«يادش بخير گذشت آن روزهايي كه اگر يك لشكر مهمون ناخونده وارد خونه ميشد بدو بدو زنگ در خونه همسايه بغلي رو ميزديم و با يك معذرتخواهي جزئي ميخواستيم كه كمبود سفرهمون رو جبران كنه تا آبرومون محفوظ بمونه. يادش بخير از در هر خونه چندتا بچه راهي كوچه ميشد و پشت هر چهره يك دنيا لبخند و شيطنت به كوچه سرازير بود. چه روز و روزگاري بود؛ من و ما نداشت، اصلاً اصل بر رفاقت و فاميلي همسايه بود. امكان نداشت چند ساعت از همسايه بيخبر باشي چه برسه به اينكه چك و قرض داشته باشه و تو بيخ گوشش سر راحت روي بالشت بذاري اما حالا... پناه بر خدا فرشته خانم همسايه قديميمون كه چند ساله رفته محله اعيوننشين ديروز ميگفت از يكي از واحدها جنازه همسايهشون رو درآوردند اونم پيرمردي كه هيچ كسي حتي از وجودش خبر نداشته چه برسه به سالم بودنش.»
راست ميگفت؛ هرچه بيشتر گوش ميدادم بيشتر متوجه ميشدم كه فرق بين عالم همسايگي و زندگي كردن در خانههاي محلههاي قديمي از زمين تا آسمان بين حال و روز امروز ما فرق دارد. وقتي سر صحبت باز ميشود و از خاطرات چند همسايه ميگويند تازه ميفهمم چقدر متفاوت شدهايم. اول قرار بود فقط چند واحد روي واحدهاي قديمي بسازيم تا بلكه هم محلهها از خلوتي در بيايد هم اينكه مازاد جمعيت يكجور در محلههاي مختلف سرريز شود. اصلاً قرار بود اگر هم كسي هم محلهاي جديد ميشود آشنا باشد و هم مزاج، اما نميدانم چطور شد كه يكدفعه چند واحد شد چند ده واحد و بعد هم شد چند صد واحد در يك محله؛ بهجاي آشنا اين غريبهها بودند كه با هر فرهنگي وارد محلهها شدند و هر روز با رفتار سردشان هشدار ميدانند كه «با ما صميمي نشويد ما از شما نيستيم.» قصه آپارتماننشيني، رشد آسمانخراشها، تغيير سبك مرتفعسازي و هزار و يك رفتار ناآشناي اين روزها كه با آپارتمانها وارد شهر ما شدند يك يا چند مورد نيستند. اين تغييرات آنقدر وسيع و عميق است كه گاه با مرور آنها متعجب ميشويم كه چطور با اين سرعت تمام داشتههاي فرهنگي و سنتيمان را در حوزه سكونت و فرهنگ ارتباط همسايگي تغيير داديم.
وصله ناجور غرب بر قواره شهر شرقسپهر ابوفاضلي كه تحصيلات تخصصياش دكتراي حوزه شهري و شهرسازي است ميگويد: آنچه امروز به اسم آپارتماننشيني و در چارچوب مرتفعنشيني از آپارتمان و برج گرفته در شهرها ميبينيم اصلاً متناسب با فرهنگ، آداب و سنن شرقيها نيست. توجه كنيد من فقط نميگويم متناسب با فرهنگ ايران و اسلام نيست بلكه بدتر از همه ميگويم اين فرهنگ كلاً متعلق به مردم شرق و خاورميانه نيست. آپارتماننشيني و تغيير الگوي غالب سكونت در كلانشهرها از پيامدهاي اجتنابناپذير تغيير شكلبندي تاريخي جوامع جديد و رشد جبري الگوي سكونت شهري و كلانشهري است. با پيشرفته شدن جهان و تغييرات مهندسي و شهرسازي ما خواسته يا ناخواسته وارد عرصه تغييراتي شديم كه مختص ايران نيست و اثر پيشرفته آن در تمام كشورهاي جهان ديده ميشود پس نكته اينجاست كه اين تغييرات آنقدر وسيع و عميق است كه توان فرار از آن وجود ندارد. علاوه بر اين با رشدي كه از لحاظ جمعيت در همه كشورهاي جهان شاهد آن هستيم و از طرف ديگر كمبود مساحت قابل سكونت در شهرها چارهاي جز تغييرات مهندسي در ساخت و ساز وجود ندارد. خلاصه اينكه مرتفعنشيني پديدهاي جهاني است اما آنچه در اين عرصه اهميت دارد و توجه بدان بسيار ضروري است مديريت، مهار و كنترل اين روند تاريخي است به وجهي كه اين رشد، به مثابه توسعهاي متوازن، متعادل، هدايت شده و غيرآسيبي نمودار شود.

چنانكه در بسياري از شهرها و كلانشهرهاي جوامع توسعهيافته، در ذيل يك نظام جامع، كلان نگر و دقيق مديريت شهري، اين پديده به خوبي كنترل و هدايت شده و سياستگذاريها و برنامهريزيهاي واقعبينانه و منسجم و كارآمد، از تبديل شدن اين پديده كم و بيش متعارف، به معضل و آسيبي فراگير جلوگيري كرده است. اين نحوه مديريت موفق، تابعي از معرفت عدالتمحور و معطوف به توسعه اجتماعي و حاكميت نگرش متعهدانه، كاملاً تخصصگرا و متكي به منافع بلندمدت شهروندان است. نكته مهمتر در حوزه آپارتماننشيني شهر تهران اين است كه ما در تهران به عنوان پايتخت ايران با سيل مهاجرت غيرقابل كنترل از ساير استانها، شهرها و روستاها به مركز مواجه هستيم. متأسفانه به دلايل مختلف، اين ضرورت در ايران و به خصوص در تهران محقق نشده است و ما امروز با كلانشهري بيقواره و مملو از معضلات و آسيبها مواجه هستيم. همين مسئله باعث شده كه در تهران ارتفاعسازي بيش از ساير شهرهاي جهان ضروري بهنظر برسد.»
دكتر سپهر ابوفاضلي با تأكيد بر اينكه افزايش مهاجرتپذيري كلانشهر تهران باعث تغيير سبك معماري و ساختمانسازي شده است، عنوان كرد: «سال 40 تهران شاهد رشد مهاجرت آن هم از نوع بيبرنامه و غيرمتوازن بود همين عامل باعث شد كه تغييرات ناگهاني همزمان با تغييرات در ساختمانسازي منطقه در تهران شكل بگيرد. تهران اوايل دهه 40 شاهد ورود شوكهكننده روستاييان، دهقانان و دامداراني بود كه يكباره تصميم گرفتند براي پيشرفت و ايجاد شغل جديد وارد پايتخت شوند. از جمله پيامدهاي مخرب اين مهاجرت ناگهاني ضعف و تخريب سيستم توليد كشاورزي و دامداري، از دست رفتن قدرت خودكفايي در عرصه توليد، هجوم به شهرها، رشد مشاغل خدماتي و مشاغل كاذب، شكلگيري و توسعه سريع پديده مخرب حاشيهنشيني و لاجرم رشد بسيار شتابان و بيبرنامه كالبد شهرها و تراكم جمعيت، آپارتمانها و مجتمعهاي مسكوني بود كه خود كثيري از آسيبها و معضلات ديگر را در پي داشته و دارد. در همان سالها فرصتطلبان و كساني كه قرار بود براساس بررسيهاي كارشناسي تهران را طوري سازماندهي و ساختمانسازي كنند كه از آن شهري براي سكونت حدود 4 ميليون نفر بسازند در قبال هر متر فروش زمين ساختماني چنان طمع كردند كه در برآورد مشخص شد ساختمانسازي يا بهتر بگويم قوطي كبريتسازي در تهران طوري رشد كرد كه اين شهر براي بيش از 12 ميليون نفر قابل سكونت شد! يعني اگر قرار بود براساس تحقيقات هر واحد 100 متري در تهران به يك نفر برسد همين متراژ به 3 نفر اختصاص پيدا ميكرد. نكته مهم بعدي اين بود كه چون امكان كم شدن مساحت هر واحد خانه وجود نداشت پس تصميم گرفتند بهجاي يك آپارتمان 3 واحدي يك مجتمع 12 واحدي بسازند. افزايش چهاربرابري سهم هر واحد امكانپذير نيست مگر اينكه در ازاي اين تغيير به همين ميزان يعني بيش از 4 برابر از مساحت عمومي، فضاي سبز و خدمات شهري كم شود. تصور كنيد با يك حساب سرانگشتي اگر چنين تغييراتي در يك فضاي بسته اتفاق بيفتد اين شهر به چه بازار شامي تبديل ميشود!»
معضل شهري كه به فاجعه فرهنگي ختم شد فاطمه كشاورز يكي از كارشناسان مسائل و آسيبهاي فرهنگي است كه در حوزه معضلات و تأثيرات زندگي شهري جديد تحقيقات بسياري انجام داده است. كشاورز با اشاره به اينكه معضلات ساختمانسازي و شهرسازي از جمله آسيبهايي است كه در كمتر از چند دهه با تغييرات در حوزه طرحهاي ساخت و ساز شهري قابل حذف يا كم شدن است، تصريح ميكند: «از نظر من تغييرات عيني و ملموس مانند مرتفعسازي جزو تغييراتي است كه چون ديده ميشود به راحتي قابل تغيير يا حتي حذف است. فقط كافي است كه طرحي نوشته شود و يك سازمان متولي مثل شهرداري يا نظام مهندسي سفت و سخت پيگيري كند. من نگرانيام از بابت تغييرات شهري نيست بلكه من به عنوان كسي كه سالها در حوزه آسيبهاي شهرنشيني مدرن تحقيق ميكنم معتقدم با اين تغييرات ساختمانسازي آسيبهايي فرهنگي به سبك زندگي و ارتباطات ما وارد شده است كه تا چند نسل بعد نيز منتقل ميشود و حذف كردن آن كار آساني نيست. من ايمان دارم معضل جمعيت در تهران، امروزه پيامدهاي مخربي بسيار فراتر از مسئله آپارتماننشيني دارد. ما امروز با انواع معضلات زيستمحيطي (آلودگي هوا، خاك، صوتي)، تهديد سلامت عمومي، گسترش شديد آسيبهاي اجتماعي، فرهنگي و... مواجهيم. رفع اين معضلات فراگير، به عزم و ارادهاي عالي، همهجانبه، ريشهاي و بسيار جدي محتاج است. عدم تحقق اين ضرورت كلان ميتواند پيامدهاي بحرانساز و جدي در همه ابعاد سياسي، اجتماعي و فرهنگي داشته باشد.

اما در وجه فرهنگي - اجتماعي، بديهي است كه با توجه به پس افتادگي بخش اعظم شهرنشينان يعني عدم رشد و توسعه فرهنگ آپارتماننشيني، همپاي توسعه آپارتماننشيني، انواع معضلات در ذيل اين دوگانگي پايدار مانده است. البته تا آنجا كه به ابعاد فرهنگي مسئله مربوط ميشود (يعني به يك ركن اساسي مسئله) قطعاً يك عامل و مسئول اصلي اين وجه قضيه، بخش كثيري از شهروندان هستند كه به دليل انفعال، ناخودآگاه و از سر بيمسئوليتي يا كمتحركي با معضل مواجه ميشوند. اين انفعال و غفلت به عنوان يك ركن مسئله، انواعي از آسيبها را تحميل ميكند. اعم از بروز انواع تنشها در روابط انساني و اخلاقي بين شهروندان و همسايگان، حتي بروز نزاع، اقامه دعاوي كيفري و حقوقي، سلب آسايش رواني، تخريب آرامش اعضاي خانواده و در يك كلام، سلب يكي از بزرگترين نيازهاي بشر، يعني «امنيت رواني». كاهش ضريب «امنيت و آسايش» به طور مستقيم و غير مستقيم، بر سلامت رواني و حتي سلامت جسماني شهروندان آپارتماننشين تأثيرات سوء ميگذارد.
اين فضاي پرتنش موجب سلب اعتماد ميشود، ارزشهاي اخلاقي را متزلزل ميسازد و كيفيت زندگي شهرنشينان را به شدت كاهش ميدهد. آن هم در جامعهاي كه اعتماد، همكاري، دوستي و احترام به همسايه در دين و فرهنگ تاريخي آن، قرنهاي متمادي مورد تأكيد بوده و از سوي همگان به خوبي و به وجهي متعارف و پايدار رعايت شده است لذا بايد همان ارزشهاي مندرج در مباني ديني، فرهنگي و اجتماعي و ابعاد سازنده در عرف اجتماعي را بازتوليد و ترويج نمود و با بهروزرساني اطلاعات حقوقي و تقويت مهارتهاي مديريتي- مشاركتي مجدد سنتهاي پويا و كارآمد را احيا كرد. بيشك مديريت شهري اشراف دقيقي بر ابعاد مختلف و علل و عوامل و منشأ بروز اين معضلات دارد، لذا مشكل در شناخت و تبيين اين معضلات نيست. مسئله اصلي در به رسميت شناختن، تحليل آشكار ريشهها و ابعاد معضلات و تغيير نوع نگاه كلان به مسائل شهري است. در واقع بايد نظام معرفتي مديريت شهري با رويكردي انتقادي و مشي انقلابي و جهادي، اساس بسياري از سياستها را متحول و بنيان بسياري از جهتگيريهاي كلان را تغيير دهد. البته تحقق اين رسالت بزرگ تاريخي به همگرايي همه اركان قدرت و سياستگذاري وابسته است.»
نوشدارو بعد از مرگ سهراب«قطعاً بعد فرهنگي و آسيبهاي رفتاري و ارتباطي كه بهدنبال تغييرات در نوع ساختمانسازي و سكونت ما وارد سبك زندگي ايراني و اسلامي شده است بسيار وحشتناك و نگرانكننده است چون متأسفانه ما ايرانيها همانقدر كه قدرت انتقال آموزههاي خوب را به چند نسل بعد از خودمان داريم به همان اندازه، بلكه بيشتر، قدرت انتقال رفتارهاي مخرب و عادتهاي بد را نيز به نسلهاي بعد از خودمان داريم. از همه بدتر اينكه حتي خودمان هم نميدانيم كه تا امروز چه ميزان از رفتارهاي غلط حاكم بر زندگيمان تحت تأثير آپارتماننشيني است.»
دكتر مهدي فرهادي، آسيبشناس فرهنگي و مشاور شهرداري با بيان اين مطلب ميگويد: «بدون شك در بعد فرهنگي - اجتماعي آپارتماننشيني، مهمترين ركن مديريت موفق مسئله، طراحي و تحقق مدل و الگويي دقيق، كارآمد و پايدار براي جلب مشاركتهاي شهروندي است. مهمترين شرط توفيق مديريت اين مسئله تحقق واقعي قواعد مشاركت شهروندان در قالب شبكهاي سازمانيافته، نظاممند و پايدار است. از مهمترين الزامات ماهوي طراحي و تحقق اين مدل سازماندهي اجتماعي- فرهنگي، به رسميت شناختن حق تأسيس، تحرك، تصميمگيري، مطالبهگري، پرسشگري و همافزايي باشگاههاي مديران مجتمعها در همه محلات مناطق شهري است. اغراق نيست اگر بگوييم در صورت شكلگيري و پايداري باشگاهها و تشكلهاي مردمي در اين حوزه ما ميتوانيم شاهد تحقق يك جنبش فرهنگي- شهري سالم، متعادل و بسيار موفق و تأثيرگذار باشيم. بايد موانع رسمي، مديريتي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و رواني اين مهم را شناسايي و دفع كرد.
اساساً با توجه به شمار ميليوني مخاطبان، محدوديت امكانات سختافزاري، عدم امكان مشاركت مستقيم بخش اعظم شهروندان، محدوديت منابع مالي، به ويژه در سطح ساكنان مجتمعها و خانوادهها، راهي جز تمركز بر كار رسانهاي انبوه و فراگير وجود ندارد. بديهي است در چنين عرصه عظيمي، در چارچوب يك سيستم و سازمان جانبي نيمهمستقل بايد طراحي، توليد و توزيع مستمر انواع كالاهاي فرهنگي- آموزشي در دستور كار قرار گيرد. از جمله محصولات مربوط به متون كاربردي حقوق همسايگي، مشاورههاي حقوقي، ستون مروج احكام اعتقادي و اخلاقي در اين حوزه، در انواع قالبهاي محصولات و كالاهاي فرهنگي جذاب، قابل رقابت در بازار فرهنگ و داراي استانداردهاي حرفهاي، توليد انبوه و توزيع بروشورهاي كاربردي در اين عرصه است. كافي است ما به خطرات ايجاد شده واقف باشيم و بدانيم بخش مهمي از آداب و حوزههاي تخصصي زندگيمان مثل ارتباطات و معاشرت تا چه اندازه تحت تأثير آپارتماننشينيهاي غربي تخريب شده است تا بتوانيم با شناخت در جهت تغيير قدم برداريم.»