کد خبر: 801875
تاریخ انتشار: ۱۳ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۶:۰۳
«جلوه‌هايي از سيره اجتماعي و مبارزاتي علامه شيخ محمد‌تقي بهلول‌گنابادي» در گفت‌وشنود با حجت‌الاسلام سيد‌عباس موسوي‌مطلق
قيام گوهرشاد
 برتمام ابعاد زندگي بهلول سايه انداخت راوي خاطراتي كه در اين گفت و شنود آمده است، از مصاحبان و معاشران زنده‌ياد علامه شيخ محمد‌تقي بهلول گنابادي است.
احمدرضا صدري

 راوي خاطراتي كه در اين گفت و شنود آمده است، از مصاحبان و معاشران زنده‌ياد علامه شيخ محمد‌تقي بهلول گنابادي است. او بر اين باور است كه زندگي بهلول، ابعاد و جنبه‌هايي متنوع و پر‌شمار دارد و وجه سياسي آن و به ويژه واقعه گوهرشاد، برتمامي آنها سايه انداخته است. با تشكر از حجت‌الاسلام سيد‌عباس موسوي‌مطلق كه ساعتي با ما به گفت‌وگو نشستند.

جنابعالي از چه مقطعي با مرحوم علامه شيخ محمد تقي بهلول گنابادي آشنا شديد و چه خصالي را در ايشان برجسته ديديد؟

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين. درپاسخ به سؤال جنابعالي بايد عرض كنم كه حضرت آيت‌الله شوشتري، استاد اخلاق ما و امام جمعه دورود بودند و از علما، فضلا و عرفا براي سخنراني در شهر ما دعوت مي‌كردند. در سال 1370 مرحوم بهلول را دعوت كردند و بنده از آنجا با ايشان آشنا شدم. آيت‌الله شوشتري در سال 1376 به اصفهان رفتند و در آنجا مشغول تدريس شدند. پس از آن چهار بار ديگر مرحوم بهلول را به دورود دعوت كرديم. اين روابط و تداوم آنها، ما را از نزديك با ايشان آشنا كرد.

چه ويژگي‌هايي در ايشان بود كه شما را جذب كرد؟

حضرت اميرالمؤمنين(ع) در خطبه متقين براي انسان‌هاي متقي، 110 صفت را برمي‌شمرند. غير از اين صفات ويژگي‌هاي ديگري را هم حضرت امير(ع) نفرموده‌اند كه شايد اگر مخاطبان ايشان ظرفيت بيشتري داشتند، مي‌فرمودند و همه اين خصوصيات در مرحوم بهلول بود. مهم‌ترين ويژگي كه در برخورد اول با او به‌شدت انسان را جذب مي‌كرد، ساده‌زيستي و تواضعِ فزون بر اندازه ايشان بود. رفتار و گفتارشان بسيار ساده و عادي بود و انسان ابداً تصورش را هم نمي‌كرد كه دريايي معلومات پشت اين حرف‌هاي ساده پنهان باشد. لباس فوق‌العاده ساده و متفاوتي داشت. همان طور كه عرض كردم، آيت‌الله شوشتري اعلام كرده بودند قرار است عالم جليل‌القدري به شهر ما تشريف بياورند. تصورمان از عالم جليل‌القدر، بسيار با آنچه در ايشان ديديم متفاوت بود، چون هنوز با ايشان مراوده نكرده بوديم و از روي ظاهر قضاوت مي‌كرديم. مي‌ديديم كه روزه است و موقع اذان مغرب بي‌آنكه هنوز افطار كرده باشد، سخنراني مي‌كند!

در چه سني؟

80، 85 سالگي! يادم است جمعيت در بيرون از مسجد، براي دعا و تبرك دور ايشان را گرفتند. ايشان روبه‌روي مردم روي زمين نشست و از زير يك ماشين اناري را برداشت و پاك كرد و با لهجه شيرين مشهدي گفت: «الحمدلله افطار ما هم رسيد!» بعدها از آقايي كه ميزبان ايشان بود شنيدم كه گفت: قوت غالب ايشان نان و ماست است. موقع افطار هم همان انار را با مختصري نان و ماست، آن هم به احترام صاحبخانه خورد. خودم چنين نمونه‌اي را نديده بودم و البته حالا هم نمي‌بينم.

