
«در دنياي تو ساعت چند است؟» اولين فيلم صفي يزدانيان پس از سالها نويسندگي در عرصه سينماست. يزدانيان در روزهاي پاييز سال 93، اولين فيلمش را بر گرفته از فيلمنامهاي كه به نگارش خودش بود، در لوكيشن معماري قديمي شهر رشت كليد زد.
«در دنياي تو ساعت چند است؟» از سكانس باراني و مهآلود فرودگاه رشت و آمدن گلي آغاز ميشود. «گلي» زن جواني است كه پس از 20 سال دوري از ديارش پس از حال و هواي نوستالژيكي كه احتمالاً نسبت به زادگاه روزهاي كودكي و نوجوانياش پيدا كرده، به رشت باز ميگردد، گلي از همان بدو ورود به زادگاهش، با فرهاد روبهرو ميشود؛ فرهادي كه از روزگار كودكي همسايه گلي بوده و در سالهاي دانشگاه هم دانشگاهياش و در تمام اين سالها از مادر گلي نگهداري كرده است. گلي اما هيچ تصويري از فرهاد در ذهن ندارد. يكي از سكانس تأثيرگذار فيلم لحظه ورود گلي به خانه پدري است كه حتي پس از مرگ مادر و پدرش هم به آن سر نزده است. خانهاي زيبا در شهر رشت كه با فلاشبكهايي از خاطرات كودكي گلي، حال و هواي نوستالژيك اثر را افزونتر ميكند. با آنكه تلاشهاي فرهاد براي شناساندن خود به گلي و بازيابي خاطرات گذشته ناكام ميماند اما او دست از تلاش بر نميدارد و از هر فرصتي براي تداعي خاطرات گذشته استفاده ميكند، از سوزاندن پوست پرتقال روي بخاري و خاطره روزهاي برفي مدرسه گرفته تا دادن نشاني همكلاسي دانشگاهيشان علي. علي اما اين روزها ديگر شباهتي به نقاشي كه 20 سال پيش در رشته هنر تحصيل ميكرد، ندارد، او به قول خودش در شغل پدري مشغول به كار شده و با آرايشگري معاش ميگذراند.
لوكيشنهاي فيلم كه خانه قديمي گيلان، مغازه قديمي فرهاد، كوچههاي قديمي رشت و نماهايي از بندر انزلي و بازارهاي محلي رشت است در كنار هم فضايي سرد از رشت مهآلود و ابري را مقابل ديدگان مخاطبان قرار ميدهد، فضاي سردي كه بر بار نوستالژيك فيلم ميافزايد، رنگهاي سرد اما در نماهاي فلاش بك به سمت رنگهاي گرم ميل ميكند مانند سكانس فلاش بكي كه در آن گلي در باغي پراز برگهاي نارنجي قرار گرفته است. انتخاب شهر رشت به عنوان لوكيشن كار علاوه بر تأثيرگذاري بر فضا، توجيه عقلاني هم بر نوع روابط آدمهاي فيلم دارد، قابسازي كه در دوره امپراتوري شاسي در صنعت عكاسي باز هم براي عكسهاي قديمي قاب ميسازد و در ساعتهاي فراغت از كار، تدريس زبان فرانسوي ميكند، همسايه هايي كه از حال هم خبر دارند و در روزهاي تنهايي به داد هم ميرسند و دوستاني كه پس از 20 سال باز هم از چند و چون زندگي هم خبر دارند، همه اين اتفاقها نياز استفاده از شهري غير از تهران را به عنوان لوكيشن فيلم مطرح ميكرد و كاركردهاي زيبا شناسانه رشت هم باعث شد كه در نهايت تأثيرگذاري فيلم يزدانيان چند برابر شود.
موسيقي فيلم «در دنياي تو ساعت چند است؟» كه يكي از برجستهترين مؤلفههاي اولين فيلم يزدانيان است، تلفيقي از اشعار گيلكي بر روي ملوديهاي خاطره انگيز فرانسوي در كنار قابهاي زيبا، هارموني دلچسبي را مقابل ديدگان مخاطبان قرار ميدهد.
بازيهاي تأثيرگذار از ديگر نشانههاي فيلم صفي يزدانيان است، بازي خوب زوج مصفا- حاتمي با اين تفاوت كه در اين فيلم علي مصفا متفاوت با نقش آفرينيهاي پيشينش ديگر آدمي ساكت، كم حرف و جدي نيست و سماجت او بر اين عشق و اصرارش بر يادآوري خاطرهاش در ذهن گلي، كه با شوخ طبعي و رفتارهايي دور از ذهن همراه ميشود، نقشآفريني تازهاي از مصفا را به تصوير ميكشد. فرهاد «در دنياي تو ساعت چند است؟» عشقي در دل دارد كه تابع جغرافيا و زمانه نيست، در دورهاي كه خيانت و دورويي ظاهر بسياري از رابطههاي به اصطلاح عاشقانه را لكهدار كرده است، او 20سال در فراغ معشوق بر عشق اساطيرياش پايدار مانده است. شايد «در دنياي تو ساعت چند است؟» صفي يزدانيان بيش از هر چيز ما را به ياد سينماي وودي آلن به خصوص در نيمه در پاريسش بيندازد، رويكرد به مسئله نوستالژي و گذشتهاي كه همواره در هالهاي از زيبايي و عشق غمي غريب به همراه دارد در لحظه به لحظه فيلم يزدانيان به چشم ميخورد. تأكيد بر فضاي رؤياگونه پاريس در سكانسهاي پسكوچههاي پاريس فيلم يزدانيان هم از ديگر شباهتهاي «در دنياي تو ساعت چند است؟» با نيمه شب در پاريس است. هر چند جاي خرده روايتهايي مانند داستان زندگي علي در قصه خالي است اما دركل صفي يزدانيان روايتي روان را در قالبي عاشقانه با اعجاز تصوير و موسيقي مقابل ديدگان مخاطبان قرار داده است، فيلمي كه پس از موجي از آثاري كه شباهتي آزاردهنده به هم دارند، دو ساعت خاطره انگيز را رقم ميزند و مخاطبان را با حال خوب از سالن سينما خارج ميكند.