
مادراني بسيار مهربان و دلسوز و ايثارگر كه محبت و رسيدگي به ديگران را به حدي ميرسانند كه گويي ديگر از خودشان اثري باقي نميماند و از عرصهها و مراحل ديگر زندگي محو ميشوند. خدمتگزاراني سخت زحمتكشيده، كه روز به روز بر چينهاي سر و صورت ايشان افزوده شده و به دردهاي مزمني دچار ميشوند كه آرتروز و زانودرد و كمردرد شناختهشدهترين آنهاست. زناني كه زور ميزنند تا آشيانهاي همهچيزتمام براي فرزندان و همسر خود فراهم كنند و با چنگ و دندان چرخ سنگين آسيا را ميچرخانند تا مبادا آب در دل شوهر و فرزندانشان تكان بخورد، اما سرانجام فرسوده و خسته ميشوند و با مشاهده قدرناشناسي همسر و فرزندان، خودشان را مظلوم و بازي زندگي را باخته ميبينند، گويي تاريخ مصرف ايشان منقضي شده است!
مادري مفرط، كارخانه توليد تنبلي و توقعتنبلي و توقع دو عاملي است كه آينده زندگي فرد و مملكت را به مخاطره مياندازد.اي بسا جواناني كه بايد از قوا و سلامتي خود در راستاي توليد علم و محصول كمك بگيرند و عمر خود را صرف ساختن خود و آباداني و آگاهي مملكت خويش كنند، ولي متأسفانه به تنپروران بيحال و حوصله و كمهوشي بدل شدهاند كه ياراي حل مسائل شخصي خود را هم ندارند چه برسد به مسائل جامعه! پسربچهاي هفت هشت ساله كه آنقدر بزرگ شده است كه به تنهايي سر كلاس درس در مدرسه بنشيند، مدادهايش را هنوز مادرش برايش تراش ميكند يا اينكه كيف او را از خانه تا دبستان و از دبستان تا خانه حمل ميكند و جاي وسايلش را نميداند چطور ميتواند فردا روز نانآور، مسئول و متعهد به خانوادهاش باشد؟ يا كودكي هرچند بزرگسالتر كه در پايه دوم دبيرستان درس ميخواند، هنوز مادرش بايد پوشه نمونه سؤالات امتحاني و برنامه درسياش را آماده كند و وحشت او از حل مسائل رياضي بيربط به اين رفتارها نيست، چطور ميتواند فرداروز وظيفه همسري و مادري خود را به جا آورده و بر مشكلات بسيار بزرگتر زندگي پيروز شود. زناني كه داراي ويژگي مفرط مادري هستند به طور كلي كساني را به خود جلب ميكنند كه طالب جنبه مادرانه ايشان باشند. پس ممكن است در ازدواج با اين چهار تيپ مواجه باشند: 1) با كودكاني ابدي كه هميشه نياز به رسيدگي دارند 2) افراد متوقعي كه هيچ حس قدرداني ندارند و از وجود زناني به اين شكل سودجويي ميكنند 3) مرداني كه به دنبال زني مشابه با مادر خود هستند 4) افراد مشابه خودشان يعني مرداني كه ميتوان آنها را «مردان خانواده» ناميد و در نقش حامي زن ظاهر ميشوند. اين چهار تيپ ميتواند در ارتباطات ديگر زن حتي با همجنس او هم وجود داشته باشند. به هر جهت عدم توانايي مادر در «نه» گفتن و احساس گناه از عدم توانايي در برآورده كردن نيازهاي فرزندان خود، سبب ميشود كه همواره از خرج و نيازهاي خود بزنند، كه اين امر موجب ميشود فرزندان متوقع بار بيايند و روحيه كار مستمر و صبر و مواجهه با مشكلات در ايشان ضعيف شده و از بين ميرود. عدم توانايي در «نه» گفتن و همچنين عدم توانايي بروز احساسات منفي و تمايل شديد به راضي نگه داشتن ديگران از خود، زن را به بيماري «مهرطلبي» دچار ميكند و نتيجه اين بيماري جز فرسايش مزمن يا رفتارهاي پرخاشگرانه ناشي از انفجار چيزي نيست. حتماً بايد اعتصاب سنگين كنند يا حسابي شلوغكاري كنند تا به حرف ايشان گوش داده شود.
.... و اما راه حلابتدا بايد به اين سؤال پاسخ بدهيم كه چه كسي به اين زنان ظلم ميكند؟ لازم است بدانيم به كسي ستم نميشود مگر اينكه يك مثلث سه رأسي متشكل از ظالم، مظلوم و ظلم وجود داشته باشد. بسياري از زنان در نقش مظلوم و قرباني قرار ميگيرند از همان بادي امر و چشمبسته پا روي حق و حقوق خود ميگذارند و محو عشق و شور زندگي ميشوند و به قولي با همسر و فرزندان خود آنقدر ندار ميشوند كه در آن فرو ميافتند غافل از اينكه كم نيستند مرداني كه يك عمر زحمت بيدريغ همسران خود را فراموش ميكنند! شهيد مطهري در كتاب نظام حقوق زن در اسلام، علت را چنين بيان ميكند: «غالباً زنها كار خدمت و زحمت و صرفهجويي در خوراك و لباس و هزينه خانه را به جايي ميرسانند كه خود مردان را ناراضي ميكنند.» شهيد مطهري ادامه ميدهد: « در چنين شرايطي مسئله تحويل دادن آشيانه خودساخته به رقيب براي زن مطرح ميشود.» اما تدبير اسلام در اين باره اين است كه كار و خدمت زن و محصول آن كارها را متعلق به مرد قرار نداده و همچنين مرد حق ندارد به زن مانند يك برده يا مزدور فرمان دهد و نيز زن از نظر كار و فعاليت آزادي كامل دارد و هر كاري كه ميكند به شخص خود او تعلق دارد و مرد حق ندارد به صورت يك كارفرما در مقابل زن ظاهر شود. همچنين اسلام به زن فرصت كافي و كامل داده است كه به استقلال اقتصادي برسد به گونهاي كه بتواند امكانات يك زندگي آبرومندانه را براي خود فراهم آورد تا بعد از مرگ يا جدايي شوهر، آواره و بيپناه نباشد. همچنين زنان نبايد با رسيدگي مفرط و سهلانگاري در رعايت مرزها و حريمهاي خود، از همسر و فرزندان خود، مجسمههاي متوقعي بسازند و هويت خود را با وابستهسازي ديگران به خود تعريف نكرده بلكه براي رشد و كمال شخصي هم برنامهاي داشته باشند.
قدرداني يك وظيفه است، نه لطفبسيار پيش ميآيد در برابر لطفي كه ديگران خصوصاً لطفي كه از جانب مادران و زنان ميشود، حتي يك تشكر خشك و خالي هم از ايشان به عمل نميآيد، چه برسد به قدرداني متناسب يا برتر از آن، در صورتي كه طبق فرمان الهي موظفيم در برابر تحيت، معادل يا برترش را پاسخ دهيم؛ (و إذا حُييتُم بِتَحية فَحَيوا بِاَحسَنَ مِنها: چون به شما هديهاي دادند، به نيكوتر، پاسخ گوييد)؛ حال چگونه است كه يك زن، يك مادر، تمام عمر خود، نيروي جواني و زيبايي خود و وقت آزاد خود را به اين خاطر كه ميخواهد با شوهر و فرزندان خود يگانه باشد صرف خدمتگزاري ميكند اما دست آخر در هيچ جا حساب نميشود؟! و در مقابل برايش توجيهها و ادله مختلف غيراسلامي ميتراشند كه اين كار و زحمت وظيفهاش است، يا در قبال مهر و نفقهاي است كه دريافت ميكند، و حال آن كه به لحاظ حقوقي مهر و نفقه هيچ ارتباطي به كار كردن زن در منزل شوهر نداشته و او اگر دلش بخواهد ميتواند به ازاي كوچكترين اقدامي كه در منزل شوهر ميكند حتي شير دادن فرزند، حقوق خود را مطالبه كند! بنابر اين اگر قرار باشد مردها به حكم اسلام پاسخ تحيت زن را بدهند بايد معادل يا برتر از خدمات زن او را بهرهمند سازند.
همه كارهاي بانو قيمت داردخوب است با يك حساب سرانگشتي، ببينيم خدماتي كه يك زن در خانه انجام ميدهد چند تومان ميارزد. نرخ مصوب خدمات خشكشويي و لباسشويي مصوب سال 1394، بدين شرح است: « اتوي شلوار 4هزار تومان و همراه با خشكشويي 7هزار تومان، اتوي بلوز 4هزار تومان و همراه با خشكشويي 7هزار تومان است.» به اين ترتيب اگر خانم خانه در هفته حداقل چهار شلوار وچهار بلوز بشويد و اتو بكشد، دستمزد او هفتگي حداقل معادل 56هزار تومان و ماهانه 224هزار تومان خواهد بود!
نرخ نظافت مطابق آنچه در برخي شركتهاي خدماتي و پذيرايي قيد شده به ازاي هر ساعت حدود 10هزار تومان و انجام پذيرايي 65هزار تومان است. بنابراين اگر تنها روزي دو ساعت صرف نظافت و شستن ظرف شود و ماهانه دوبار مهماني برگزار شود، چيزي معادل 730هزار تومان دستمزد خانم خانه خواهد بود!
حداقل نرخ آشپزي روزانه بين 32 هزار الي 35 هزار تومان است. يعني ماهانه حدود يك ميليون تومان! حالا اگر سختي كار آشپزي در خانه را يك سوم آشپزي در رستوران و. . . در نظر بگيريم، هزينه آشپزي خانم خانه ماهانه حداقل حدود 300هزار تومان ميشود!
نرخ نگهداري از كودك مطابق آنچه در آگهيهاي استخدام شركتهاي ارائهدهنده اين خدمات قيد شده است، بين 800هزار تومان الي يك ميليون و 800هزار تومان است.
به اين ترتيب هزينه خدماتي كه زن در خانه به شوهر و فرزندانش ارائه ميدهد (224000+730000+300000+800000= 2054000) ماهانه دست كم 2ميليون و 54هزار تومان خواهد بود! باز هم تأكيد ميشود كه اين خدمات را به هيچ عنوان نبايد به پاي مهر و نفقه گذاشت و اگر چنين هزينهاي را از شوهر خود مطالبه كند، بر عهده مرد است كه بپردازد! اما زنها غالباً با شوهر خود انس گرفته و به او احساس تعلق پيدا ميكنند و دوست دارند كه «من و تويي» در كار نباشد. اما آيا شايسته نيست اين بذل عشق و محبت آن هم از سوي وجودي ظريف و حساس كه خداوند جسم و روح او را براي همكاري با طبيعت و توليد نسل هماهنگ آفريده و با مرور زمان قواي جسماني او و زيبايي ظاهرياش تحت تأثير عوامل طبيعي افت پيدا ميكند، با هديهاي معادل يا برتر و خالصانه پاسخ داده شود؟!
با توجه به آگاهي از حقوق زنان و وظيفه وفاداري مردان به پرداخت اين حقوق، گزاف نگفتهايم اگر ادعا كنيم زن- كه ريحان است، و نه قهرمان- در اسلام به مثابه يك ملكه داراي احترام و كرامت است.
زن، از گور تا نوراين همان زني است كه زماني او را زنده زنده در گور مينهادند و پس از آن در هيچ مكتب و آييني به اندازه اسلام جايگاهي تا اين اندازه رفيع و متعادل براي او قائل نشدهاند و بر پرداخت حقوق او پافشاري نكردهاند. پيروي صحيح و دقيق از احكام اسلامي چنان رضايتي را در زندگي زن و مرد ايجاد ميكند كه بعيد به نظر ميرسد هيچ موج فمنيستي و تظاهرات و راهپيمايي به نفع مطالبه حقوق زنان به راه بيفتد!