يكي از مسئولان آن زمان به خود من گفت كه اين اسلاميات و مذهبيات و احاديث به درد حكومت كردن نميخورد. فقط به درد انقلاب كردن ميخورد. و صريح ميگفت: اين جامعه تا متوجه نشود كه سقف پيشرفت نظام ليبراليسم غرب است، تلاش و تكاپوي بيهوده ميكند و دور خود ميچرخد. مدينه فاضله بشري ممكن، نظام ليبراليسم سرمايهداري غربي است.
اسلام را امام زمان هر وقت آمد انجام دهد. خط پايان حركت ما نظام ليبراليسم غربي است. ميگفت، من به امام شخصاً علاقه داشتم و هنوز در قلبم جايگاه ارزشمندي دارد اما اين افكاري كه امام به ما ياد داد، با اين افكار نميتوان پيشرفت كرد و جامعه را ساخت... اين خط فكرياي است كه ميگويد بدون غرب نبايد قدم از قدم برداشت، در برابر اينها نبايد مقاومت كرد بلكه بايد دل آنها را به دست آورد.
بايد به غربيها بگوييم كه سلطه شما سلطه جهاني است، ارزشهاي شما ارزشهاي جهاني است، تعاريف شما تعاريف ماست و ما هم زير سايه شما هستيم و چيزي جلوي ما بيندازيد و اگر هم توهين كرديد ايرادي ندارد. اين خط فكري طيفي است كه نوع افراطياش در قاجارها از مشروطه شروع شده و يك سر آن در رژيم پهلوي، رضاشاه و محمدرضاشاه بود.
اينها مستقيم نميگفتند كه ايران ميخواهد نوكر شود بلكه ميگفتند كه ميخواهيم پيشرفت كنيم و راهحلشان اين بود كه اولاً ما حاكم باشيم بر اين ملت به هر قيمتي، ما بخوريم ولي ملت گرسنه باشند، به وساطت ما ملت تحت سيطره آنها باشد، منابع ما همه در اختيار آنها باشد.
شاه و پدرش هم شعارشان پيشرفت بود و شاه شعار دروازه تمدن بزرگ را ميداد و راهحلش هم اين بود كه با آخوندبازي نميتوان انقلاب كرد و گفت خودم انقلاب ميكنم و انقلاب سفيد را انجام داد و نامش را گذاشت انقلاب سفيد شاه و ملت، رفُرم و اصلاحات امريكايي را در ايران انجام دادند تا انقلاب واقعي صورت نگيرد.