دختر 34 ساله كه آتوسا نام دارد، صبح روز دوم شهريورماه وارد شعبه هفتم دادسراي ناحيه 34 شد و گفت از جيببري خسته شده، بنابراين خودش را تسليم كرد. او ادعا ميكند به عنوان مسئول انتظامات در زندان انتخاب شده است. او روز گذشته مقابل بازپرس مرشدلو تحقیق و سپس راهی زندان شد.
چقدر درس خواندهاي؟
تا ديپلم
مواد هم مصرف ميكني؟
سيگار ميكشم. البته تفريحي گاهي حشيش هم مصرف كردهام، اما معتاد نيستم.
در پروندهات آمده كه 30 بار سابقه داري؟
بله. سابقه سرقت، درگيري با پليس، خوردن مشروب و شرارت دارم. سابقه است ديگر. . .
به نظر ميرسد خيلي زود وارد دنياي خلافكاران شدهاي؟
درست حدس زدهاي. اولين بار 13 ساله بودم كه با مادرم دعوا كردم. بعد از خانهمان كه در همدان بود، فرار كردم و راهي تهران شدم. البته با ظاهر مردانه براي اينكه كسي مزاحمم نشود.
چرا با مادرت دعوا كردي؟
هيچ وقت اعصاب نداشتم. زود قاطي ميكردم و درگير ميشدم.
پس درگيري را از خانوادهات شروع كردي؟
آره. آخرين بار هم سال گذشته با خانوادهام درگير شدم و به زندان افتادم. ميلاد امام رضا بود كه آزاد شدم و نزد مادرم برگشتم.
چرا دوباره دستگير شدي؟
با خانوادهام دعوا كردم و به تهران برگشتم. چون كار نداشتم، جيببري ميكردم تا خرجم را تأمين كنم. جايي هم براي زندگي نداشتم به خاطر همين تسليم پليس شدم.
جيب چند نفر را زده بودي؟
اصلاً جيببري نكردم.
ولي حالا گفتي كه جيببري ميكردي؟
اين را به پليس گفتم، اما جيببري نكردم.
شاكيان هم شناساييات كردهاند؟
خب شاكيها اصرار داشتند كه من جيبشان را زدهام. گفتند دزدشان مثل من بود. منم كه اعصاب ندارم، گفتم من جيبشان را زدهام تا دست از سرم بردارند.
فكر ميكني اينبار كه آزاد شوي دست از خلاف بر ميداري؟
ديگر توبه كردهام و ميخواهم آدم سالمي باشم. ميخواهم كنار خانوادهام برگردم. سعي ميكنم روي اعصابم كنترل داشته باشم.
عاشق هم شدهاي؟
نه والا... عشق من خداست.