ايشان منبري خاص و تقريباً منحصر به فرد داشت. در اين باره به شما توصيه‌اي نكرد؟

اتفاقاً يك بار از ايشان سؤال كردم: يك طلبه براي اينكه منبري موفقي شود چه بايد بكند؟ ايشان ابتدا پرسيد: «چرا مي‌خواهي طلبه شوي؟» جواب دادم: «مي‌خواهم سرباز امام زمان(عج) باشم و ايشان را تبليغ كنم» گفت: «حالا كه مي‌خواهي اين كار را انجام بدهي، پس سعي كن درست انجام بدهي.» سؤال كردم: «درست يعني چگونه؟» پاسخ داد: «يعني اولاً هر جا كه هستي ياد حضرت باشي و ايشان را تبليغ كني و ثانياً تبليغت براي خدا باشد و نه غير خدا، چون هر كاري را كه براي غير خدا بكني، وبال گردنت مي‌شود! خوب درس بخوان و هيچ‌وقت تقواي الهي را فراموش نكن. اين‌جور هم تصور نكن كه اگر مثلاً فلان درس‌ها را خواندي و دوره مشخصي را طي كردي، مبلّغ مي‌شوي. يك مبلّغ فقط بالاي منبر تبليغ نمي‌كند، بلكه در سفر، حضر، كوچه و خيابان هم مشغول تبليغ است.»

علت تأثيرگذاري منبرهاي مرحوم بهلول چه بود؟ چه عواملي موجب رونق مجالس ايشان شده بودند؟

جنبه وعظ منبرهاي ايشان مثل منبرهاي قديم، پررنگ‌تر از جنبه‌هاي ديگر بود. اين نوع منبر رفتن شايد در دوره ما تازه به نظر مي‌رسيد، در حالي كه قديم‌ها اساساً سبك منبر، همان‌طوري بود كه مرحوم بهلول انجام مي‌داد. ايشان مثل مرحوم آقاي فلسفي سبك قديم را حفظ كرده بود كه براي مخاطبان جديد تازگي داشت و موجب علاقه آنها به شنيدن خطابه‌هاي ايشان مي‌شد.

مرحوم بهلول محل مراجعه مردم از اقشار مختلف بود كه براي حل مشكل يا دعا و توسل به ايشان مراجعه مي‌كردند. تفاوت ايشان با برخي از افرادي كه با اين كار در واقع دكان‌داري مي‌كنند چيست؟

به قول مرحوم آقاي الهي طباطبايي عرفا هر چه بيشتر رشد مي‌كنند، رفتارشان عادي‌تر مي‌شود. مرحوم آقاي بهلول هم بسيار شبيه مردم عادي بود و با اينكه دعا و ذكرش تأثير داشت و برخي از ايشان كراماتي را هم ديده بودند، اما وقتي به ايشان نگاه مي‌كرديد، از مردم عادي هم عادي‌تر بود. ذره‌اي منيت، نفس‌پرستي و خودنمايي در ايشان وجود نداشت. بسيار عادي برخورد مي‌كرد و به اين ترتيب مي‌خواست مردم متوجه خدا شوند، نه اينكه دنبال ايشان راه بيفتند.

