فكر مي كرد دنياي واقعي شبيه قصه هاي كودكانه است و غريبه اي از راه مي رسد وبه او كمك مي كند تا دور از خانواده اش دنياي تازه اي براي خود بسازد و آزاد و رها از نظارت و بايد و نبايد هاي والدينش زندگي كند.
والديني كه سالها پيش از هم جدا شده بودند و نسرين در نتيجه تصميم آنها مجبور شده بود سالها با پدرش زندگي كند و حتي ملاقات با مادرش را دور از چشم پدرش انجام دهد.
دوران كودكي به هر سختي سپري شده بود و حالا كه نسرين در شرايط بحراني سن بلوغ قرار گرفته بود كسي نبود تا به خواسته ها و درد و دلهايش گوش كند و وقتي تصميم خام و ناپخته اي براي حل مشكلات زندگي به ذهنش مي رسد راهنمايي اش كند.
در ذهن خود رويا بافي مي كرد و فكر مي كرد روزي شاهزاده اي سوار بر اسب سپيد از راه مي رسد و او را با خود مي برد و يا اينكه از خانه فرار مي كند و يك ناجي مهربان از راه مي رسد و به او كمك مي كند تا به خوشبختي كه آرزويش را دارد برسد.
وقتي به دوستانش گفت قصد دارد از خانه فرار كند و به تهران برود كسي فكرش را نمي كرد روزي اين تصميم را عملي كند.اما تنها يك هفته حضور در تهران و چشيدن زهر دندان آدم هاي گرگ صفت او را از تصميمي كه گرفته بود پشيمان كرد، اما راهي براي نجات نمي يافت و فقط اميدوار بود هر چه زودتر پليس و والدينش به كمك او بيايند و او را از زنداني كه خودش با اشتباهات كودكانه اش براي خود ساخته بود رهايي بخشند.
حالا فهميده بود كه فرار از خانه راه حل نيست بلكه مشكلي بزرگتر از تمام مشكلاتي است كه در زندگي اش تجربه كرده بود.حالا مي دانست كه خيابانها پر از گرگهايي است كه پشت نقاب انسانهاي كاملا معمولي كنارت قدم مي زنند و همين كه حس كنند تنها هستي و حمايت هيچ بزرگتري پشت سرت نيست چهره واقعي خود را به نمايش مي گذارند.
گرگهايي كه در جستجوي دختر بچه هاي فراري از خانه هستند تا آلوده اش كنند،وادار به مصرف مواد مخدرت كنند و بعد از تو به عنوان منبع درآمد خود استفاده نمايند ....
با اعلام خبر فرار نسرين از خانه و پيگيري تماس هاي وي از تهران، پدر نسرين به همراه حكم نيابت قضايي راهي تهران شد و كارآگاهان اداره يازدهم پليس آگاهي فاتب به آدرس هاي شناسايي شده مراجعه و پس از دو روز پيگيري مستمر افراد مرتبط با پرونده دستگير و در نهايت محل نگهداري وي شناسايي و نسرين تحويل خانواده اش گرديد و پس از تحمل شرايط سخت و طاقت فرساي دوري از خانواده و گرفتاري در دام افراد سودجو و فرصت طلب مانند از مرگ بازگشته اي كه فرصت زندگي دوباره يافته باشد دست در دست والدينش تهران و تجربه هاي تلخش را ترك نمود.
نظريه كارشناس
فرار از خانه و عدم بازگشت به منزل و ترک اعضاي خانواده ، بدون اجازه از والدين ، نوعي واکنش نسبت به شرايطي است که از نظر فرد نامساعد ، غير قابل تحمل و تغيير ناپذير است.اين عمل به طور معمول به منظور کاهش ناخوشايندي و خلاصي از محرک هاي آزار دهنده ودستيابي به خواسته هاي مورد نظر انجام مي شود.
