خبر: 816015
تاریخ انتشار: ۱۷ مهر ۱۳۹۵ - ۱۸:۲۶
17 مهرماه پانزدهمين سالگرد شهادت حاج مجيد پازوكي
مي‌گويند آدم‌هايي كه زياد خواب موضوعي خاص را مي‌بينند، بالاخره يك روز در عالم واقعيت شبيه خواب‌هايشان مي‌شوند.
احمد محمدتبريزي
مي‌گويند آدم‌هايي كه زياد خواب موضوعي خاص را مي‌بينند، بالاخره يك روز در عالم واقعيت شبيه خواب‌هايشان مي‌شوند. عاقبت يك روز شخص و رؤيايش جايي به هم مي‌رسند تا آن خواب و خيال رنگ واقعيت بگيرد تا بشود همان رؤياي صادقه. گاهي هم خواب‌ها همان آرزوهاي دور و دراز و دست‌نيافتي‌مان هستند كه مثل دفتري هزاران برگ هر روز در ذهن و ضمير ناخودآگاهمان مرور مي‌شوند تا بالاخره روزي، جايي به آن برسيم. افرادي كه خواب زياد مي‌بينند، آرزوهاي زيادي در سر دارند. درست مثل مجيد پازوكي، با سري پر از آرزوها و هدف‌هاي بزرگ.
خانواده مجيد پازوكي مي‌گويند شهيد خواب زياد مي‌ديد. خواب‌هاي بسيار زيبايي كه او دلش نمي‌آمد در بيداري رهايشان كند و در دفتري با تاريخ سال و مناسبت يادداشت‌شان مي‌كرد. در يكي از دست نوشته‌هايش چنين رقم زده بود: 1369 مانور خليج فارس خواب ديديم كلام امام بر صفحه‌اي نوشته شده است كه «ما تنها با آنهايي كار داريم كه رهرو عشقند نه تكليف.»
مجيد عشق به امام را قبل از انقلاب و در سال‌هاي نوجواني در سينه كاشته بود و پس از پيروزي انقلاب هنگامي كه در مدرسه رفاه به ديدار رهبرش رفت عشق و علاقه‌اش صدچندان شد. همان لحظه در دلش با خود عهد كرد تا لحظه‌اي كه جان در بدن دارد سرباز خميني بماند.
سال 1361 با حضور در جبهه‌هاي جنگ به عهدش عمل كرد. بارها در جبهه مجروح شد ولي آنچه برايش اهميت زيادي نداشت همين زخم‌هاي تن بود. وقتي همرزمان به مجيد مي‌گفتند وضعيتت براي حضور در جبهه مناسب نيست، مي‌خنديد و شوخي مي‌كرد. دردها و زخم‌هايش به چشم‌هايش نمي‌آمد. ناچيز بود. اين زخم‌ها را در قبال كار بزرگي كه شهدا انجام مي‌دادند كوچك مي‌ديد. مجيد آرزوهاي بزرگي در سر داشت.
تا سال 1369 وجب به وجب منطقه كردستان، كاني مانگا و پنجوين را زير گام‌هاي استوارش مي‌گذاشت. سرباز خميني، با بيش از 70 ماه حضور در جبهه‌ها و شركت در 20 عمليات، جبهه را آوردگاه عشق خود كرده بود.
جنگ كه تمام شد همه برگشتند به شهر و ديارشان. زندگي در شهر راحت بود و بي‌دردسر. جنگ تمام شده بود و مجيد در فكر در آوردن لباس رزم نبود. سال ۱۳۷۱ با آغاز كار تفحص لشكر ۲۷محمدرسول الله (ص) در منطقه جنوب به جست‌وجوي پيكر شهدا پرداخت. شده بود يكي از جست‌وجوگران نور. مجيد مي‌توانست به دور از سختي‌هاي كار تفحص يك زندگي آرام داشته باشد اما او وسط اين زندگي آرام، چشم‌هاي منتظري را ديد كه بي‌تابش كرد. دل‌هاي مضطربي را فهميد كه ديگر نتوانست پاي زندگي و خانه‌اش بنشيند. خيلي‌ها نديدند و نفهميدند، سوز جگر مادراني را كه شايد فقط يك نشانه، يك پلاك يا يك تكه استخوان آرامشان مي‌كرد. مي‌خواست همچنان سرباز ساده رهبرش بماند.
با شهادت علي محمودوند در سال 1379 مجيد آن آدم سابق نبود. خود را ميان آدم‌ها تنها مي‌ديد. همسر شهيد حال و هواي آقا مجيد را پس از شهادت دوست و فرمانده‌اش اينگونه روايت مي‌كند: «بعد از شهادت علي آقا محمودوند بسيار بي‌تاب شده بود. چندبار مشهد رفت. حالت‌هاي عجيبي داشت. به دوستش زنگ زد و گفت ديگر خانه‌ام را خريدم. من تعجب كردم و پيش خودم گفتم ما كه دو سال است خانه خريديم؛ حالا نگو او منظورش خانه آخرت است. گويا امام حسن مجتبي (ع) را در خواب ديده بود. آخرين بار كه با او صحبت كردم منزل يكي از دوستان بودم كه تماس گرفت و دائم تكرار مي‌كرد: «خانم از من راضي باش. . . دعا كن تا به خيل شهدا بپيوندم.» اصلاً نمي‌خواستم حرف‌هايش را بفهمم و نمي‌توانستم قبول كنم كه او مي‌خواهد مرا آماده كند. قبل از رفتنش به منطقه به من يادآوري كرد كه 25 رجب شهادت امام موسي كاظم(ع) يادت نرود. به خاطر بسپار من شهيد مي‌شوم. زماني كه گفتند آقا مجيد زخمي شده ناراحت نباش دارن مي‌يارنش، تو بدان كه من شهيد شده‌ام.»‌
مجيد پس از شهادت فرمانده‌اش زياد دوام نياورد. مجيد خواب زياد مي‌ديد. خواب شهادتش را بارها ديده بود. رفتن علي آرزوهايش را دست‌يافتني‌تر كرده بود. حالا با هر خواب بيشتر به واقعيت نزديك مي‌شد. علي 22 بهمن رفته بود و مجيد هم براي كوچ نبايد خيلي انتظار مي‌كشيد. سرباز ساده خميني براي وصال خيلي صبر نكرد. هر چند تمام روزهاي بعد علي براي مجيد به كندي مي‌گذشت. هشت ماه پس از شهادت فرمانده‌اش، مجيد در هفدهم مهر سال 80 در فكه به آرزوي بزرگش رسيد. انفجار مين حين تفحص تمام خواب‌هاي مجيد را تعبير كرد. رهرو عشق به معشوق رسيد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار