
وقتي درجشنواره فیلم امسال بازيگران مانكننماي سينماي ايران را روي فرش قرمز ميبينيم انگشت حيرت به دهان ميگزيم كه اين رفتارها و اعمال درجمهوري اسلامي آن هم در دهه فجر چه معنايي دارد؟! فرش قرمز انگار فرشي شده از خون شهداي انقلاب كه بر زمين برج ميلاد يا همان كاخ جشنواره افتاد تا برخي عملههاي هنر با همراهي عكاسان و رسانهها روي آن با شكل و ظاهرهاي نامتعارف رژه بروند؛ فرشي از خون شهداي انقلاب و جنگ؛ شهدايي كه انقلاب را با وجود سيستمهاي مخوف اطلاعاتي و امنيتي ساواك، موساد، سيا و... به بار نشاندند تا مردم آزادانه دينداري كنند و جوانانشان از فساد و فحشا بيمه شوند و خون جواناني كه به جبههها رفتند و مظلومانه شهيد شدند تا صدامها عزت ايرانيان را زيرسؤال نبرند، اما حالا اين فرش قرمز با آدمهايي كه روي آن راه ميروند انگشت حيرت همه را به دهان گزيده است.
در اين ميان اما چيزي كه بيشتر از همه انسان را آزار ميدهد تركيب ريا و هنجارشكني توسط فردي است كه سالها برخي تلاش داشتند او را با چادرش معرفي كنند. وقتي این خانم مجری با چادر و با ظاهري عجيب روي فرش قرمز قدم گذاشت در واقع فاتحه الگوسازيها و فرهنگسازيهاي بيلان محورانه برخي از مسئولان خوانده شد. تصوير وی با آن وضعيت در كنار تصاوير او در رسانههاي مختلف با عناوين مختلف در رابطه با چادر و حجاب خود مبين آن است كه در عرصه حجاب در رسانه كار بنياديني صورت نگرفته است و هرآنچه هست همان فعاليتهاي صوري و تصنعي است كه برخي مديران به اسم فرهنگ از خود بروز ميدهند تا رفع تكليف كنند.
اما شايد از نگاه روانشناسانه موضوع حجاب خانم مجري سابق سيما با شخصيت ايشان قابل تأمل باشد. وقتي به سير اتفاقات زندگي ايشان و برخورد وي با مقوله حجاب ميپردازيم ميبينيم چادر بيشتر وسيلهاي براي خودنمايي اين شخصيت بوده است؛ وسيلهاي كه به دليل نبود سيستم جامع و علمي در ترويج حجاب در رسانه ملي توانسته است در ميان انبوه اهالي رسانه كه به اين امر حتي در ظاهر هم اعتقادي نداشتهاند جا باز كند. وی اين خودنمايي را در برنامههاي گوناگون و به اشكال مختلف به نمايش گذاشت. مثلاً وقتي با چادرهاي نامتعارف رنگي روي آنتن برنامه زنده ميرفت تا در صدر اخبار رسانهها قرار گيرد مشخص بود كه چادر بهانهاي براي ديدهشدن اوست يا مصاحبههاي گوناگونش با چادر در حالي كه

تفكرات فمنيستي او راهبرنده ساخت برنامههايش بود. این خانم را رسانه ما بزرگ كرد و مشهور ساخت و از يك مجري ساده يكي از بخشهاي نه چندان مهم سيماي خانواده به قله شهرت رساند تا جايي كه به وي اجازه ساخت برنامههاي فمنيستي داده ميشد. البته دراينجا ما كاري به زندگي شخصي ايشان نداريم كه چرا به هردليل صفحات اجتماعي و فضاي مجازي را محل لشكركشي دعواي خانوادگي خود ميكرد و در رسانههاي مختلف آن را جار ميزد. جالبتر اينكه با همه اين نقصها و مشكلات شخصيتي رسانههاي زرد تنها به دليل شهرتي كه كسب كرد از وي به عنوان مشاور خانواده در نشريات خود استفاده ميكنند و ميكردند. توصيه دوستانه ما به اين خانم آن است كه دست از سوءاستفاده از چادر بردارد، او ديگر به هرچه ميخواست با اين پوشش برتر رسيده است. شهرت و قدرت خود را به اشكال مختلف به نمايش گذاشته است و به تبع آن شخصيت ايشان در رسانهها ديده شده است حال اين نوع پوشيدن چادر در انظار عمومي بيشتر يك توهين به تمام چادريهاي كشور است.
خانم مجری! شايد در تمام اين سالها نميدانستيد اما بگذاريد مفهوم چادر را براي شما توضيح بدهيم. حجاب يعني پوششي كه مانع از تبرج ميشود. تبرج يعني خودنمايي. يعني جلب نظر كردن نامحرم و چادر پوششي است كه بيشترين مانع را براي تبرج ايجاد ميكند اما شما كه دوست داريد به اشكال مختلف در رسانهها ديده شويد و ظاهرتان متفاوت و زيبا جلوه كند نميتوانيد هردو اينها را با هم داشته باشيد. استفاده شما از چادر به اين شكل در تعارض با فلسفه وجودي چادر است كه هيچ، بلكه توهين مسلم به همه چادریهاي كشوراست؛ افرادي كه سختي پوشيدن چادر را درگرماي تابستان و سرماي زمستان به جان ميخرند تا جلب نظر نامحرم نكنند. خانم محترم اميدواريم جشنواره فجر پاياني بر نمايش شما با چادري شود كه شما را از فرش به قلههاي توجه كشاند.