خاطراتي از تشكيل اولين خط نيروهاي سپاه همدان در سرپل ذهاب داشت كه شنيدني بود. ميگفت قبل از شروع جنگ فرستادگان بنيصدر را برديم كنار مرز و تانكهاي عراقي را نشانشان داديم. پوزخندي زدند و گفتند ماكت است!
قرار نيست از خاطرات همداني و اينكه چطور وارد جبهه و جهاد شد صحبت كنيم. خودش آنقدر حوصله و توجه به ماندگار شدن خاطرات ماندگارش داشت كه در دو كتاب «مهتاب خين» و «تكليف است برادر» آنها را منتشر كند. او همواره مكلف به انجام وظيفه بود. چه در دوران جنگ و چه بعد از آن كه بهترين و بيشترين تعامل را با اصحاب رسانه و صاحبان قلم داشت. با آن لحن زيبا و دوست داشتنياش طوري حرف ميزد كه ميتوانستي ساعتها پاي صحبتهايش بنشيني و شنواي حرفهايش باشي. بنابراين اگرچه هنر مرداني چون همداني آنقدر پرشمار است كه خبر شهادتش در رسانههاي آن سوي مرزها نيز بازتاب گستردهاي داشته باشد، اما تنها از زاويه ديد اصحاب رسانه بايد گفت دفاع مقدس يك راوي پرحوصله را از دست داده است.
براي اين مجاهد شصت و اندي ساله كه حداقل 35 سال از عمرش را در مسير جهاد و مبارزه سپري كرد، شهادت بهترين مزد و پاداش بود. كسي كه مقام معظم رهبري در موردش گفته بود:«هر شب مخصوص براي شخص شما دعا ميكنم.»