شاعر ميگويد: اي همگان در اين جهان به چكاريد؟ چاي بريزيد. چاي بنوشيد! و اولاد آدم كه چاي ميخورد از كجا بداند كه اين چايي نيست؟ يك زماني آلمانيها كشف كردند كه رنگي كه در تتو استفاده ميكنيم، رنگ بدنه ماشين است! حالا از كجا معلوم كه ما آب رنگي نميخوريم. اصلاً آب رنگي گرانتر است يا چاي؟ اين روزها بايد حواس آدم به جيبش باشد. البته جيپ شاسي بلند هم دارد روانه بازار ميشود و بازار پر است از قهوهخانه و در قهوهخانه به عوض چاي، قليان ميدهند و قليان همان، باكس باكس، سيگار است و اين حرفها چيست كه اولاد آدم ميزند؟ برو سراغ اصل مطلب. نكند تو هم مثل رئيس سازمان چاي ميخواهي مثنوي بخواني؟
ميگوييد مگر رئيس سازمان چاي مثنويخوان است؟ شاعر است؟ مولويشناس است؟ بچه خيابان مولوي است؟... به شما بشارت بدهم كه نه! من براي اينكه خسته نشويد چكيده صحبتهايش را به روش قطرهچكاني كه يك سيستم آبياري فوق مدرن است و در مزارع سيبزميني و هندوانه ما كولاك ميكند، به شما انتقال ميدهم تا قبل از رسيدن به دوربرگردان رستگار شويد. در سيستم دوربرگرداني البته پيشنهاد داده ميشود كه... (هنوز زود است بگويم!)
بله! رئيس سازمان چاي عنوان كرده است كه ايرانيها رنگ و اسانس ميخورند، خارجيها چاي ايراني يك ميليون توماني!رئيس سازمان چاي كه به كوري چشم حسودان روزهاي خوبي براي برداشت و توليد چاي در سال جاري پيشبيني كرده است، ميگويد چاي خارجي كه نيمي از آن به ارزش حدود 200 ميليون دلار به كشور قاچاق ميشود (البته واردات 600 ميليون دلار است و نيم آن نميدانم چطور 200 ميليون دلار شده است!) عمدتاً رنگ و اسانس است كه مردم ايران آن را با رغبت ميخرند اما چاي ايراني جزو با كيفيتترين چاي موجود در جهان است كه با قيمتهاي بالايي به كشورهاي اروپايي صادر ميشود.
ميبينيد. آن وقت برويد به جاي دلار از سريلانكا براي پول نفتتان، چاي وارد كنيد! اولاد آدم به جاي آب رنگي، نفت ميخورد تا حالا ارزش يك بشكه نفت را پيدا ميكرد!شايد هم دكل نفتي ميشد. (نه! دكلها زود غيب ميشوند!)
به گفته جناب رئيس، چاي سفيد ايراني كه همان برگهاي باز نشده برگ سبز چاي است به قيمت كيلويي حدود يك ميليون تومان به كشورهاي آسيايي مانند كشورهاي عربي صادر ميشود. البته قيمت و كيفيت چاي سفيد در بازار داخلي كمتر است.
يادش بخير! همين چند سال پيش بود كه چاي يكي از پردرآمدترين محصولاتي بود كه چايكاران با آن زندگيشان را تأمين ميكردند اما طي سالهاي گذشته وضعيت به گونهاي شد كه با يك دوربرگردان ساده! بسياري از باغات چاي به باغهاي مركبات يا ويلا تبديل شد و بسياري ديگر نيز همانطور به حال خود رها شدند. اين از مزيتهاي جلو بودن در برنامه توسعه است! نه! عقب ماندن! نه! بيبرنامه بودن! نه!... اصلاً هرچي! چرا هي شما به زور ميخواهيد از زبان اولاد آدم در مورد نوبخت، حرف بكشيد. مگر خط جديد مترو است كه يك ايستگاهش حذف شود؟ در يك نقشه هست و در نقشه ديگر نيست و دست آخر همه نقشهها را برميدارند تا يك ايستگاه مفقود شود! به اين هم ميگويند معجزه در متروي تهران!
از بحث دور نشويم! اينكه چرا چاي بايد خورد را كار ندارم. اينكه خارجيها راغب به چاي ايراني هستند را كار ندارم. اگر واقعني كيلويي يك ميليون ميخرند، پس چرا رفتهايم و ويلا ميسازيم و در شب عيد اجاره ميدهيم شبي يك ميليون! خب برويم چاي بدهيم كه بهتر است! در عروسي هم چاي ميدهند. اينكه عيبي ندارد! «چاي كهنه دم تازه جوش» يا «چاي لبريز، لب سوز و لبدوز» يا «چاي قند پهلو» يا «ديشلمه» را ميدهيم و آب رنگي ميخوريم اما عوضش پولدار ميشويم. آنوقت به عوض صادرات سيبزميني و هندوانه چاي صادر ميكنيم و ناهار سيبزميني ميخوريم و شام، آب هندوانه!
فعلاً «بياييد دور هم يه چايي بخوريم...»