فرار آغاز بي خانماني و بي پناهي است و همين امر زمينه ارتکاب بسياري از جرايم را فراهم مي کند. دختران فراري براي امرار معاش به سرقت، تکدي گري ،توزيع مواد مخدر و کالاي قاچاق نظيرمشروبات الکلي و…، روسپيگري ،عضويت در باندهاي تبهکارانه اقدام مي کنند.
برخي از اين دختران پس از فرار درساختمانهاي متروکه ، پارک و خانه هاي مجردي يا فساد، شب را به صبح مي رسانند و از مکاني به مکان ديگر درحرکت هستند فقط براي آنکه بتوانند به بقاي خود ادامه دهند. ارتکاب انواع جرايم و فساد اخلاقي موجب مي شود که دچار انواع بيماريها و اختلالات روحي رواني شده و برخي از آنها به دليل سرافکندگي ناشي از تجاوزات حتي دست به خود کشي بزنند.
علاوه بر اين با توجه به بافت سنتي مذهبي جامعه ايران و نوع نگاه غالب به موجوديت زن به عنوان واسطه خلقت که همواره انتظار و توقع پاک بودن از وي مي رود ، فرار دختران مي تواند بزرگترين لطمه و ضربه براي حيثيت و شرافت خانوادگي فرد باشد اين عمل اولاً نشانه اي از ناکارآمدي خانواده در تربيت فرزند، شکاف نسلي بين والدين و فرزندان و اختلافات خانوادگي است و ثانياً از آنجا که فرجام و سرانجام دختران در اکثر موارد چنانکه ذکر گرديد گرفتارآمدن در دايره تنگ باندهاي فساد و فحشاء و ارتکاب جرائم اخلاقي است ،لذا فرار به مفهوم لکه ننگ و بدنامي براي خانواده محسوب مي شود و به اين سان فرار دختران کمتر توسط خانواده ها گزارش مي شود و اغلب پس از بي نتيجه ماندن جستجوها و تلاش هاي خانوادگي ،فرار دختران با عنوان فقداني دختر يا دزديده شدن يا اغفال او به مراجع ذيصلاح قضايي گزارش مي شود.
از ديگرپيامدهاي فردي ناگوار فرار دختران ،روسپيگري و ابتلا به انواع بيماري ها از جمله ويروس ايدز مي باشد که از اين جهت توان درگير نمودن ساير افرادي که رفتارهاي پرخطر جنسي دارند را پيدا نموده و از يك موضوع فردي خارج و جنبه عمومي به خود مي گيرد و علاوه بر پيامدهاي فردي،پيامدهاي اجتماعي نيز به دنبال خواهد داشت.
راهكارهاي پيشگيرانه و مقابله اي:
- برقراري رابطه دوستانه با فرزند
- مطالعه و آگاهي والدين از ويژگيهاي دوران بلوغ و بحرانهايي كه نوجوانان در اين دوران با آن روبرو مي گردد.
- آينده نگري و انديشيدن به سرنوشت فرزندان پيش از اقدام به طلاق
- تشويق والدين به پذيرش مجدد فرزند پس از تجربه فرار از منزل
- مراقبت و پيگيري سير درمان در جهت جلوگيري از عوارض احتمالي ناشي از فرار،مانند خودکشي، اعتياد، فحشاء و سايرانحرافات با درگير ساختن خانواده ونهادهاي مردمي و غير دولتي
- شناسايي و پيگيري ، ايجاد زمينه ها واقدامات عملي براي بازتواني و پذيرش اين دختران از سوي خانواده ها و بازگشت به زندگي سالم گذشته ،از طريق کاريابي، حمايت مالي و اشتغال و ادامه تحصيل تحت نظرسازمانهاي ذيربط مانند بهزيستي، کميته امداد،شوراهاي محلي، موسسات خيريه و...
* معاونت اجتماعي فاتب، مركز اطلاع رساني پليس تهران بزرگ