
در جامعهاي كه ما در آن متولد شده و زندگي ميكنيم با جامعهاي كه پدران و مادران ما در آن زيسته و ميانسال و پير شدهاند، تفاوتهايي در شيوههاي تربيتي، بينشي و زيستي وجود دارد كه اگر ضمن حفظ ساختارهاي اعتقادي و فرهنگي آنها را بپذيريم، خيلي از مسائل حل ميشود و البته لازمه چنين مقايسه و تحليل جامعي، داشتن علم و اطلاعات كافي است. در واقع والدين بايد به مهارتها و آگاهيهاي كافي و روزآمد مسلح شوند تا بتوانند در فرايند تربيت كودك به بالندگي و رشد او كمك كنند. سجاد علمرداني روانشناس درباره وظيفه والدين در قبال موضوع رشد و بالندگي شخصيت فرزندان توصيههايي دارد كه در گفتوگو با ما مطرح كرده است.
ما نميتوانيم كودك يا نوجوان خود را در كسب دانش محدود، بلكه فقط بايد او را راهنمايي كنيم، چراكه محدودسازي به اكتساب تواناييها و جايگاه شخصيتي خاص او آسيب وارد ميكند. ما بايد توان حل مسئله را به فرزندان خود بياموزيم.
توان حل مسئله به كودك ما ميآموزد كه وقتي با فلان مسئله روبهرو شدي، سعي كن خوب فكر كني، راههاي گوناگون را بسنجي و بعد در نهايت دست به عمل بزني. براي مثال وقتي كودكي در يك بازي رايانهاي براي برنده شدن پشتكار به خرج ميدهد، عملاً اين مفهوم را كه براي رسيدن به هدف و پيشرفت بايد پشتكار و تلاش به خرج دهي، ميآموزد و يادگيري اين سازه او را در مراحل سخت زندگي مقاوم خواهد ساخت، البته به شرطي كه والدين در فهماندن اين مفهوم و سازه از طريق همين بازي ساده كمك كنند، نه اينكه بازي رايانهاي موجب اعتياد او به اينترنت شود. در واقع ميتوان يك وسيله مدرن را با بخشي از شيوه سنتي تربيت تركيب كرد.
بگذاريم كودك تجربه كندوالدين مخصوصاً مادر، بايد در مراحل اوليه رشد و تكامل شخصيتي كودك، او را از بسياري از جنبههاي رشدي همراهي كند و اين همراهي همان تربيت مناسب و متناسب با ويژگيها و فرصتهاي پيشروي كودك است. ما از تربيت استنباطهاي متفاوتي داريم، از روشهاي تنبيهي و تشويقي عيني و غيرعيني گرفته تا شيوههاي علمي تربيتي. شايد مناسبترين تعريف تربيت اين باشد كه اگر والدي با توجه به شرايط عرفي خانواده و جامعه، مهارتهايي متناسب با تواناييهايش به كودك بياموزد كه در زندگي فعلي و آينده او مؤثر باشد و حقوق ديگران را نيز محفوظ دارد، ميتوان از آن به عنوان تربيت سالم نام برد. به عبارت جامعتر مجموعه مهارتهايي كه كودك از خانوده، همسالان و مدرسه كسب ميكند تا در مواقعي كه نياز باشد از آن استفاده كند. البته در اينجا بايد ذكر شود كه شيوه تربيتي متفاوتي در بين والدين وجود دارد، از والدين مستبد گرفته تا والدين سهلگير. اما در يك جمله ميشود تربيت صحيح را محدود كرد، اينكه بايد كودكان اين آزادي را داشته باشند كه هميشه از بين گزينههاي كم و بيش درست، انتخاب خود را انجام دهند.
گاهي در بين والدين ديده ميشود اصرار زيادي بر اين دارند كه در هر موردي بر وضعيت فرزند خود كنترل داشته باشند و نه تنها بر اعمال آنها ناظر باشند بلكه در آن دخل و تصرف نيز بكنند. البته شايد والدين توجيهشان اين باشد كه اين به خاطر خود كودك و براي صلاح اوست اما نميدانند كه كودكان در دورهاي دوست دارند تجربه كنند و اين تجربيات اگر با نظارت والدين (نه با دخل و تصرف كامل آنها) باشد، حتي اگر كودك دستش بسوزد يا زمين بخورد يا بترسد، گاهي در سير تكاملي او لازم و حتي مؤثر است. اين جستوجو و كاوش به سازه شخصيتي كودك جلا ميبخشد، جان ميدهد، تفكر خلاق ايجاد ميكند و البته بدين صورت يادگيري انجام ميگيرد. پس والدين نبايد در هر موردي (اگر هم تا حدي خطرناك باشد. براي مثال منع از روشن كردن كبريت يا بازي با چاقويي كه تيز نيست) فرزند خود را ملامت يا دعوا كنند و بدين طريق او را از تجربه محسوسات و محركات اطراف خود منع كنند. بايد گاهي فرصت داده شود كه كودك خود نتيجه اعمالش را ببيند و بعد از آن (اتفاق پيش آمده) كل فرايند را براي وي تشريح كنند تا آگاهي نسبت به آن حاصل كند.
انتخاب كردن را به كودك بياموزيديكي از عواملي كه بيشترين حسادتها و تفاوتهاي خوب و بد شخصيتي را در آينده در بنيه روحي و شخصيتي كودك به وجود ميآورد، آزادي كودك در انتخاب كردن است، و بيشك شكل اين آزادي بسيار اهميت دارد. به عنوان مثال وقتي قصد داريد شلواري براي كودك 10 ساله يا نوجوان 16 ساله خود بخريد، سعي كنيد شرايط عرفي و اقتصادي خانواده را به فرزند خود توضيح داده و بعد او را به فروشگاهي برده و پول را در اختيار او قرار دهيد تا خريد خود را انجام دهد (در اين مورد نظارت كافي است).
پس از خريد و استفاده سعي كنيد نكات مثبت و منفي اين خريد را براي وي در طول زمان تشريح كنيد تا آگاهي بيشتري نسبت به شيوه خريد خود حاصل كند و در نهايت در خريد بعدي بهتر عمل كند.
در صورت لزوم از كودك و نوجوان عذرخواهي كنيددر مواقعي مشاهده ميشود كه والدين بر اشتباه خود اصرار ورزيده و باعث ميشوند كه بين آنها و نوجوان خود نزاع و دوري بيفتد. در چنين مواقعي گفته ميشود كه والدين نبايد بر سر موضع اشتباه خود پافشاري كنند، در اينجاست كه بايد پيش كودك يا نوجوان خود رفت و گفت: «فرزندم حرف تو درست است». سعي كنيد با فرزند خود ارتباط مثبتي برقرار كرده و به شيوههاي مختلف به او عزت نفس دهيد. شايد سادهترين و مناسبترين راهحل و راهكار در اين زمينه استفاده از شيوهاي است كه بنده آن را ايجاد موفقيتهاي قابل پيشبيني يا دادن تكاليف متوسط مينامم. تكاليفي كه امكان موفقيت در آن براي فرزند ما بسيار بالاست و ما آن را قابل پيشبيني و ممكن ميدانيم.
در زماني كه به آنها آموزش نميدهيد، ميآموزندكودكان از جسارت، توانايي سخن گفتن، استقلال، پشتكار و قاطعيت شما ميآموزند كه چگونه رفتار كنند. شك نكنيد كه فهم كودك شما بيش از آن چيزي است كه انتظار داريد. اساساً كودكان در زماني كه به آنها آموزش نميدهيد، ميآموزند.
براي مثال هر قدر شما به او بگوييد كه اينگونه غذا بخور يا به اين شيوه راه برو يا در را آرام باز كن يا وقتي وارد جايي ميشوي سلام و احوالپرسي كن، براي كودك شايد چندان مفيد واقع نشود (البته در زماني كه والدين خود اين موارد را رعايت نميكنند). در حالي كه كودكان از رفتار، گفتار و نوع نگاه والدين خود در مواجهه با مسائل ميآموزند كه چگونه باشند.
قانون وضع كنيد و قاطع باشيدوالدين بايد شيوههاي تربيتي قاطع و منسجمي براي مواقع مختلف و شرايط گوناگون تدارك ببينند كه اين شيوهها را قانون بنامند، قوانيني كه براساس نظرات مشاورين علمي (روانشناس يا مشاور تربيتي خانواده) بنا گذاشته شود و قابل تغيير يا تعديل يا اغماض نباشد. هدف از اين كار اين است كه كودك يا نوجوان بداند كه بايد در زندگي برخي مسائل را رعايت كند و رفتهرفته خود را ملزم به اجراي آن بداند و در آينده نيز پايبند قوانين باشد.