ردیابی و تعقیب مردی مشکوک از سوی صاحب یکی از دکههای سرقتشده، به شناسایی و دستگیری یکی از اعضای باند سهنفره سارقان دکههای تهران منجر شد جوان آنلاین: ردیابی و تعقیب مردی مشکوک از سوی صاحب یکی از دکههای سرقتشده، به شناسایی و دستگیری یکی از اعضای باند سهنفره سارقان دکههای تهران منجر شد. مالباخته که متوجه شباهت هیکل و نحوه راه رفتن مرد با یکی از سارقان در تصاویر دوربین مداربسته شدهبود، پاتوق او را در پارکی شناسایی کرد و با تحویل این سرنخ به پلیس، به دستگیری متهم کمک کرد.
اوایل امسال، مأموران پلیس تهران با شکایتهای متعددی درباره سرقت از دکههای خیابانی روبهرو شدند و تحقیقات برای شناسایی عاملان این سرقتها را آغاز کردند. بررسیهای اولیه نشان میداد سارقان نیمههای شب، زمانی که خیابانها خلوت میشد، سراغ دکهها میرفتند و پس از تخریب قفل در، وارد آنها میشدند و هر وسیله و خوراکی باارزشی را که پیدا میکردند، با خود میبردند.
یکی از مالباختگان در شکایت خود به مأموران گفت: «شب قبل مثل همیشه دکهام را قفل کردم و به خانه رفتم. صبح زود برای شروع کار به دکه برگشتم، اما وقتی به در رسیدم، متوجه شدم قفل آن تخریب شدهاست. همان لحظه فهمیدم دزد به دکهام دستبرد زدهاست. وقتی داخل رفتم، دیدم دستگاه قهوهساز، تمام خوراکیها، مواد غذایی، سیگارها و وسایل دیگر را سرقت کردهاند و تقریباً چیزی برایم باقی نماندهاست.»
۳ مرد هیکلی در تصاویر دوربینها
با افزایش شکایتها، مأموران دریافتند سرقتها بهصورت سریالی در خیابانهای مرکزی، جنوبی، غربی و شرقی تهران رخ میدهد. سارقان در هر سرقت، پس از تخریب قفل دکهها، دستگاههای قهوهساز، آبجوشساز و دیگر وسایل و مواد خوراکی را جمعآوری میکردند و از محل میگریختند.
در ادامه، مأموران تصاویر دوربینهای مداربسته دکههای سرقتشده را بررسی کردند، اما به دلیل نحوه فعالیت سارقان و مشخص نبودن چهره آنها، نتوانستند هویتشان را شناسایی کنند. با این حال، تصاویر نشان میداد سه مرد درشتاندام با خونسردی قفلها را تخریب میکنند، وارد دکهها میشوند و پس از سرقت اموال از محل دور میشوند.
در حالی که تحقیقات برای شناسایی این باند ادامه داشت، سرقتهای مشابه همچنان تکرار میشد تا اینکه یکی از مالباختگان سرنخی مهم در اختیار پلیس قرار داد.
تعقیب مظنون تا پاتوقش در پارک
این مرد که حدود دو ماه قبل دکهاش هدف سرقت قرار گرفته بود، روزی هنگام حضور در محل کارش متوجه مردی شد که دو بار از مقابل دکه عبور کرد. ظاهر و اندام مرد به یکی از سارقان شباهت داشت، اما آنچه بیش از همه توجه مالباخته را جلب کرد، نحوه راه رفتن او بود.
مالباخته در اینباره به مأموران گفت: «وقتی این مرد را دیدم، احساس کردم یکی از همان افرادی است که به دکهام دستبرد زده بودند. هیکلش به یکی از سارقان شباهت داشت و طرز راه رفتنش هم برایم آشنا بود. تصاویر دوربین مداربسته را دوباره بررسی کردم و متوجه شدم، شباهت زیادی میان او و یکی از افراد داخل فیلم وجود دارد. به همین دلیل، تعقیبش کردم و توانستم پاتوقش را در یکی از پارکها پیدا کنم.»
با اطلاعاتی که این مالباخته در اختیار پلیس قرار داد، مأموران به پارک موردنظر رفتند و مرد مظنون را بازداشت کردند. بررسیهای بعدی نشان داد ظن مالباخته درست بوده و مرد دستگیرشده یکی از اعضای باند سرقتهای سریالی دکههای تهران است.
اعتراف به سرقت با دو همدست
متهم پس از انتقال به پلیس، در جریان بازجوییها به سرقتهای سریالی با همکاری دو همدستش اعتراف کرد. با اعترافهای این مرد، تحقیقات برای شناسایی مخفیگاه دو عضو دیگر باند و دستگیری آنها ادامه دارد.
