نهضت مشروطه و سرانجام آن، برههاي از تاريخ ايران است كه يكي از تجربههاي اتحاد و اشتراك مساعي گروههاي مختلف اجتماعي در ايران را بهخوبي نشان ميدهد. عوامل مختلف دروني و بروني در ايجاد اين جنبش دخيل بودند. قيام تحريم تنباكو، انديشه اصلاح، ناخشنودي و مقاومت در برابر امتيازات و قراردادهاي استعماري، مناسبات اجتماعي و اقتصادي ايرانيان و برقراري ارتباط با غربيان به شيوههاي مختلفي بر روح و فكر نيروهاي اجتماعي تأثيرگذار بود و سرانجام مطالبه حكومتي مشروطه، ماحصل اين فرايند شد.
نيروهاي اجتماعي متنوعي در جنبش مشروطه دخيل بودند، روحانيان، منورالفكرها، تجار، ايلات و نيروهاي مردمي نيز ذيل اين گروهها پراكنده بودند. مجموعه عوامل بيانشده فرايندي را ايجاد كردند كه منجر به صدور فرمان مظفرالدينشاه مبني بر گشايش مجلس ملي مؤسسان در 14 جماديالثاني 1324هـ.ق شد. همزماني تحولات بينالمللي با مشروطه و تأثير آنها بر كشور در اين دوره بسيار حائز اهميت است. «كشف نفت همزمان با مشروطيت ايران و همزماني رقابتهاي شركتهاي بزرگ چندمليتي در پهنه كشور با اين تحول تاريخي، نقش بسيار تعيينكنندهاي در جهتگيري مشروطه داشت.» از طرف ديگر، نوع ارتباط دولتهاي غربي با كشور ايران و اقدامات استعماري ايشان رفتهرفته رويارويي سياسي نيروهاي اجتماعي در برابر دولتهاي غربي را رقم زد. زخمهايي كه از اعطاي امتيازات بر روح ايرانيان وارد آمده بود عملاً باعث هوشياري و مقابله آنها شد.
روحانيون شيعه كه ابتداي مشروطه در جريان مهاجرت به حضرت عبدالعظيم حسني ايفاي نقش كردند، در ادامه بهعنوان بازيگران اصلي مشروطه ايراني وارد كارزار سياسي ايران شدند. تهييج سياسي مردم از مساجد آغاز ميشد. اتحاد آيتالله طباطبايي و آيتالله بهبهاني سهم مهمي در توفيقات مشروطهطلبان داشت. از طرف ديگر، رويارويي آنان با انديشههاي غربي اصلاحگرايان اجتماعي در مقابله با تقليد از غربيان، وجه ديگر فعاليت آنان در اين برهه از تاريخ ايران بود. بايد توجه داشت كه جنبه ضداستبدادي نهضت مشروطه بيشتر از وجه ضداستعماري آن بود. مشروطهطلبان غرب و استعمار را خوب نشناختند. بر همين اساس، بستنشيني در باغ سفارت انگليس و تبعات آن، بعدها براي آنان مسئلهساز شد. در نجف اما عناصر مشروطهخواه جنبه ضداستعماريشان بسيار عيان بود.
با همه اين اوصاف، مشروطهخواهان پيروز رقابت ميان سلطنت مطلقه و سلطنت مشروطه شدند. اما توفيق مشروطه دولت مستعجل بود و بعد از چندي محمدعليشاه در برابر مشروطه قرار گرفت و مجلس به توپ بسته شد و دوره موسوم به استبداد صغير برپا شد. در همين دوره استبداد صغير بود كه علامه نائيني كتاب «التنبيه الامه و تنزيه المله» را در تأييد مشروطه نوشت. مشروطهطلبان به خروش افتادند و نيروهاي اجتماعي خود را فعال كردند و در مدت اندكي، آنان از شمال و تبريز تا جنوب و بختياري راهي مراكز سياسي دولت قاجار شدند. سرانجام در تاريخ 22 تيرماه 1288ش، نيروهاي انقلابي وارد تهران شدند. مشروطهطلبان دوباره بر زين قدرت سوار شدند. محمدعليشاه به سفارت روسيه پناه برد. اعدامهاي خياباني شروع شد. قوام اجتماعي كه در سايه قدرتي متمركز و باثبات ممكن است، عملاً از بين رفته بود. در ادامه مجلس برپا شد. با تشكيل احزاب مختلف در مجلس، اين كانون سياسي نيز عرصه كارزار گروههاي مختلف گرديد. بهطور خاص، اختلاف دموكراتها و اعتداليون درگرفت. لجامگسيختگي كشور توسط برخي از جريانهاي خارجي نيز تشديد شد.
در جريان مناقشات جنگ جهاني اول، كشور اشغال شد. در تابستان 1290ش، تبريز توسط روسها اشغال شد، دستور خلعسلاح مشروطهطلبان صادر و مبارزان مشروطه و رهبران آن كشته شدند. نائيني بعداً كتاب خود در تأييد مشروطه «التنبيه الامه و تنزيه المله» را به فرات انداخت. نفوذ روسها در شمال و انگليسيها در جنوب، متأثر از قرارداد 1907 ميان اين دو دولت بود. در ادامه ايران جولانگاه نيروهاي گريز از مركز بود كه رضاشاه و سيدضياء طباطبايي سر برآوردند. البته خود ايشان و دولتهاي استعماري در اين بيثباتي دخيل بودند. مجلس مؤسسان با رأي به تغيير الغاي سلطنت قاجار و در ادامه تأييد سلطنت رضاخان، عملاً نقض غرض كرد و خلاف قانون اساسي عمل نمود. در اين بين، دولتهاي خارجي از اين شرايط نهايت استفاده را بردند. رضاشاه نيز مجلس را كه نماد مشروطيت بود، تبديل به يك نهاد تشريفاتي كرد. چرا سرانجام مشروطه به سلطنت پهلوي ختم شد؟ اين مسئلهاي است كه در ادامه به آن پاسخ خواهيم داد. نهضت مشروطه از همان ابتدا و در ادامه دچار آسيبهايي بود كه چون نيروهاي مؤثر در انقلاب در جهت رفع آنها عمل نكردند، در ادامه تبديل به مسئلههاي جدي براي جنبش مشروطه شد و سرانجام از طرف همان آسيبها، مشروطه به محاق رفت. نهضت مشروطه اگرچه تمهيد خوبي براي استبداد داخلي بود، اما از آن روي كه برنامه قابل اعتنايي براي استعمار و مواجهه با دولتهاي استعماري نداشت، عملاً به انحراف كشيده شد.
اعتماد مشروطهخواهان به دولت انگليس و سفارت آن در جريان نهضت ابتدا از روي ناچاري بود، ولي تداوم اين ارتباط و اينكه سفارت انگليس از همه رخدادها و منويات مشروطهطلبان با خبر باشد، اقدامي از روي كمتجربگي نيروهاي انقلابي بود كه عملاً منجر شد دولت انگليس در اين جريان خود را سهيم بداند و بعداً در مناسبات سياسي ايران از مشروطهخواهان سهمخواهي كند. البته آيتالله بهبهاني و آيتالله طباطبايي مخالف پناهنده شدن مردم به سفارت انگلستان بودند. با وجود اين، مشروطه يك اقدام سلبي براي كنترل استبداد در ايران بود و براي تأثير و نفوذ استعمار، چارهانديشي نكرده بود.
بسياري از مشروطهطلبان، نظام سياسياي را مطالبه ميكردند كه نه تنها زمينههاي آن را ايجاد نكرده بودند، بلكه بعد از به ثمر رسيدن مشروطه، در جهت ايجاد آنها نيز عمل نكردند. برپايي حكومت انتخابي در جغرافياي فرهنگياي كه بخش اعظم آن سواد خواندن و نوشتن نداشتند، سرنوشتي جز آنچه رخ داد را براي مشروطه نميتوانست رقم بزند. اساساً مشروطه با بافتها و ساختارهاي يك جامعه ايلي تعارض داشت. مجلس به ميدان نبرد احزاب تبديل شده بود. حتي گروههاي فعال اجتماعي نيز به جان هم افتادند و امور فرهنگي و مطبوعاتي در جهت مبارزه و اقدام عليه فرهنگِ سنتي جامعه حركت ميكرد. از طرف ديگر، شاه نيز مورد ناسزاهاي سختي قرار گرفت. به بيان ديگر، فضاي فرهنگي و مطبوعاتي كشور دچار هرجومرج شده بود.
در غالب تكاپوهاي سياسي، بعد از يك دوره ناهنجاري و آشوب و بينظمي، گفتمان جايگزين بهجاي گفتمان غالب مينشيند و عملاً با تغيير گفتمان قدرت، برنامه و اداره سياسي كشور به گفتمان ديگري سپرده ميشود. مشروطه بهعنوان پادگفتماني در مقابل گفتمان سلطنت قرار داشت. با اين وجود، پادگفتمان مشروطه از خردهگفتمانهاي مختلفي تشكيل شده بود. به بيان ديگر، نيروهاي اجتماعي متنوعي در جنبش مشروطه دخيل بودند؛ روحانيان، منورالفكرها، انجمنهاي سري، تجار و ايلات، همه در اين نهضت نقش داشتند. اگرچه اين امر به يك معنا نشاندهنده همسويي وسيع اجتماعي با اين نهضت است، اما از منظري ديگر مشروطه پس از توفيق، بايد همه اين گروههاي اجتماعي را راضي ميكرد. هريك از اين جريانها گفتمان خاص خود را براي مشروطه در نظر داشتند. البته بين دالهاي مورد نظر ايشان همپوشاني وجود داشت، ولي در نهايت هر جرياني دغدغه خود را داشت. بخشي از اين تفاوتها در توصيف و تعريف آنان از دغدغههايشان در دو مفهوم «عدالتخانه» و «مجلس» مشهود است.
گفتمان روحانيت با تكيه بر حمايت مردمي، خواهان عدالتخانه بود و گفتمان روشنفكري در جستوجوي حكومت انتخابي. اساساً اين دو جريان هويتهاي متفاوتي را بروز ميدادند. متأثر از اين تنوع و تكثر پس از توفيق مشروطهخواهان در ايجاد مجلس و تخفيف قدرت سلطنت، هيچيك از گفتمانهاي مؤثر در مشروطه نتوانستند بر سياست وقت مسلط شوند. در واقع خردهگفتمانهاي مشروطهخواهان به دليل تفاوت ماهوي نتوانستند تبديل به يك گفتمان مسلط شوند. ائتلافي كه در انقلاب مشروطه شكل گرفت مدام در حال تغيير بود و شكنندگي داشت. آنچنانكه وصل كردن آنان از نظر سياسي و ايدئولوژيكي دشوار مينمود. حتي در دوره توفيق اجمالي مشروطهطلبان نيز هيچيك از «مجموعه دالهاي» جريانهاي دخيل نتوانست تبديل به گفتمان شود و بر گفتمان سلطنت فائق آيد. به بيان ديگر، مشروطه تبديل به گفتمان نشد و صرفاً در قالب چند دال مركزي كه جنبه سلبي بيشتر و ايجابي اندكي داشت، متوقف ماند. بر همين اساس، مجلس نسبت به فشارهاي وارد شده بر آن خيلي زود به تغيير سلطنت از قاجار به پهلوي رضايت داد.
منبع: برهان