کد خبر: 767875
تاریخ انتشار: ۰۵ بهمن ۱۳۹۴ - ۲۱:۱۸
دانش آموختگاني كه روي دست جامعه مانده‌اند
زماني بود كه در جامعه ما بي‌سوادي مشكلي بزرگ و آرزوي ايرانيان رفع اين مسئله بود.
رها بيدار

شايد آن روزها خصوصاً روزهاي ابتداي تأسيس دارالفنون كسي باور نمي‌كرد كه از بين تمام شاخص‌هاي مدرنيزاسيون و توسعه ايران تنها درهمين يكي اول يا حتي اول‌تر بشود. اما اين روزها آمارهاي خوب مي‌گويند:

- ايران كشور اول دارنده نرخ رشد دانشجو در جهان است. يعني پنج برابر نرخ جهاني!

- ايران اولين كشور دنيا است كه تعداد زنان دانشگاه رفته‌اش از مردانش بيشتر است (در برخي مقاطع و رشته‌ها.)

- ايران دارنده بيشترين دانشجوي علوم انساني در جهان است.

- و....

اگر آن روزها كسي به ايرانيان مي‌گفت كه زماني همين دانشگاه رفتنشان معضل اقتصادي و اجتماعي‌شان مي‌شود، ايرانيان درباره او چه فكري مي‌كردند و با او چه مي‌كردند؟ اما امروز آمارهاي بد به ما مي‌گويند:

- ايران در سال 1350 اولين كشور فرار مغزها در جهان شد و اين برتري را تقريباً تا كنون حفظ كرده است.

- بيكاري آشكار در بين دانش‌آموختگان آموزش عالي ايران 3/41 درصد است.

- ايران جزو چند كشور اول دنيا است كه بيكاري پنهان بين دانش‌آموختگان آكادمي‌هايشان بالاست.

- بسياري از مشاغل فني مورد نياز توسعه كشور و صنايع خالي مانده است چون به جاي پرورش كارگر فني، متخصص و مهندس و دكتر بي‌مورد توليد كرده‌ايم.

اين بحران، تحليل‌هاي متفاوتي را به همراه داشته است. گروهي معتقدند اين وضع ريشه در يك عدم محاسبه و مديريت درستِ هدايت تحصيلي جوانان دارد. راه حل از نظر اينان تنظيم سياست‌گذاري آموزشي با بازار كار است. گروهي ديگر علاوه بر صحه گذاشتن بر نظر فوق تأكيد مي‌كنند كه نمي‌توان فقط سياست‌گذاران را مقصر دانست چراكه وضعيت‌هاي جمعيتي و اجتماعي خاصي بر ايران معاصر حاكم شد كه جامعه را به اين سو كشيد. به عنوان مثال عدم توازن جنسيتي در برخي مقاطع باعث شد جوانان به اميد يافتن موقعيت‌هاي مناسب‌تر براي ازدواج، ناچار شوند به كسب پرستيژ علمي بپردازند. از موارد ديگر اشاره مي‌كنند به آمار چند ميليوني دختران كه هرگز ازدواج نكرده يا نزديك به آن هستند كه در شرايط فرهنگي- اقتصادي كنوني ايران، داشتن مدارك تحصيلات تكميلي براي اين زنانِ تنها، امنيت شغلي و اجتماعي به بار خواهد آورد كه همين امر قسمت قابل توجهي از اين جمعيت را به سمت دانشگاه كشانده است. همچنين به درستي اهميت ذاتي علم‌آموزي نزد ايرانيان را يادآوري مي‌كنند. پيمايش‌هاي اجتماعي مي‌گويند اميد جوانان به تحرك اجتماعي و اقتصادي از ديگر دلايل درخواست بالاي آموزش عالي است و البته فرار از خدمت اجباري!

راه‌حل خروج از بحران از نظر اينها كمي پيچيده و شامل بسته‌اي از سياست‌گذاري‌هاي عمومي و فرهنگي است. اما با كاهش ظرفيت پذيرش عموماً موافق نيستند. يادآور مي‌شوند كه اگر ما نتوانيم در داخل به تقاضاي آموزشي پاسخ دهيم، جوانان بيشتري به خارج خواهند رفت.

هر دو گروه سخنان ارزشمند و راهكارهاي خوبي دارند اما اگر اين مقدار كافي بود بايد اتفاقي در جهت اصلاح امور مي‌افتاد. گاهي وجوهي از مسئله ديده نشده باقي مي‌ماند كه به تبع آن راه‌حل ارائه شده هم افاقه نمي‌كند. اين يادداشت با اين منطق به طور كوتاه به مواردي اشاره مي‌كندكه مي‌توانند در صورت توجه، افق بحث‌هاي جديدي را باز كنند.

برخي فلاسفه علم بر اين باورند كه علم در ايران وضعي دارد كه در جهان ندارد. اين علم جديد وقتي به ايران آورده شد با شرايط خاصي آورده شد و در شرايط خاصي ادامه راه داد. آنها مي‌گويند اين مسئله تاريخ معاصر ايران است. گويا شاهان يا وزراي قاجار هم بر حسب نياز، دانش‌آموخته دارالفنون مي‌گرفتند يا بورسيه خارج مي‌كردند اما برخي فارغ‌التحصيلان در جايي مشغول به كار مي‌شدند كه ارتباطي هم با رشته تحصيلي‌شان نداشت. با اينكه در عصر قحطي پزشك و منجم و رياضي‌دان و فيلسوف درس خوانده بودند اما گويا بعد از بازگشت احساس مي‌شد جايي برايشان كار نيست! ولي باز هم نياز به توليد دانش‌آموخته وجود داشت. لذا براي پيدا كردن راه بايد اين وضع منحصر به فرد علم در تاريخ معاصر را بازخواني كرد.

علاوه بر اين، يك وضعيتي هم وجود دارد كه از آنِ انقلاب اسلامي است. يعني انقلاب باعث افزايش اين درخواست خصوصاً در حوزه علوم انساني شده است. از همين رو است كه در 35 سال گذشته انقلاب نرخ رشد دانشجويان 25 برابر شده است! اين وضعيت نوعي دوگانگي در خود دارد. نوعي تناقض بحران‌زا. از يك سو الزامات بازار كار به انقلاب ديكته مي‌كند كه بايد در تعداد و نوع دانش‌آموختگي افراد محدوديت ايجاد كند، از سوي ديگر انقلاب اسلامي بر خلاف دنياي غرب بر بالا رفتن سطح دانش خصوصاً در علوم انساني تأكيد دارد. اينكه رهبري معظم در سال‌هاي اخير بر رشد دوره‌هاي تحصيلات تكميلي تأكيد داشتند يا پويايي علوم انساني را پيگير هستند خود نشاني از اين مدعا است. در غرب تأكيد بر نخبه‌گرايي آموزش عالي وجود دارد و به اين ترتيب با پايين ماندن سطح دانش و بينش عامه افراد، خود به خود سطح ارتباط و تعاملشان با واقعيت‌هاي جهان‌هاي اجتماعي ديگر به شدت محدود مي‌شود. چنين جامعه‌اي خيلي بيشتر از جامعه‌اي كه اكثر جوانان آن دانش‌آموخته دانشگاه‌هاي علوم انساني هستند، قابل كنترل سياسي و اجتماعي‌اند. در اينجا اين سؤال پيش مي‌آيد كه آيا اين توسعه آكادميك در ايران به ضرر انقلاب نيست؟ با اين توسعه عملاً انقلاب طبقه روشنفكري توليد مي‌كند كه مي‌تواند از كنترلش خارج شود. جواب اين سؤال را همان روزهاي اول انقلاب شهيد مطهري در سخنراني‌اش در دانشكده الهيات داد، كه حرف انقلاب باطل نيست كه براي پوشاندن آن تلاشي نياز باشد، هرچه فضاي بحث علمي بيشتر باشد، ولو با ضد دين‌ها، حقيقت خود را آشكارتر جلوه خواهد داد. اين نوع آرمانگرايي مورد نياز انقلاب، تنها با توسعه علمي گسترده كشور محقق مي‌شود. با اين وصف انديشمندان ما علاوه برتفكر درباره وضع تاريخي بايد اين وضع انقلابي را هم مورد مداقه قرار دهند.

اينكه چه مي‌توان كرد در فرصت اين نوشتار نيست. تنها تلاش اين يادداشت دعوت به ديدن وجوه ديگر مسئله بود. به هر حال انقلاب اسلامي آمده است تا انسان‌ها را بيدار و آگاه كند و به راهي ببرد نه اينكه در جايي نگه دارد و كنترلشان كند. براي همين انقلاب نمي‌تواند برنامه‌هاي محدود كننده براي نگه داشتن سطح افراد جامعه در دبيرستان اعمال كند. حال بايد ديد با اين وضع چه مي‌توان كرد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار