کد خبر: 713983
تاریخ انتشار: ۲۹ فروردين ۱۳۹۴ - ۱۸:۰۲
خاطرات كردستان/42

در شماره‌هاي پيش خوانديم كه عبدالله‌نوري‌پور راوي اين ستون مأمور مي‌شود تا به همراه يكي از همرزمانش كاميون مهمات را به مهاباد ببرند و به اصغر وصالي و گروه دستمال‌سرخ‌ها برسانند. در اروميه دو پاسدار به جمع‌شان اضافه مي‌شوند تا همگي با مساعدت ارتش و با هليكوپتر به مهاباد منتقل شوند.


با پيوستن هادي مهاجر و حميد محمدي به ما، دوباره با اصغر وصالي تماس گرفتم و به صورت رمز رساندم كه دو مهمان پاسدار داريم و قرار است آنها را همراهمان به مهاباد بياوريم. قبول كرد و از همان لحظه به بعد آن دو را مأمور حفاظت از كاميون كردم و خودم براي دريافت كمك ارتش به مركز فرماندهي لشكر 64 اروميه رفتم.
وقتي كه حكم تيمسار ظهيرنژاد را به مسئولان لشكر دادم، قول همكاري دادند و عنوان كردند كه در شرايط خاص كنوني امكان انتقال زميني به مهاباد وجود ندارد. بنابراين قرار شد با بالگرد منتقل شويم و با جابه‌جايي اقلام درون كاميون به يك بالگرد، راهي مهاباد شديم. طبق قرارهاي قبلي بالگرد مي‌بايست در مقر تيپ دوم لشكر 64 اروميه فرود مي‌آمد كه با فاصله كمي در حومه شهر قرار داشت. درست چسبيده به اين پادگان، ساختمان كاخ جوانان سابق بود كه محل استقرار بچه‌هاي گروه دستمال سرخ به شمار مي‌رفت.
خلبان بالگرد به خاطر شرايط ناآرام منطقه، بخش زيادي از مسير را روي درياچه اروميه پرواز كرد و پس از آن سعي مي‌كرد از نقاطي برود كه احتمال خطر كمتري داشت. خيلي طول نكشيد كه به مهاباد رسيديم. داخل پادگان آن شور و هيجاني كه بايد وجود نداشت. تعداد معدودي از برادران ارتشي در سطح پادگان ديده مي‌شدند و معلوم بود كه اوضاع امنيتي منطقه باعث شده تا نيروي كافي به اينجا منتقل نشود. اما در عوض وقتي كه بچه‌هاي دستمال سرخ از فرود هليكوپتر مطلع شده بودند، از بخش انتهايي پادگان كه مجاور كاخ جوانان بود و دري هم داشت، سريع خودشان را به ما رسانده بودند. از شوق بچه‌ها به خوبي نمايان بود كه شرايط سختي را در آنجا گذرانده‌اند و بعدها در گفت‌و‌گويي كه داشتيم، مشخص شد شهر تقريباً در دست ضد‌انقلاب است و نيروهاي نظامي در حاشيه شهر و داخل پادگان‌ها موضع گرفته‌اند.
كمي بعد با اصغر وصالي ديدار كردم. بعد از چند روزي كه او و بچه‌ها را نديده بوديم، خوش‌و‌بشي صورت گرفت و كاغذهاي سربرگ دار و مهر سپاه و ساير اقلامي كه شخصاً تحويل گرفته بودم را به اصغر دادم. اما مهماتي كه ما با خودمان آورده بوديم، اغلب خمپاره‌انداز‌هاي 60، 80 و 120 ميلي‌متري بود كه گلوله‌ها و لوازم نيز همراه‌شان ارسال شده بود. الباقي ملزومات انفرادي بود كه در آن شرايط خاص منطقه و كمبود امكانات نعمتي براي خودشان به حساب مي‌آمدند.
كمي بعد از استقرارمان، اصغر وصالي، شمس‌الله رحيمي و احمد شاهسون را مأمور كرد تا با تراشيدن ريش‌شان و تغيير شكل و شمايل‌شان به داخل شهر بروند و اطلاعات جمع‌آوري كنند. مهاباد شهر امني براي ضد انقلاب به شمار مي‌رفت و ما مي‌بايست ناامني را براي آنها و امنيت را براي مردم به ارمغان مي‌آورديم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار