
به گزارش خبرنگار ما، ابتداي جلسه رسيدگي به اين پرونده كه در شعبه 74 دادگاه كيفري استان تهران برگزار شد، نماينده دادستان مقابل هيئت قضايي ايستاد و كيفرخواست را توضيح داد. او گفت: 15 فروردين ماه سال گذشته حادثه قتل سهيل به پليس گزارش شد و مأموران وقتي در محل حاضر شدند، متوجه شدند كه همسر مقتول در يكي از اتاقها حبس شده است. سيما به مأموران گفت كه دو مرد نقابدار وارد خانه شده و بعد از قتل شوهرش و حبس كردن او، طلاهايش را سرقت كرده و گريختهاند. نماينده دادستان ادامه داد: تحقيقات بيشتر اما نشان داد كه ادعاي سيما دروغ است و او با همدستي عمويش كه نادر نام دارد صحنهسازي كرده و مرتكب قتل شوهرش شده است. اتهام نادر مباشرت و اتهام سيما هم معاونت در قتل است و برايشان درخواست صدور مجازات قانوني دارم.
سپس اوليايدم گفتند كه خواستهشان قصاص است. پدر مقتول گفت: من از اختلاف پسرم با همسرش خبر نداشتم، فقط يكبار شنيدم كه عروسم قهر كرده است. وقتي با او تماس گرفتم گفت كه سهيل آب معدني زياد ميخرد و خوشش نميآيد. گفتم كه اين اختلاف جزئي است و نيازي به قهر كردن ندارد تا اينكه حادثه اتفاق افتاد.
سپس نادر در جايگاه قرار گرفت و اتهام خودش را پذيرفت. او توضيح داد: مدت كمي از ازدواج سيما و سهيل گذشته بود كه يك روز سيما تماس گرفت و گفت از رفتار شوهرش خسته شده و تصميم به قتل او گرفته است. نصيحتش كردم و گفتم اول زندگي است و بهتر است به موضوعي كه اشاره كرد فكر نكند. اصرار كرد و بعد قرار شد در قبال گرفتن طلاهايش مرتكب قتل شوم. كليد خانهاش را به من داد و ساعت 6 صبح روز حادثه بود كه وارد خانهاش شدم. سهيل در هال خوابيده بود و سيما هم در اتاقش بود. به سراغ سهيل رفتم و دست و پايش را بستم. خيلي مقاومت ميكرد و ميگفت برادرش پليس است و شكايت ميكند. به هر حال دهانش را بستم و به اتاق سيما رفتم. مقداري پول و طلا برداشتم و به سيما گفتم كه تا اينجا بس است. اما سيما گفت سهيل اگر رها شود هر دو گرفتار ميشويم و اصرار به قتل داشت كه به هال رفتم و با سيم تلفن او را خفه كردم. براي صحنهسازي دست و پاي سيما را هم بستم و از خانه خارج شدم. بعد هم طلاها گم شد.
بعد از آن سيما در جايگاه قرار گرفت و اتهام خودش را قبول كرد اما گفت قبل از اجراي نقشه از عمويش خواسته بود از قتل منصرف شود. سيما توضيح داد: من دانشجوي رشته طراحي روي چوب بودم و به رشتهام علاقه زيادي داشتم. مشغول درس بودم كه سهيل و خانوادهاش به خواستگاريام آمدند و قبول كردم. علاقهام به سهيل فقط چهار روز بعد از ازدواج دوام داشت به خاطر اينكه او روابط اجتماعي را بلد نبود. دو روز بعد از عقد، جشن تولدم بود كه به خانه ما آمد. بدون هيچ احساسي گفت كه متكا بده كه ميخواهم بخوابم. به مادرم گفتم كه سهيل چرا اينطور حرف ميزند؟ مادرم گفت جوان است و روابط اجتماعي را بلد نيست و به ندرت ياد ميگيرد. شوهرم درآمد كمي داشت و خانوادهاش هم ميگفتند كه بايد مراعات كنيم. مجبور بودم كه شهريه دانشگاه را از مادرم بگيرم تا به شوهرم فشار نيايد اما او هر جور كه دوست داشت رفتار ميكرد و براي خودش هر چيز ميخواست ميخريد و مصرف ميكرد بدون اينكه به درآمدش فكر كند. يك بار وقتي با معدل بالا در ترم قبول شدم و شاگرد ممتاز شدم با خوشحالي به خانه آمدم و به شوهرم خبر دادم اما با بيتفاوتي خنديد و مسخره كرد. اين رفتارش كفريام ميكرد و عصباني ميشدم. اما مادرم ميگفت كه تحمل كنم تا رفتارش را اصلاح كند. بعد رفتار ديگري را بروز داد و شروع به تحقيرم كرد. گفت كه پدرم معتاد است و از سر دلسوزي با من ازدواج كرده است.
وقتي كودك بودم پدرم به مصرف مواد اعتياد پيدا كرده بود. زندگياش ميان زبالهها ميگذشت اما خودم دختر موفقي بودم. راهم را پيدا كرده بودم، درس ميخواندم و ميخواستم فرد مفيدي براي جامعه باشم اما تحقيرهاي شوهرم ويرانگر بود تا اينكه فهميدم درباره شغلش دروغ گفته است.
او كارمند نبود و آبدارچي يك شركت بود با اين وجود مرا تحقير ميكرد. بعد از آن بود كه از عمويم خواستم مرتكب قتل شود. البته درخواست طلاق داده بودم اما سهيل و خانوادهاش قبول نميكردند. وقتي پيشنهاد قتل دادم عمويم قبول كرد اما قبل از آن منصرف شدم. با اين وجود روز حادثه عمويم وارد خانه شد و مرتكب قتل شد. هيئت قضايي بعد از شنيدن آخرين دفاع دو متهم وارد شور شدند.