نوشتن شرح حال علما و چهرههاي برجسته و شخصيتهاي علمي كه از افتخارات ما به شمار ميآيند برآورنده نياز كساني است كه ميخواهند در مسير زندگي اسلامي گام بردارند.
هيچكدام از مكاتب و ملل از نظر دارا بودن الگوهاي برجسته و اسوههاي ديني و تربيتي همچون دين اسلام خصوصاً مكتب حقه تشيع نبوده است و نخواهند بود. تاريخ همواره گواه اين بوده است كه شخصيتهاي بزرگ در سايه علم و معرفت انسانهاي بزرگ و عالمان عامل كه داراي افكاري ژرف و همتهايي بلند بوده پرورش يافتهاند، از جمله مفاخر استان قزوين مجاهد نستوه و مربي گرانقدر آيتالله سيدحسن موسويشالي است كه همچون ستارهاي درخشان در آسمان فقه، اصول، عرفان، اخلاق و ادب حوزه علميه نجف درخشيد.
از اين رو تصميم گرفتيم بزرگداشتي را براي تجليل از مقام علمي و عملي حضرت آيتالله سيدحسن موسويشالي از شخصيتهاي علمي، اخلاقي و سياسي كشور و همچنين عضو سابق خبرگان رهبري و امام جمعه تاكستان برگزار كنيم و اثري كه از آن سخن ميرود، از دستاوردهاي اين بزرگداشت به شمار ميرود.
شايان ذكر است حضرت آيتالله سيدحسن موسويشالي در سال 1296ﻫ. ش در منطقه شال از توابع استان قزوين ديده به جهان گشود. نسب آن عالم وارسته به هفتمين نور هدايت، امام موسي كاظم(ع) ميرسد كه در تداوم آن علما و فقهايي همچون سيدرضي و سيدمرتضي پا به عرصه هدايتگري نهادند. آرزوي پدر بزرگوارش قدم نهادن وي در مسير حق و همسلكي با خود، يعني چشيدن جرعههاي درياي معارف حقه اهل بيت(ع) بود. حضرت آيتالله شالي دوران علمي خود را در همان كودكي با حضور در مكتب قرآن آغاز كرد و از پي يافتن دُرّ راهي نجف اشرف شد و به كسب علم و معارف در اين شهر پرداخت و در خدمت آيات عظامي چون خويي، مستنبط، اصطهباناتي، آقا سيدعلي قاضي، مرحوم كمپاني و سيدمحمود مرعشي تلمذ كرد.
در پي اجراي فرمان حضرت حق كه «وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا»(1) چهارده سال مادر خود را در نجف خدمت كرد. در سال 1333ﻫ. ش براي صله ارحام به ايران بازگشت و تشنگان حقيقت وقتي او را درياي علم و معرفت يافتند، مانع بازگشت ايشان به نجف شدند و او نيز براي عمل به آيه شريفه: «فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَه مِّنْهُمْ طَآئِفَه لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَ لِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»(2) در ديار خود ماند و شروع به تبليغ يافتههاي وسيع ديني خود كرد. نقش پررنگ ايشان در انقلاب را نميشود ناديده گرفت، از منبرهاي شديداللحن عليه رژيم طاغوت گرفته تا گوشه زندان براي حمايت از امام خميني بخش كوچكي از فعاليتهاي انقلابي ايشان بود. سيره علمي آن عزيز چنان با يادگيري و آموزش آميخته است كه هر مسئلهاي در دين را بخش اساسي از دين تلقي ميكند و از امر به معروف و نهي از منكر سرباز پاسگاه آوج هم نميتواند چشم بپوشد و خود را چنان موظف و مسئول ميداند كه نميتواند به مسجد مخروبه مشكين و بازسازي مسجد شال بيتفاوت باشد. چنان روحيهاي كه شاه را مقلد طاغوت معرفي كرده و تمام مردم را به پيروي از مرجعيت و سياستي ميخواند كه خادم دين است. ايشان علاوه بر كار گسترده تبليغي اقدام به تأسيس حوزه علميه كرد. شخصيتي كه بسيار طلبهدوست و طلبهپرور بود، تا جايي كه تعدادي از رانندهها و محافظين خود را راهي حوزههاي علميه كرد. دومين نماز جمعه پس از تهران را در تاكستان اقامه كرد و 24 سال امامت جمعه تاكستان را به عهده داشت، در حالي كه تكهاي كفن خود را به دوش ميگرفت تا مدام با خود حديث نفس كند كه سيدحسن... در پشتيباني جنگ پيشقدم بود و بيتابي او در تلفيق مدادالعلما با دماءالشهدا اين پير طريقت را بارها به خط مقدم جبههها كشاند.
قريب به 40 سال شبهاي چهارشنبه به عشق آقاي عالم حضرت حجتبنالحسن عسكري(عج) راهي جمكران شد و عاقبت جسم خاكي توان تحمل روح با عظمتش را نداشت و در مرداد سال 1385 به ملكوت اعلي و اجداد طاهرش پيوست.
پينوشتها:
(1) سوره اسراء، آيه 23
(2) سوره توبه، آيه 122