با حسنبيگي كه 20 عنوان از كتابهايش در نمايشگاه بينالمللي كتاب حضور داشته و در اين بين نيمي از آنها در حوزه كودك و نوجوان نگاشته شده، درباره وضعيت امروز ادبيات كودك و نوجوان دفاع مقدس و چالشهاي پيشروي آن گفتوگويي انجام داديم كه در ادامه ميخوانيد.
در ادبيات بزرگسال دفاع مقدس كتابهاي خوب و مطرحي منتشر ميشود كه گاه رهبري تقريظي براي آنها مينويسد. به نظرتان چرا اين اتفاق در حوزه ادبيات كودك و نوجوان نميافتد و ما شاهد انتشار كتابي شاخص در اين حوزه نيستيم؟
رهبري چون كتابهاي ادبيات بزرگسال را مطالعه ميكنند بر روي كتابهاي اين حوزه تقريظ مينويسند. شايد چون عنايتي كه رهبر به ادبيات بزرگسال دارند را به ادبيات كودك و نوجوان ندارند اين اتفاق تا به حال در ادبيات كودك و نوجوان نيفتاده است. البته همين موضوع هم جاي بحث دارد كه چرا وضعيت كتاب و كتابخواني در كشور بايد به شكلي باشد كه رهبري يادداشتي براي كتابي بنويسد و ناشر هم به عنوان يك برند آن را مطرح كند، بفروشد و بقيه كتابها همچنان بدون مخاطب بمانند. الان بازار نشر به اين نتيجه رسيده كه خدمت آقا برسند و بگويند اگر يادداشتي مينويسند خيلي رسانهاي نشود. چون عدهاي سوار بر موج ميشوند و بقيه كتابها ديده نميشوند. نبايد وضعيت كتابخواني را فقط به يادداشتهاي رهبري منوط كنيم. براي كتابخوان كردن مردم بايد سيستمي طراحي و راهاندازي شود. الان هر چند وقت يك بار موجي در حوزه نشر به وجود ميآيد و تا ميخواهي بگويي چرا وضعيت نشر و مطالعه در كشور خراب است ميگويند چنين چيزي نيست! ببينيد كتابي در عرض شش ماه 100 هزار نسخه فروش كرده است. مشخص است اين رقم بر اثر موجي كه ايجاد شده به وجود آمده و آمار طبيعي بازار نيست. همين موضوع ما را از انجام كارهاي جديتر در اين حوزه غافل كرده است.
بعضي از كتابهاي شما در حوزه ادبيات كودك و نوجوان دفاع مقدس مثل «تشنهتر از من» به چاپ دهم رسيده است. با نگاهي به تعدد چاپ بعضي كتابها در حوزه ادبيات كودك و نوجوان دفاع مقدس ميتوان نسبت به وضعيت نشر اين حوزه ابراز اميدواري كرد؟
خدا را شكر الان كتابهايم بد فروش نميرود. ولي اين تعداد چاپ را با تعداد تيراژ در نظر بگيريد. قبلاً اگر كتابي در 15 هزار تيراژ چاپ ميشد و به چاپ بعدي ميرسيد اما الان تيراژ به پنج هزار رسيده است. حتي بعضي ناشران آمار تيراژ كتابشان به هزار يا پانصد نسخه رسيده است. با توجه به اين آمار، تعداد چاپ نميتواند نشاندهنده فروش و استقبال باشد.
شما به عنوان يك نويسنده و منتقد ادبي چه راهكاري براي بهتر شدن اوضاع نشر و كتابخواني در اين حوزه ارائه ميدهيد؟
باور كنيد يكسري حرفها را براي بهبود سرانه مطالعه بارها من و ديگران مخصوصاً در مناسبتهايي مثل هفته كتابخواني و برگزاري نمايشگاه كتاب گفتهايم. منتها اين حرفها را فقط گفتهايم و كسي خودش را متولي انجام اين كارها نميداند. به عنوان مثال گفته ميشود بايد از نظام آموزش و پرورش بحث مطالعه و كتابخواني را گسترش داد و مدرسهها همانطور كه بچهها را به خواندن كتابهاي درسي ترغيب، تشويق و تنبيه ميكنند بايد اين سيستم تشويق و تنبيه را براي كتابهاي غيردرسي در آموزش و پرورش پياده كنيم. يا ميگويند خانوادهها در خانه بايد رغبت به كتاب و كتابخواني داشته باشند تا فرزندانشان اهل مطالعه شوند. حرفهاي كاملاً درستي است كه فقط گفته ميشود. با كدام طرح بايد اين برنامهها را انجام داد.
اينها طرحهاي كلي هستند كه برنامه جزئي برايشان پياده نشده است؟
آموزش و پرورش بايد همراه خانوادهها برنامهاي طراحي كند. براي خانوادهها بايد رسانههاي جمعي و مخصوصاً نهادهاي فرهنگسازي، فرهنگ عمومي جامعه را بالا ببرند تا مردم به كتابخواني رو بياورند. اما هيچكدام خودشان را متولي نميدانند و عملاً كاري صورت نميگيرد. به نظرم بايد وزارت كتاب تأسيس شود و فردي پست وزارت را به عهده بگيرد و كاري انجام دهد وگرنه وزارتخانههاي مختلفي كه متولي هستند و كنار هم جمع ميشوند تا شورا و ستادي راه بيندازند باز هم موفقيتي حاصل نميشود. به نظرم اين كار يك اراده ملي ميخواهد و از مقامات و مسئولان بايد كسي اين موضوع را مطالبه كند.
ميتوانيم بگوييم در حوزه كودك و نوجوان دفاع مقدس كتاب شاخصي براي مطرح شدن داريم؟
قطعاً كتابهاي خوبي براي معرفي و تبليغات وجود دارد. اگر قرار باشد يادداشتنويسيها باعث ترويج كتاب و كتابخواني شود در كنار تقريظهايي كه رهبر انقلاب بر كتابهاي ادبيات بزرگسال دفاع مقدس مينويسند، ميشود از رئيسجمهور و رئيس مجلس خواهش كنيم در حوزههاي ديگر ادبي مثل كودك و نوجوان دفاع مقدس شروع به يادداشتنويسي كنند. وزارت ارشاد و صدا و سيما هم ميتوانند با تبيين برنامههايي بگويند ظرف سه سال آينده تيراژ كتاب از 3 هزار به 10 هزار جلد برسد. اگر بخواهيم و چنين برنامهريزيهايي پيش برود حتماً اين اتفاق خواهد افتاد. در طرحهاي كلي هيچ اتفاقي نخواهد افتاد و اين برنامهها در كارگاههاي كاري نقشه راهي برايش كشيده شود و جزئيات را مشخص كنند. اين كار شدني است. صاحبنظران زيادي هستند كه ميتوانند با برگزاري جلسات چنين برنامهاي را بنويسند.
شما جزو نويسندگان نسل اولي بوديد كه در حوزه ادبيات كودك و نوجوان دفاع مقدس فعاليت ميكرديد. جنگ را تجربه كرده بوديد و ذهنيتي از اتفاقات آن سالها داشتيد كه در آثارتان بروز پيدا ميكرد. به نظرتان در تربيت نسلهاي بعدي نويسندگان دفاع مقدس و انتقال تجربهها و دادهها كمكاري نكردهايم؟
نسل ما و كساني كه در دهه 60 و 70 فعاليت ميكرديم خودمان را مديون محيطي مثل حوزه هنري ميدانيم. حوزه هنري آن زمان كارخانه هنرمندسازي در همه رشتهها بود. اگر به دهه 60، 70 برگرديد از صد در صد هنرمندان همه رشتهها 70 درصدشان محصول حوزه هنري بودند. اين مركز بايد افزايش پيدا ميكرد و اگر ما همينطور مراكزي مثل حوزه هنريرا در سراسر كشور داير ميكرديم كه هنرمندان متعهد و انقلابي تربيت كرده بود الان وضعمان خيلي بهتر بود. متأسفانه اين اتفاق كه نيفتاد، كارخانه آدمسازي حوزه هنري هم تعطيل شد. به نوعي از چرخه توليد افتاد. حوزه هنري در 10، 15 سال اخير 10 نويسنده يا سينماگر تحويل جامعه نداده است و كاركرد اصلي خود را از دست داده است. حوزه هنري زماني مركز هنر متعهد و انقلابي بود و رهبري هم بارها روي همين نكته تأكيد كرده بودند. به صورت فردي مگر چقدر ميشود كار كرد؟ الان من در كلاسهاي داستاننويسي تجربيات و آموختههايم را نهايتاً بتوانم به پنج، شش نفر منتقل كنم.
پس نياز زيادي به تربيت و ورود نسل جديد نويسندگان متعهد و انقلابي وجود دارد؟
قطعاً نياز هست ولي همه چيز هم تربيت و آموزش و كلاس نيست. بايد آن موج و جو حاكم در حوزه ادبيات به وجود بيايد تا عدهاي در آن شرايط فعاليت كنند. آن نشاط و شادابي كه ما در دهه 60 در حوزههاي مختلف هنري داشتيم و هنرمندان پرتحرك و پويا بودند و موج ايجاد ميكردند از بين رفته است. نشاط و شادابي و رشد در ادبيات داستاني وجود ندارد. بيشتر نويسندگان افسرده هستند و نوعي يأس و نااميدي در آنها به وجود آمده است. با اين برنامهريزي هم فكر نميكنم تا چند سال آينده اتفاق خوبي در ادبيات كشور بيفتد.
زماني كه شما نويسندگي در حوزه كودك و نوجوان دفاع مقدس را شروع كرديد قصد انتقال چه مؤلفههايي به مخاطبان را داشتيد؟
آن زمان ما نگاه ارزشي به ادبيات داشتيم؛ حالا چه ادبيات كودك و نوجوان و چه ادبيات بزرگسال. اين نگاه را ما از انقلاب گرفته بوديم و جريان انقلاب ما در خودش حفظ كرد و ما هم به نسلهاي جوانتر منتقل ميكرديم. نسلهاي جوانتري كه در مجموعه ما بودند و به نوعي از ما تأثير ميگرفتند اين نگاه را به خودشان گرفتند. اما الان كسي خودش را ملزم نميداند اين نگاه متعهدانه را به نسل جوان منتقل كند. آن زمان خيلي برايمان مهم بود كه نگاه اسلامي و ديني و متعهدانه به مخاطب كودك و نوجوانمان منتقل شود تا اگر آنها بزرگ شدند اين نگاه را همراه خود داشته باشند.
الان هم همان رويكرد را دنبال ميكنيد؟
الان هم همان رويكرد را دارم و سعي ميكنم در كلاسهايم اين نگاه را منتقل كنم. با اينكه نويسندگان نسل جوان از لحاظ فني ساختارهاي داستاننويسي قويتر از قبل شده است ولي همه چيز تكنيك و ساختار نيست. تكنيك و ساختار با محتواي غني ارزش پيدا خواهد كرد.