
به گزارش خبرنگار ما، دوازدهم اسفندماه سال 92 بود كه اعضاي خانواده مهتاب به پليس تهران خبر دادند دخترشان گم شده است. آنها گفتند دخترشان خانه را براي رفتن به مطب دندانپزشكي ترك كرده بود. بررسيهاي پليس نشان داد كه مهتاب بعد از حضور در مطب دندانپزشكي به علت شلوغي محل آنجا را ترك كرده بود. بررسي تماسهاي مهتاب هم نشان داد كه وي بعد از خارج شدن از مطب، راهي خانه پسري به نام علي شده است. اين پسر وقتي مورد تحقيق قرار گرفت، گفت كه مهتاب را ميشناسد اما از ماجراي ناپديد شدنش خبر ندارد. وقتي مأموران پليس آثار خون مهتاب را در اتاق علي پيدا كردند، او چارهاي جز اعتراف به قتل نداشت. علي در شرح ماجرا گفت مدتي قبل بود كه همراه خانوادهام راهي سفري تفريحي در تركيه شدم. در شهر آنتاليا با مهتاب آشنا شدم. او هم گفت همراه خانوادهاش به سفر آمده است. رابطه ما بعد از پايان سفر هم ادامه پيدا كرد تا اينكه به او علاقهمند شدم و پيشنهاد ازدواج دادم. مدتي كه گذشت اما نظرم درباره مهتاب تغيير كرد. روز حادثه در حالي كه همراه برادر كوچكم در خانه تنها بودم، مهتاب به خانهمان آمد تا درباره قرار ازدواجمان با هم حرف بزنيم. برادرم در اتاقش را بسته و مشغول گوش كردن موسيقي بود. مهتاب را به اتاقم بردم، به او گفتم كه از ازدواج با او منصرف شدهام. او عصباني شد. وقتي مشاجرهمان بالا گرفت، من را هل داد. عصباني شدم و او را هل دادم كه سرش به لبه تخت برخورد كرد. بعد هم چند بار سرش را به ميله تخت كوبيدم و با ميله بارفيكس هم چند ضربه زدم كه فوت شد. از ترس نميدانستم چه كنم. جسد را داخل چمدان گذاشتم و كنار خيابان رها كردم.
بعد از اقرار پسر جوان، تلاشهاي پليس براي يافتن جسد مهتاب ناكام ماند و پرونده با صدور كيفرخواست روي ميز هيئت قضايي شعبه 4 دادگاه كيفري شماره يك استان تهران قرار گرفت.
ابتداي جلسه رسيدگي به پرونده كه روز گذشته برگزار شد، نماينده دادستان با دفاع از كيفرخواست گفت: هرچند جسد مهتاب پيدا نشده است اما تحقيقات و اقرارهاي متهم نشان ميدهد كه علي مرتكب قتل شده و گناهكارياش هم محرز است بنابراين برايش درخواست صدور مجازات قانوني دارم.
پس از اينكه اولياي دم گفتند خواستهاي جز قصاص ندارند، علي در جايگاه ايستاد و اتهام قتل را انكار كرد. او در شرح ماجرا گفت: قبول دارم كه مهتاب در خانه ما فوت شده است اما من در مرگ او نقش نداشتم. روز حادثه وقتي به خانهمان آمد تا درباره قراري كه براي ازدواج گذاشته بوديم، حرف بزنيم، به او گفتم كه از ازدواج منصرف شدهام. عصباني شد و خانه را ترك كرد. در راه پله بود كه تعادلش را از دست داد و بعد از افتادن، سرش به سنگهاي راهپله برخورد كرد و فوت شد. او را به داخل اتاقم منتقل كردم. دستپاچه شده بودم. جسد را داخل چمداني گذاشتم و شبانه از ساختمان خارج شدم. چمدان را كنار خيابان گذاشتم و به خانه برگشتم. قاضي سؤال كرد شما در بازجوييها اقرار كردهاي كه با ميله بارفيكس به سر مهتاب ضربه زدهاي. متهم جواب داد حرفهايي را كه در بازجويي زدم، قبول ندارم. قاضي سؤال كرد يكي از دوستان شما در تحقيقات گفته است كه بعد از حادثه براي او شرح دادهاي كه چگونه با ميله به سر مهتاب ضربه زدي. در اين باره چه ميگويي؟ متهم گفت وقتي ماجراي فوت مهتاب را براي دوستم شرح دادم، باور نكرد به خاطر همين به دروغ گفتم كه با ميله به سرش ضربه زدم. متهم ادامه داد: قبول دارم بچگي كردم و به اورژانس زنگ نزدم. بعد از حادثه ترسيده بودم. نگران بودم پدر و مادرم از راه برسند و گرفتار شوم به خاطر همين جسد را از خانه خارج كردم.
هيئت قضايي بعد از شنيدن دفاعيات متهم و وكيل مدافع وي وارد شور شدند.