مأموران همچنین در تلاشاند با بررسی جزئیات سرقتها و بازداشت دو متهم اصلی، زوایای پنهان فعالیت این باند را برملا سازند.
گفتوگو با متهم
سردسته باند سر مالباخته را کلاه گذاشت
بهمن، مرد ۵۰ سالهای است که مدعی است پیش از این سابقهای نداشته، اما مدتی قبل با شرخری معروف آشنا شده و بهتدریج وارد باند سرقت او شدهاست. با این حال، به گفته بهمن، سردسته باند در نهایت به او هم رکب زده و سرش کلاه گذاشته است.
چند سال داری؟
۵۰ سال.
سابقه داری؟
نه، تا چند ماه قبل هیچ سابقهای نداشتم و زندگیام را میکردم، اما مشکلات زندگی و کمبود محبت باعث شد وارد باند سارقان شوم.
چرا از کمبود محبت حرف میزنی؟
از کودکی زندگی خوبی نداشتم. هنوز خردسال بودم که خانوادهام مرا مقابل یک شیرخوارگاه رها کردند. از آن به بعد در شیرخوارگاه بزرگ شدم. مسئولان شیرخوارگاه هرچه دنبال خانوادهام گشتند، نتوانستند آنها را پیدا کنند. از همان ابتدا احساس میکردم از محبت خانواده محروم هستم. وقتی ۱۸ ساله شدم، از مرکز نگهداری کودکان بیسرپرست بیرون آمدم و باید بهتنهایی زندگیام را اداره میکردم.
بعد از آن چه کردی؟
هر کاری که فکرش را بکنی، انجام دادم؛ از کارگری و نظافت خانهها گرفته تا زبالهجمعکنی و شاگردی مغازه. با این حال، نتوانستم زندگی مستقلی برای خودم بسازم. نه وضعیت مالی خوبی داشتم و نه کسی بود که حمایتم کند تا اینکه با مردی به نام شاپور آشنا شدم.
شاپور را چطور شناختی؟
مردی درشتاندام بود و خودش میگفت خلافکار است. به من غذا و جای خواب میداد و بعد پیشنهاد کرد وارد باند سرقت آنها شوم. من هم قبول کردم. از آن به بعد، من و او به همراه یکی از دوستانش شبها به دکههای خیابانی دستبرد میزدیم.
سهم تو از سرقتها چقدر بود؟
تمام وسایل سرقتی در اختیار شاپور قرار میگرفت. او اموال را میفروخت و بعد مبلغی بهعنوان سهم به من میداد که خیلی هم کم بود. البته شاپور فقط دزدی نمیکرد و کارهای خلاف دیگری هم انجام میداد.
چه کارهای خلافی؟
شرخری میکرد و از این راه پول خوبی به دست میآورد. مثلاً از نمایشگاهداران خودرو در مناطق بالای شهر اخاذی میکرد. بعد مرا هم وارد این کار کرد.
نقش تو در شرخری چه بود؟
شاپور مرا مقابل نمایشگاه خودرو میفرستاد و از من میخواست یک دبه بنزین روی خودروی گرانقیمت بپاشم. بعد از این کار از من فیلم میگرفت و فیلم را برای صاحب خودرو میفرستاد و او را تهدید میکرد تا به حسابش پول واریز کند، وگرنه در مرحله بعد خودرو را به آتش میکشد. با این روش از آنها مبالغ هنگفتی اخاذی میکرد.
پس با این کارها پول خوبی به دست آوردی؟
نه، اصلاً. قرار بود شاپور سهم مرا بدهد تا دیگر سراغ سرقت از دکهها نروم. میخواستم با پولی که به دست میآورم به شهر دیگری بروم و زندگی تازهای را شروع کنم، اما مدتی است شاپور ناپدید شده و به من رکب زده است. حالا ماندهام با این همه دردسر و بدون اینکه سهمم را گرفته باشم.
فکر میکنی چرا شاپور به تو اعتماد کرد و تو را وارد کارهایش کرد؟
او از شرایط زندگیام خبر داشت و میدانست کسی را ندارم که از من حمایت کند. به نظرم از همین وضعیت سوءاستفاده کرد. من هم، چون به او اعتماد کرده بودم و فکر میکردم کمکم میکند، حرفهایش را باور کردم.
فکر میکردی دستگیر شوی؟
نه. شاپور و دوستش حرفهای بودند و همه چیز حسابشده بود، اما حواسم نبود که از آن دکه سرقت کردهام و از آنجا چند باری عبور کردم که شاکی مرا شناسایی کرد.
حرف آخر؟
پشیمانم وایکاش به شاپور اعتماد نمیکردم. حالا سابقهدار شدهام، بدون اینکه حتی پولی از این سرقتها نصیبم شده باشد.