رئیسجمهور دیروز گفت- و برای بار چندم نیز یادآور شد- که خروج از وضعیت «نه جنگ نه صلح» خواستهی رهبر شهید بوده است. سپس تأکید کرد که «باید برویم و از این وضعیت خارج شویم، هرطور شده» جوان آنلاین: رئیسجمهور دیروز گفت- و برای بار چندم نیز یادآور شد- که خروج از وضعیت «نه جنگ نه صلح» خواستهی رهبر شهید بوده است. سپس تأکید کرد که «باید برویم و از این وضعیت خارج شویم، هرطور شده». تا اینجای کار به نظر میرسد رئیسجمهور منظورش از «برویم»، رفتن به سمت مذاکره است، وگرنه کجا دیگر باید برویم؟! فرض کنید این «برویم» اشاره به مکان و زمان نباشد، بلکه منظور اقدام و اراده باشد، باز این پرسش مطرح است که خب چه باید بکنیم؟ برای همین در مرتبهی نخست این به ذهن میرسد که منظور ایشان «مذاکره» با امریکاست. ولی ایشان بلافاصله میگوید: «ما در حال گفتوگو بودیم نامردها [امریکاییها]همهچیز را بههم زدند». پس میشود نتیجه گرفت که منظور ایشان «مذاکره برای خروج از وضعیت نه جنگ نه صلح» نیست، چون خود ایشان تصریح دارد که «نامردها» همهچیز را بههم زدند. از طرفی رئیسجمهور در هفتههای اخیر بارها در سخنرانی و حتی در دیدار با پوتین گفت که ما «سهبار» مذاکره کردیم و در هر سهبار «حین مذاکره» به ما حمله کردند. پس میتوان قطعاً گفت رئیسجمهور میداند که راه خروج از این وضعیت «مذاکره» نیست. پس کجا باید «برویم» و چه باید بکنیم؟ اگر منظور همان مذاکره باشد، یعنی آیا نامردها، مرد شدهاند؟! و اگر منظور «جهتدهی علمی و جهادی به مقاومت اقتصادی» و «جنگیکردن شرایط اقتصادی» است، که این «باید برویم» مخاطبش مدیران دولت میشوند.
اتفاقاً دیروز رئیس قوهی قضائیه نیز در دیدار با اقتصادیها گفت که «آمادگی شرایط جنگی در کشور بهوجود نیامده است و بسیاری از اقدامات متناسب با زمان جنگ نیست». بهنظر میرسد بهترین کار برای خروج از وضعیت «نه جنگ نه صلح» همین مقاومت علمی و دقیق است، نه چیز دیگر. فحوای سخن رئیسجمهور اگرچه اشارهی مستقیم به این ندارد و ظاهرش به «مذاکره» میخورد ولی باطن و روح سخن ایشان چیز دیگری است. با توجه به ناامیدیهای مکرر ایشان از مذاکره و از جمله در همین سخنرانی که تنها یک جمله بعد از جملهی «باید برویم و از این وضعیت خارج شویم»، گفتند: «نامردها از مذاکره خارج شدند»، میتوان حدس زد ایشان قلباً هم به مذاکرهی جدید امید و اعتمادی ندارد. سخن ایشان را میتوان نوعی مطالبهی کلی از آحاد نهادها و قوا و مردم دانست که در هر طریق ممکنی که بتوان وضعیت فعلی را کنار گذاشت، گام بردارند.
عجیب آنکه برخی در همین فرصت شروع به تخطئهی مقاومت ملت ایران کردند. البته با ژست ملتدوستی و وطندوستی و حتی تمجید از مقاومت. مثلاً نوشتند که «نمیتوان از مقاومت و تابآوری ملی سخن گفت و نسبت به رنج معیشتی مردم بیتفاوت بود. ایران باید در برابر فشارها و تهدیدهای خارجی مقاومت کند، اما مقاومت بدون پشتوانهی اجتماعی و اقتصادی پایدار نمیماند. تابآوری ملی را نمیتوان صرفاً از مردم مطالبه کرد؛ دولت موظف است هزینههای آن را عادلانه توزیع کند و از معیشت طبقات متوسط و کمدرآمد حفاظت کند». خب این حرفها را هرچند این روزها افراد زیادی مینویسند و همه به لطف هوشواره نویسنده و تحلیلگر شدهاند، ولی در پای گود نشستن و لنگشکن گفتن است. شاید اگر یک نانوایی را به برخی افراد بدهیم نتوانند اداره کنند، ولی برای اداره یک مملکت نسخه مینویسند، آنهم از داخل اتاقهای دربسته گروههای سیاسی و جامعهشناسی و حقوق و روانشناسی دانشگاهها!