
انتخابات دهمين دوره مجلس شوراي اسلامي و پنجمين دوره مجلس خبرگان با تمام حواشي و واقعيتهايش به پايان رسيد اما آنچه به عنوان يك اقدام به ياد ماندني در افكار عمومي باقي ماند، تلاش انگليسيها برای دخالت در انتخابات بود؛ اقدامي كه با واكنش قاطع مقام معظم رهبري همراه شد و پس از آن جريان انقلابي نسبت به سياستهاي مداخلهجويانه ابراز انزجار كردند. اما در اين ميان آنچه از هر چيز ديگري مهم بود سكوت جريان مورد حمايت انگليس در قبال اين حمايتها بود، به گونهاي كه افراد و جريان مورد حمايت غرب و به ويژه انگليس هيچ گاه نسبت به اين حمايتها اعلام برائت نكرده و مصر است تا اين حمايتها نتيجه دلخوشي به نام موفقيت در انتخابات را به همراه داشته باشد.
پس از واكنشهاي جريان انقلابي، جريان مورد حمايت انگليس با فرافكني كوشيد بدون مرزبندي با انگليس و رسانههاي ضدانقلاب، حمايتهاي اين كشور و وابستگان به آن را «مانور رسانهاي رقيب» و« «انگزني براي تضعيف نيروهاي تجديدنظرطلب» عنوان كنند، غافل از آنكه اين حمايتها نه حمايتهاي كاذب يك شبه و دوشبه و مقطعي بلكه حمايتهايي مستمر است كه ريشه در « همسويي طيف تجديدنظرطلبان با انگليس» دارد.
واقعيت آن است كه پس از سال 88 جريان تجديدنظرطلب به شدت مورد حمايت غرب و به ويژه امريكا و انگليس قرار ميگيرد چراكه قابليت لازم معارضه با حاكميت سياسي را داشته و در مواقع نياز ميتوانند ابزاري جهت براندازي نظام باشند.
اما دخالت مقامات انگليسي در امور داخلي كشور سابقهاي طولاني دارد كه يك نمونه از آن را ميتوان درباره انقلاب مشروطه دانست كه رهبر معظم انقلاب اسلامي هم درباره آن ميفرمايند: «ما يك تجربه مشروطيت را داريم در دوران نزديك خودمان و يك تجربه ملي شدن صنعت نفت را. در اين دو، مردم حضور داشتند، شركت داشتند، عامل پيروزي هر دو نهضت، مردم بودند ولي از مردم جدا شدند. در نهضت مشروطيت، انگليسها با مكر و كلك خودشان، با حيله و خدعه خودشان، آمدند بر امواج مشروطيت سوار شدند، مردم و رهبران مردمي را كنار زدند، مشروطيت سر از قلدري رضاخان درآورد. در قضيه صنعت نفت و ملي شدن نفت هم در اول دهه ۳۰ شمسي در كشورمان، مردم عامل بودند، مردم مؤثر بودند، حضور آنها موفقيتآور بود، ليكن ديري نپاييد كه از مردم جدا شدند، به مردم پشت كردند، كودتاي امريكايي آمد امور را قبضه كرد و كشور را مجدداً به استبداد كشاند.»
نمونه ديگر دخالت انگليس را ميتوان كودتاي سوم اسفند ۱۲۹۹ دانست آنجايي كه رهبر معظم انقلاب در باره آن ميفرمايند: «در كشور خود ما، برخورد غربىها و دستاندركاران تمدن كنونى غرب در طول اين 100 سال اخير، 80-90 سال اخير، با كشور ما چگونه بوده. ما اينهمه تجربه ضربه زدن از سوى غرب داريم. عدهاى هستند در كشور - روشنفكران غربگرا، غربزده، دلباخته غرب- اين تجربهها در مقابل چشم آنهاست، [اما] از اين تجربهها درس نميگيرند. خب، آنها ديدند كه غربىها رضاخان را آوردند بر اين كشور مسلط كردند و ديكتاتورى عجيب و غريب رضاخانى، به وسيله انگليسها در اين كشور برپا شد - آمدند يك عنصر قلدر بىمنطق و بىاعتنا به اصالتهاى كشور را بر اين كشور مسلط كردند - بعد هم در دهه ۲۰، همان قدرتها آمدند ايران را اشغال كردند، در واقع به يك معنا بين خودشان تقسيم كردند، همانها آمدند نفت را بردند و قراردادهاى ظالمانه را بر اين كشور تحميل كردند، همانها كودتاى 28 مرداد را راه انداختند و يك دولت ملى را - كه با همه عيوبى كه داشت بالاخره برخاسته از آراي مردم بود - ساقط كردند و نابود كردند، همانها نهضت ملى نفت را به انحراف كشاندند و مجدداً سلطه بر منابع طبيعى و مادى ما را به دست گرفتند.»
براساس طرح كودتاي انگليسي سوم اسفند، ژنرال آيرونسايد و نورمن مسئوليت يافتند تا رضاخان ميرپنج را به عنوان رهبر نظامي كودتا و سيدضياءالدين طباطبايي را به عنوان رهبر سياسي كودتا برگزيده و هماهنگيهاي لازم را با آنان انجام دهند. بر همين اساس آيرونسايد در قزوين با رضاخان ملاقات و طرح كودتا را به او تفهيم كرد. در خصوص انتخاب رضاخان براي فرماندهي نظامي كودتا اردشير ريپورتر، عامل و جاسوس انگليس در ايران، نقش مهمي داشت. بدين ترتيب با حركت نيروهاي قزاق از قزوين به تهران، پايتخت در تصرف نيروهاي كودتا قرار گرفت و انگليسي كه در جريان قرارداد ۱۹۱۹ خود را شكست خورده ميديد با روي كار آوردن مهرهاي دستنشانده چون رضاخان تلاش كرد تا به اهداف استعماري خود در ايران جامه عمل بپوشاند، لذا پس از كودتا آرامآرام زمينه انتقال قدرت از قاجار به پهلوي را فراهم ساخت.
در سال ۱۳۲۰ آنچه بيش از هرچيز روابط ايران و انگلستان را تحت تأثير قرار ميداد مسئله نفت بود. درواقع تصميمات يكجانبه شركت نفت براي تأمين منافع خود، موجبات تيرگي روابط را فراهم آورد. نفت ايران براي نخستين بار در سال ۱۲۸۷ در مسجد سليمان كشف و استخراج شد و به عنوان امتياز در اختيار دارسي انگليسي قرار گرفت. از اين زمان انگليسيها غارت نفت ايران را آغاز كردند. از آنجا كه طي سالهاي بعد نفت با استقلال ايران پيوند خورد، تصاحب نفت از سوي انگليس به معناي نابودي استقلال ايران تلقي ميشد.
انگليسيها در دوران رضاشاه موفق شدند تا با قرارداد ۱۹۳۳ به مدت 60 سال ديگر نفت ايران را در اختيار خود بگيرند. جنگ دوم جهاني اهميت نفت را در معادلات جهاني نشان داد، لذا پس از جنگ، مجلس مانع واگذاري نفت شمال به شوروي شد و اين زنگ خطري براي انگليس بود، بنابراين سفارت بريتانيا به نمايندگي نويل گس به تكاپو افتاد اما طرح معروف به
گس- گلشائيان به تصويب مجلس ايران نرسيد. پس از آن نيز جريان ملي شدن صنعت نفت آغاز شد. در اين بين سفارت انگليس از هيچ گونه كارشكني دريغ نكرده و بارها در دادگاه لاهه و شوراي امنيت اقامه دعوي كرد اما چون موفقيتي كسب نكرد تصميم گرفت تا با اعزام دو هيئت نظامي به رهبري بازيل جكسون و ريچارد استوكس ايران را تهديد كند.
نمونههاي متعددي از خرابكاريهاي عاملان انگليس در قضاياي پس از انتخابات سال ۸۸ وجود دارد: حضور آشكار ديپلماتهاي انگليسي با نمادهاي سبز در ميان آشوبگران، نفوذ برخي از رابطين امنيتي سفارتخانه در ستاد كانديداهاي خاص و اعزام جاسوسهاي انگليس در ظاهر خبرنگار به ايران و پوشش همهجانبه اتفاقات منتهي به انتخابات تنها نمونههايي از كارشكنيهاي انگلستان در فتنه ۸۸ است. در اين بين بيبيسي نيز با دامن زدن به حوادث و متشنج نشان دادن اوضاع، امنيت كشور را تهديد ميكرد.
سفارت انگلستان در تهران به عنوان مركز فرماندهي، هدايت جريان انحرافي را برعهده داشت. طبق شواهد و مدارك موجود اين سفارتخانه تحت پوشش نيروهاي محلي، افرادي را بين اغتشاشگران فرستاده و مطالب مورد نظر خود را به آنها القا ميكرد. درپي بروز دخالتهاي افراد سفارت انگليس، درهمان روزها هشت تن از كارمندان اين سفارتخانه دستگير شدند. بدين ترتيب پرده كنار رفت و چهره سفارت انگلستان در تحريك اغتشاشگران و ارتباط با سران فتنه فاش شد.
نمونه عيني ديگري را ميتوان اقدامات خرابكارانه انگليسيها در بحث پرونده هستهاي دانست. در يكي از اعترافات مقامات وابسته به اين كشور ميتوان به گفتههاي جان ساور، رئيس سازمان جاسوسي انگليس در پاييز سال 1389 اشاره كرد. وي در اين اظهارات اقدامات جاسوسي براي متوقف كردن برنامه هستهاي ايران را ضروري ميداند و عنوان ميكند: فعاليتهاي جاسوسي باعث شد ايران در سال 93 وجود دومين سايت غنيسازي را بپذيرد. راهكارهاي پيش روي نظام سلطه و به ويژه امريكا و انگليس جهت مقابله با خط اصيل اسلامي و شيعي هم نمونه ديگر اقدامات خصمانه عليه كشورمان است.
تشيع انگليسي كليد واژهاي است كه اخيراً بر سر زبانها افتاده آن هم پس از «اسلام امريكايي» كه حضرت امام آن را در برابر اسلام ناب محمدي تبيين كردند. طي سالهاي اخير بارها رهبر معظم انقلاب امت اسلامي را از تهديدي خطرناك به نام تشيع انگليسي و سني امريكايي برحذر داشتهاند؛ تشيعي كه با حمايت سرويس اطلاعاتي كشورهاي غربي حمايت و ترويج ميشود و با هزينههاي سنگين تبليغاتي، تمام توان خود را براي پيوند شيعه با خشونت و قرار دادن آن در مقابل ساير فرق اسلامي قرار داده است. اين تشيع اگر چه طبق شواهد و اسناد وابستگي كامل به انگليس دارد - به عنوان نمونه حمايتهاي همهجانبه از مبلغان اين جريان - اما همين كه اين جريان خواسته يا ناخواسته در حال خدمت به منافع استعمارگران ميباشد، كافي است تا آن را تشيع انگليسي بناميم.
رهبر معظم انقلاب هم در اين باره ميفرمايند: «به اين هم شيعه توجه كند هم سني. بازي دشمن را نخورد. آن تسنني كه امريكا از آن حمايت كند و آن تشيعي كه از مركز لندن صادر شود به دنيا، اينها مثل هم هستند. هر دو برادران شيطان هستند و هر دو عوامل امريكا و غرب و استكبار هستند.»