آيا در اين موارد مصاديقي را هم به ياد داريد؟

بله، آقايي در شهر ما رو به موت بود و همه قطع اميد كرده بودند. بستگانش از مرحوم بهلول خواستند بيايد و دعايي كند كه او از اين وضع راحت شود. بيمار چندين روز بود كه نتوانسته بود چيزي بخورد. مرحوم بهلول به حبه قندي دعايي خواند و به او داد و بعد هم رفت. برايم خيلي مهم بود كه بدانم عاقبت كار به كجا مي‌كشد، براي همين به فرد مورد اعتمادي گفتم: ماجرا را پيگيري كند. او اين كار را كرد و به من خبر داد: مريض بلند شده و نشسته و نشانه‌هاي صحت در او پيدا شده است. جواني هم بود كه تومور مغزي داشت، منتها خودش خبر نداشت و فقط اطرافيانش موضوع را مي‌دانستند. مرحوم بهلول در حقش دعا كرد و مدتي بعد كه جوان به پزشك مراجعه كرد، در كمال حيرت ديدند از تومور خبري نيست! درست مثل اينكه آزمايش‌هاي قبلي متعلق به او نبودند.

ايشان دو بار در فصل خشكسالي و كم‌آبي به دورود آمدند. بار اول آيت‌الله شوشتري از ايشان دعوت كرده بودند و در مسجد ولي‌عصر(عج) منبر رفت و بار دوم ما دعوتش كرديم و در مسجد اميرالمؤمنين(ع) منبر رفت. بار اول ايشان بالاي منبر براي آمدن باران دعا كرد و همين كه از منبر پايين آمد، باران شروع شد، در حالي كه قبلاً حتي يك لكه ابر هم در آسمان نبود! بار دوم اواسط منبر بود كه كاغذي را به ايشان دادند و ايشان حرفش را قطع كرد و از مردم خواست استغفار كنند. مردم اين كار را كردند و طول هم كشيد و بعد از آن بارندگي شروع شد. ايشان گفت: ديديد استغفار چه اثري دارد؟

پيشگويي‌هاي مرحوم بهلول هم عجيب بوده است.

دراين‌باره از ايشان چه مواردي را به خاطر داريد؟

ايشان پيش‌بيني كرد راه كربلا باز خواهد شد و گفت: راه كربلا مثل راه مشهد باز مي‌شود و مردم هر وقت بخواهند، مي‌توانند به كربلا بروند، در حالي كه با وجود ديكتاتور قلدري مثل صدام اين موضوع غير ممكن به نظر مي‌رسيد، ولي ديديم اين اتفاق افتاد. در بسياري از موارد به همين شكل سخن مي‌گفت و آن موارد، عملاً محقق مي‌شدند.

سراسر زندگي بهلول مشحون از هجرت است. ايشان در واقع هيچ‌وقت در يك جا بند نمي‌شد. به نظر شما اين امر تا چه حد براي او توفيق و بركت به همراه آورده بود؟

البته هجرت دو نوع است؛ هم ظاهري و هم باطني كه متأسفانه هر دوي آنها در مسلمان‌ها بسيار كم است. ايشان بر هر دو هجرت مداومت داشت و كساني كه با ايشان مراوده داشتند، خيلي راحت متوجه اين نكته مي‌شدند. هجرت‌هاي دروني را كه ما متوجه نمي‌شديم، اما هجرت‌هاي ظاهري را به عينه مي‌ديديم. يك بار در خدمت ايشان به تهران رفتيم كه نزد آقايي برويم. از قبل هم برنامه‌ريزي كرده بوديم، ولي يك روز سحر بيدار شد و گفت: «من بايد فردا بروم اتريش!» تعجب كردم و گفتم: «اتريش؟ گذرنامه‌تان كو؟» ايشان گفت: «گذرنامه‌ام دست آقاي ميري است. برويد بگيريد و برايم بياوريد!» و بعد هم واقعاً به اتريش رفت! چند بار ديگر هم چنين تغييراتي پيش آمد و جالب اينجاست كه هميشه هم ايشان موقع سحر تصميم خود را اعلام مي‌كرد. يك بار كه علت را پرسيدم، گفت: «هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ/ از يمن دعاي شب و ورد سحري بود» بعد هم گفت: «انگار انتخاب بين بهشت و جهنم است و جايي را انتخاب مي‌كنم كه بهشت رضاي خدا در آنجا باشد.‌» وقتي مي‌ديد در كاري رضاي خدا وجود ندارد، آن را كنار مي‌گذاشت.

يكي از علائم توفيق مرحوم بهلول در سنين كهنسالي، گرايش عده زيادي از جوانان و نوجوانان به ايشان بود. چه شد كه ايشان تا اين حد مورد اقبال اين قشر قرار گرفتند؟

كسي كه در برخوردهايش منّيت نداشته باشد، براي همه جذب است و پير و جوان هم ندارد. ايشان با آن سن بالا هميشه روزه بود. سعي مي‌كردم نگذارم افراد زياد مزاحم ايشان شوند، ولي مرحوم بهلول اجازه نمي‌داد كسي را رد كنيم و هر كسي سؤال و مشكلي داشت، نزد ايشان مي‌آمد. طرف هر جا كه بود، حتي در پياده‌رو خيابان مرحوم بهلول دستش را مي‌گرفت و با او كنار پياده‌رو مي‌نشست و با حوصله به حرف‌هايش گوش مي‌داد. يك وقت هم كه هجوم جمعيت زياد مي‌شد و فرصت نمي‌كرد به سؤالات همه جواب بدهد، مي‌گفت: «به آن آقايي كه وقت گرفت و نرسيديم جوابش را بدهيم، بگوييد بيايد منزل تا جوابش را بدهيم!» معلوم است همه چنين انسان متواضع، مهربان و بي‌شيله پيله‌اي را دوست دارند و او را فراموش نمي‌كنند. ايشان به مردم، به‌خصوص جوان‌ها خيلي اهميت مي‌داد. هميشه مي‌گفت: مشكل همه انسان‌ها بي‌ايماني و غفلت از معنويت است، چون كسي كه خدا را دارد، همه چيز دارد و آن كسي كه خدا را ندارد، هيچ ندارد! مي‌گفت: مردم قرآن و سيره اهل بيت(ع) را فراموش كرده‌اند و همه گرفتاري‌هايشان به خاطر همين است.

سفارش ايشان به طلاب چه بود؟چه چيز را براي اين قشر از جامعه، ضروري مي‌دانستند؟

مي‌گفت ورود به اين حوزه كار دشواري است و نبايد در اين چارچوب‌ها محصور ماند و بايد در همه كارها آزاده بود. به شيوه و ميزان دروس حوزوي اعتراض داشت و مي‌گفت: خيلي طولاني هستند و فرصت مطالعه كتب ديگر را از طلاب مي‌گيرند، در حالي كه طلبه علوم ديني بايد به علوم زمانه خود آگاه باشد. مي‌گفت: هر كسي كه در حوزه به جايي رسيده، به خاطر اين بوده كه خود را در برنامه‌ريزي‌هاي حوزه محصور نكرده است. خودش هم همين‌طور بود. يادم است يك بار عمامه‌ام باز شد و آئينه آوردم و با دقت ميلي‌متري و با حوصله و صبر شروع كردم به بستن آن. مرحوم بهلول به شكمم زد و گفت: «همين كارها بدبختتان كرده است! آن‌قدر كه به فكر عمامه‌ات هستي، به فكر كله زير آن هم هستي؟» آزادگي و حرّيتش نظير نداشت.

گرايش‌هاي سياسي در زندگي ايشان چه جايگاهي داشتند؟ ايشان واقعاً چقدر به امر «سياست» اهتمام داشت و بر اساس چه مبنايي؟

واقعاً نمي‌توانستم بين افكار سياسي و عرفاني ايشان مرزي قائل شوم. اين را در سيره پيامبر(ص)، اميرالمؤمنين(ع)، امام حسين(ع) و ساير بزرگواران هم مي‌توان مشاهده كرد. آنها هر كاري كه مي‌كردند و هر سخني كه مي‌گفتند، در مسير اجراي احكام الهي و براي رضاي خدا بود و نمي‌شد آنها را از يكديگر تفكيك كرد. در حالي كه بسياري شعار معروف «دين از سياست جدا نيست» را مي‌دهند، ولي وقتي نوبت به سياست مي‌رسد، اثري از دين در كردار و گفتارشان نمي‌بينيد! گفتار و كردار مرحوم بهلول همه مبني بر جلب رضايت خدا بود، بنابراين فرقي نمي‌كرد كجا باشد يا درباره چه موضوعي حرف بزند. همه جهت‌ها به سمت خدا بود.

همه مي‌دانند ايشان از جواني اهل سياست بود و ماجراي مسجد گوهرشاد و آن تبعيد و زندان خودخواسته 30 ساله و در به دري‌ها و رنج‌هاي طولاني و مستمر، حاصل فعاليت‌هاي سياسي ايشان بود، اما سياستي كه همواره از دغدغه‌هاي ديني نشئت مي‌گرفت. شجاعت مرحوم بهلول هم حاصل همين نگاه ديني بود. صراحت و شجاعتي كه اگر ايشان را درست نمي‌شناختيد، شايد حتي برخورنده به نظر مي‌رسيد، اما اگر مي‌شناختيد مي‌دانستيد چقدر اصيل و درست است. يادم است يك بار همراه ايشان به ديدن مقام معظم رهبري رفتيم. آقا فرمودند: «قبلاً بيشتر به ما سر مي‌زديد!» مرحوم بهلول گفت: «الان شما متعلق به همه مردم ايران هستيد. اگر وقت شما را بگيرم، در واقع وقت 70 ميليون نفر را گرفته‌ام.»

درباره فاجعه مسجد گوهرشاد و زندان 30 ساله در افغانستان حرفي هم مي‌زدند؟

31 سال. بله، آن ماجرا و زندگي دشوار بعدي، بر تمام جوانب زندگي ايشان سايه انداخته بود و هيچ‌وقت نمي‌شد جلسه‌اي باشد و از آن قضايا ياد نكند. مي‌گفت: آرمان‌هايي داشتيم و به خاطر همان‌ها هم قيام كرديم و هنوز هم بر آن آرمان‌ها پايدار هستيم. گاهي هم عده‌اي مي‌پرسيدند: فكر نمي‌كنيد عملكرد شما در قضيه مسجد گوهرشاد، مردم را به كشتن داد؟ ايشان مي‌گفت: «ما براي خدا شروع كرديم و براي خدا هم ادامه داديم و از آينده هم خبر نداشتيم. در واقع در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتيم و كاري غير از آن از دستمان برنمي‌آمد!»

شما درباره مرحوم بهلول كتابي را نوشته و قطعاً در مورد ايشان با بزرگان زيادي صحبت كرده‌ايد. برداشت كلي شما از اين گفت‌وگوها چيست؟

يادم هست اولين بار كه كتاب را خدمت مرحوم آيت‌الله خزعلي بردم تا مقدمه‌اي براي آن بنويسند، به محض اينكه فهميدند كتاب درباره مرحوم بهلول است، تمام قامت ايستادند و مرا بسيار تشويق كردند! همين‌طور آيت‌الله آسيد عباس كاشاني كه فرمودند: «آقاي بهلول صاحب سرّ است، مطالب زيادي از اسرار مگو را مي‌داند!»

و سخن آخر؟

خاطره دلنشيني از ايشان دارم كه به عنوان حسن ختام عرض مي‌كنم. يك بار همراه با ايشان، خدمت يكي از علماي نامدار معاصر رفتيم. ايشان بسيار به مرحوم بهلول اظهار علاقه كردند. بعد براي همه شربت آوردند. مرحوم بهلول پرسيد: «اين شربت چقدر مي‌ارزد؟» همه گفتند: «50 تومان!» ايشان گفت: «پنج فقير با آن سير مي‌شوند» و شربت را نخورد. صراحت و شجاعت ايشان نظير نداشت!خدايش رحمت كند.

با تشكر از فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار