نميدانم چه فلسفهاي است كه وقتي قرار است منشأ مشكلات رواني و جسماني و حتي آسيبهاي اجتماعي را بشناسيم و برايش راهكاري ارائه كنيم تا از سطح جامعه حذف شوند سرنخ قريب به اتفاق همه اين مشكلات به يكجا ميرسد. مثلاً وقتي قرار است ببينيم دليل عمده حل نشدن مشكلات زناشويي و رسيدن به مشاجره و ضرب و شتم چيست به يك نقطه ميرسيم. زماني كه صحبت از درگيريهاي بعد از تصادف ميشود يا حتي موقعي كه قرار است ريشه تخلفات رانندگي را بررسي كنيم هم به همين نقطه ميرسيم.
جالبتر اينكه اين فصل مشترك تنها متعلق به مشكلات اجتماعي نيست، كافي است كمي دقيقتر و جزئيتر به مشكلات موجود در روابط انسانها هم فكر كنيم قطعاً در همين مشكلات هم رد پاي اين دليل همهگير ديده ميشود. مثلاً كافي است ببينيم چرا كودكان گوشهگير يا بالعكس پرخاشگر در خانوادههاي پرتنش تربيت ميشوند؟ چرا مادران شاغل فرزندان حساستري دارند؟ چرا شهرنشينها در مقابل روستانشينها كنترل كمتري روي رفتار و گفتار پرتنشخود دارند؟ چرا تخلفات اجتماعي و مشكلات خانوادگي و شخصي در بين ما كلانشهريها بيشتر از ساير شهرها و روستاهاست؟
از مشكلات اجتماعي و خانوادگي كه بگذريم اين سرنخ اين روزها پايش به مشكلات فردي، روحي و جسمي نيز باز شده است. اين نظر من نيست بلكه طبق آخرين آمار اعلام شده از سوي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي اين نكته عنوان ميشود. براساس اين آمار 23 درصد ما ايرانيها از مشكلات مربوط به سلامت روان رنج ميبريم كه دليل عمده همه اين اتفاقات و مشكلات «استرس، اضطراب و افسردگي» است.
مار سمي اضطرابدقت كردهايد تقريباً تمام پزشكان به تمام بيماران ميگويند: «استرس داري، استرس نداشته باش.» در واقع قريب به اتفاق پزشكان عامل اكثر بيماريها را استرس و اضطراب ميدانند. وقتي با يك مرور اجمالي ميتوان به اين نتيجه رسيد كه بخش مهمي از ايرادهاي رفتاري، تخلفات اجتماعي و مشكلات ارتباطي ما با ديگران به خاطر وجود احساس ناشناخته «اضطراب» در نهادمان است تازه ميتوانيم متوجه شويم چه مار وحشتناكي در وجود ما در حال رشد كردن و قوي شدن است بيآنكه حواسمان باشد. ماري كه زهرش بر رفتار، گفتار و حتي افكار ما در سطح جامعه و خانواده تأثير ميگذارد. سؤال مهم اينجاست كه اين احساس بد منفي ازكجا نشئت ميگيرد؟ چطور در بدن ما نهادينه ميشود؟ چه تأثيري در ما دارد؟
دكتر فهيمه قبيطي، روانشناس اجتماعي در اين باره ميگويد: استرس يا تنيدگي يا فشار رواني در روانشناسي به معناي فشار و نيرو است و هر محركي كه در انسان ايجاد تنش كند، استرسزا يا عامل تنيدگي ناميده ميشود.
به طور كلي هر چالش يا تهديدي كه رفاه، راحتي و آسايش ما را دچار مشكل و تهديد كند عامل استرسزا بهشمار ميرود. حقيقت اين است كه در منظر عموم مردم استرس به عنوان پديدهاي منفي شناخته ميشود اگرچه اين پديده هم بعد منفي دارد و هم مثبت اما آنچه بيشتر در سلامت روان به آن توجه ميشود جنبه منفي استرس است كه ميتواند منجر به اختلالات روان شود. در تعريف كلمات مرتبط با استرس و اضطراب دو گروه وجود دارد. اصل كلمه استرس به ويژگي دروني و حالتهاي بيروني فرد گفته ميشود كه فرد در مواجهه با يك موقعيت خاص از خودش بروز ميدهد اما در مقابل ما عواملي را داريم كه زمينهساز استرس هستند مثلاً سر و صدا يا ويژگيهاي محيط اطرافمان كه استرس را به ما القا ميكنند.
استرس جزو جدانشدني زندگي شهري است پس بهتر است ما بهجاي حذف غيرعقلاني عوامل استرسزا بهدنبال بالابردن مهارتمان در مورد واكنشهاي زمان استرس باشيم. توانايي مقابله با استرس، هيجانات و فشارهاي رواني شامل شناخت استرسهاي مختلف زندگي و تأثير آنها بر فرد است. ما روانشناسان وظيفه داريم به شهروندان بياموزيم كه با شناسايي منابع استرس و نحوه تأثير آن بر بدنشان تلاش كنند تا در هر شرايط و موقعيتي با اعمال و موضعگيريهاي خود، فشار و استرس را كاهش دهند تا در نهايت آسيبهاي اضطراب در آنها به حداقل برسد.
از بين اقشار با ردههاي سني مختلف ما بيشترين آسيب رفتارهاي از روی استرس را در ميان كودكان و نوجوانان ميبينيم به همين دليل مهمترين گروه هدف ما در بالابردن مهارتهاي مقابله با اضطراب كودكان و نوجوانان هستند. كودكان و نوجوانان جزو كساني هستند كه حتماً بايد راههاي تشخيص هيجانات را در خود و ديگران بياموزند و شيوههاي تأثيرگذاري هيجانها بر رفتار و روشهاي مقابله با آن را تمرين كنند.
كارشناسان سلامت روان دانشگاه علوم پزشكي تهران در اين زمينه معتقدند كه نوجواني و جواني را ميتوان دوره جوشش و بروز شديد هيجانهايي مانند خشم، اندوه، نفرت و پرخاشگري دانست. دوره نوجواني و جواني دورهاي است كه زبان انتقاد، اعتراض و حتي زبان عادي صحبت كردن و تعامل بهجاي زبان كلام به زبان خشونت تبديل ميشود. محققان سلامت روان معتقدند خشونتهاي اين دوران جزو هيجانات كنترل نشده هستند كه بهداشت رواني فرد را به طور جدي تهديد ميكنند. هيجانات كنترل نشدهاي كه در يك نزاع عادي و ساده ميتواند به يك خشم غيرعاقلانه تبديل شود و تا پاي جان نفر ديگر پيش برود. كنار آمدن با فشار رواني نيز در ميان مهارتهاي زندگي نقشي مهم دارد زيرا زندگي كردن در محيطهاي پرتراكم شهري، تصميمگيري اساسي در مراحل تحصيل، شغل، ازدواج و دهها متغير ديگر، كم و بيش فرد را در معرض فشارهاي رواني قرار ميدهد. تجربه ثابت كرده است اگر همه ما از جمله كساني نباشيم كه براي مقابله با تغييرات بدنمان در شرايط اضطراب آموزش ديدهاند قطعاً در شرايط اضطراب واكنشهاي بسيار بدي از خود بروز ميدهيم؛ واكنشهايي كه منجر به خشونت و پرخاشگري ميشود.
در بعد روانشناختي ادامهدار بودن فشارهاي رواني كه يكي از مهمترين آنها استرس و اضطراب است ميتواند بهداشت رواني افراد را به طورجدي در معرض خطر قرار دهد. اضطراب، افسردگي و بياعتمادي به محيط شايعترين تبعات قرار گرفتن شخص در محيط فشارزا است.
مشكل رواني كه تن را آزرده ميكنددكتر فريبا شادمان، پزشك عمومي معتقد است زماني كه بدن در حالت استرس است ويژگيهايي دارد كه در بدن فرد عادي و آرام وجود ندارد. وي ادامه ميدهد: زماني كه هر عامل بيروني اعم از ديداري، شنيداري، لامسه و حتي بويايي باعث ايجاد استرس ميشود اين ويژگي با تغييراتي نمود پيدا ميكند. زماني كه فرد وارد سيكل استرس ميشود بعد از تجربه عامل استرسزا ناخودآگاه در او مواد شيميايي مختلف مانند كورتيزول، آدرنالين و نورآدرنالين ترشح ميشود.
وجود تك تك مواد در بدن هر انساني به يك سري تغييرات خاص منتهي ميشود. مثلاً بدني كه اين سه ماده درون آن ترشح كند ضربان قلبش افزايش پيدا ميكند، آمادگي عضلانياش بالا ميرود، تعريق و هشيارياش نيز افزايش پيدا ميكند و مجموع اين عوامل قرار است كه به يك انسان مضطرب كمك كند در يك وضعيت خطرناك براثر استرس، واكنش بهتري نشان دهد.
ناگفته نماند مدتهاست كه پژوهشگران رابطه فشارهاي رواني با بيماريهاي جسمي و روانشناختي را تأييد كردهاند.
استرس اگرچه تغيرات و تأثيرات پنهان سودمندي دارد اما در بسياري موارد بدن آنقدر درگير اضطراب ميشود كه نه تنها قدرت عضلانياش را از دست ميدهد بلكه ترشح هورمونها باعث بالارفتن ضربان قلب تا اندازهاي ميشود كه اجازه هر عكسالعملي را از فرد مضطرب ميگيرد. استرس علاوه بر نشانههاي بيروني تأثيرات منفي دروني بسياري نيز دارد، براي مثال شرايط استرس تأثيرات مضري بر سيستم گوارشي و سيستم ايمني بدن ما دارد.
علاوه بر اين افزايش ضربان قلب و تندتر نفس كشيدن نيز در طولانيمدت ميتواند مشكلاتي براي سلامتي ايجاد كند. در جديدترين بررسيها مشخص شده كه استرس و تأثيرات آن زمينهساز بيماريهاي جسمي بسياري است. در حقيقت براساس نتايج تحقيقات كارشناسان سلامت دانشگاه علوم پزشكي تهران استرس به طور مستقيم زمينهساز سريع بسياري از بيماريهاي جسمي خطرناك و سختدرمان مانند بيماريهاي دستگاه گوارش، بيماريهاي قلبي و به ويژه فشارخون و سردردهاي ميگرني با زندگي همراه با فشار رواني است.
اختلالي كه از آن رنج ميبريم
دكتر مهدي ملكمحمد، روانشناس
من معتقدم مشكل از آنجايي است كه ما تا امروز به حوزه روان و عوامل تهديدكننده اين حوزه به شكل جدي نپرداختهايم. ما فراموش كردهايم كه تحت هر شرايطي ملزم به بالابردن سطح سواد سلامت روان مردم و در اين راستا عهدهدار مسئوليت هستيم.
من معتقدم كه استرس، نارضايتي و كيفيتِ پايين زندگي در جامعه ايران حاكم شدهاست و نشانهاي است براي در خطر بودنِ سلامتِ روان مردم؛ سلامتي كه آسيب به آن به مراتب خطرناكتر از تهديد سلامت جسم است و ابعاد گستردهتري از زندگي مردم را تحت تأثير منفي قرار ميدهد. طبق وظايفي كه كشورهاي عضو بهداشت جهاني بر عهده دارند، اين كشورها بايد همه بيماريهاي جسمي و رواني را تحت نظر داشته باشند و پايش كنند.
در حقيقت آمار پايين بودن سلامت رواني در ميان ايرانيها فاصلهاي با آمار ميانگيني كه درباره اختلالات رواني در كشورهاي ديگر هست ندارد. به طور معمول اختلالات رواني در كشورها به صورتِ ميانگين از اين رقم خيلي بيشتر يا خيلي كمتر نميشود. ميانگين 15 تا 25 درصد اختلال رواني در همه كشورها وجود دارد.
اما ما براي فهمِ وضعيت سلامتِ روان ايرانيها بايد از اين اعداد و ارقام بگذريم و به علتها برسيم. اينكه از هر چهار نفر يك نفر اختلال دارد خود بيانگر خطر ديگري است. آنچيزي كه واقعاً نگرانكننده است زمينههاي شكلگيري اين اختلالات و ساير مشكلات روانشناختي است. اين زمينهها را ما تحت عنوان استرسها طبقهبندي ميكنيم.
كشور ما هرچند در ميزان اختلال رواني تفاوتي با كشورهاي ديگر ندارد، اما در زمينههاي بروز اختلالات رواني ما متفاوتيم. اين زمينهها در ايران بيشتر است و ميتواند براي آينده نگرانكننده باشد.
اين استرسها ميتواند بيماريهاي جسمي يا روانتني را شامل شود؛ مانند سردرد و معدهدرد و غيره. هرچند ما آماري از اين بيماريهاي روانتني نداريم اما مشاهدات از حاكميت استرس در جامعه ميگويد.
ما دو بخش را در زمينههاي اختلال رواني بايد در نظر بگيريم؛ يكي بخش زيستي و ديگري بخش محيطي. بخش زيستي اين اختلالات دستِ ما نيست؛ شامل انواع و اقسام عقبماندگيهاي ذهني يا احتمال ابتلاي افرادي كه از اين بيماريها در بستگانشان دارند.
اما همين بخش زيستي نيز هرچند به طور مشخص افراد را به خود مبتلا نميكند اما در صورتِ مواجهه با استرس بيشتر ميشود. يعني زمينه زيستي نيز براي بالفعلشدن ابتلا به اختلال رواني مؤثر است. اما ما بيش از اين بايد نگرانِ زمينههاي محيطي در اختلال رواني باشيم.
در دوراني سازمان بهداشت رواني نداشتن اختلال رواني را دليل سلامت روان ميدانست، اما الان مسئله تغيير كرده و فردي داراي سلامت رواني است كه كيفيت و رضايت از زندگياش نيز بالا باشد. بنابراين داشتن نگاهي آماري به مبحث روان و سلامتِ رواني ما را از بسياري چيزها دور ميكند. شايد از نگاه آماري 23 درصد اختلال رواني رقمي معمولي باشد، اما اين باعث ميشود كه چشم بر واقعيت نيز بسته شود و گمان كنيم همهچيز خوب است.
اما مسئله اينجاست كه فارغ از اين آمار كيفيت زندگي و رضايت از آن در ميان ايرانيها خوب نيست. اين در حالي است كه از نگاه توسعهاي و ملي اين بخش يعني رضايت از زندگي ميتواند يك كشور را به جلو پرتاب كند.