به گزارش خبرنگار ما، روز جمعه 9 بهمن ماه، مأموران پليس در جريان مرگ مشكوك مرد 76 سالهاي به نام احمد در بيمارستان لقمان قرار گرفتند و در محل حاضر شدند. نخستين تحقيقات پليس نشان داد احمد يك روز قبل با كمك پسر 35 سالهاش مراد، به بيمارستان منتقل شده است. بررسيها همچنين نشان داد مراد لحظاتي بعد از حضورش در بيمارستان محل را ترك كرده است.
دختر احمد گفت: چند سال قبل مادرم فوت شد و پدرم همراه برادرم مراد زندگي ميكرد. پدرم گاهي به خانه من و خواهرم سر ميزد اما به خاطر اينكه مراد بيماري افسردگي داشت، سعي ميكرد او را در خانه تنها نگذارد. وي ادامه داد: مراد به خاطر بيمارياش به اعتياد روي آورد اما ما او را ترك داديم. او گاهي اوقات با پدرم درگير ميشد و چند بار هم او را كتك زد. يك هفته قبل پدرم نيمههاي شب به خانه من آمد و گفت كه مراد او را كتك زده و از خانه بيرون كرده است. دو روز خانه ما بود اما دوباره به خانه خودش برگشت. پدرم گفت كه مراد تنهاست احتمال دارد كار خطرناكي انجام دهد، به همين خاطر پيش او رفت تا مواظبش باشد تا اينكه امروز فهميديم فوت شده است. سپس قاضي حسينپور، بازپرس ويژه قتل به همراه كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي در محل حاضر شد. بعد از بررسيهاي اوليه، جسد به دستور قاضي به پزشكي قانوني منتقل شد. در حالي كه تحقيقات درباره مرگ مرد 76 ساله از سوي پليس ادامه داشت، پزشكي قانوني علت مرگ را ضربه مغزي به وسيله اصابت جسم سخت به سر اعلام كرد.
پس از اعلام نظريه پزشكي قانوني، دختران مقتول از برادرشان به اتهام قتل شكايت كردند. بنابراين مراد به دستور قاضي حسينپور بازداشت شد و مورد بازجويي قرار گرفت. متهم صبح ديروز در بازجوييها به قتل پدرش اعتراف كرد و گفت: روز حادثه توهم شديد داشتم و احساس كردم شيطان در پدرم نفوذ كرده است. خيلي سعي كردم تا اين احساس را از خودم دور كنم اما نشد تا اينكه با پدرم درگير شدم. او سعي كرد مرا آرام كند اما من با ليواني به سرش كوبيدم كه از هوش رفت. پس از اينكه حالش بد شد بلافاصله با اورژانس تماس گرفتم و پدرم را به بيمارستان رساندم اما يك روز بعد او فوت شد. متهم در پايان به دستور قاضي حسينپور به پزشكي قانوني معرفي شد تا صحت سلامت روحي و رواني آن مشخص شود. تحقيقات درباره اين حادثه از سوي كارآگاهان پليس آگاهي ادامه دارد. صبح ديروز يكي از دختران مقتول به خبرنگار ما گفت: چند سال قبل در حالي كه مراد دانشآموز دوره دبيرستان بود، برادر ديگرم پرويز به خاطر سرطان خون از دنيا رفت. از آنجايي كه پرويز و مراد با هم صميمي بودند اين حادثه اثر بدي روي او گذاشت به طوريكه مراد بعد از اين افسرده شد و دارو مصرف ميكرد تا اينكه معتاد هم شد. بعد از مرگ مادرم ما خواستيم از پدرمان نگهداري كنيم اما پدرمان قبول نكرد و گفت كه تصميم دارد تا آخر عمرش از پسرش مواظبت كند كه اين اتفاق ناگوار پيش آمد.