
شايد دو سال مدت زمان زيادي به نظر برسد اما براي انتخابات بعدي رياست جمهوري امريكا زمان چندان زيادي نيست و در واقع، فرايند رقابت از همين حالا كليد خورده است. كليد خوردن فرايند رقابت از اين جهت است كه امسال رقابت درونحزبي انجام ميشود تا آن كه كانديداي نهايي هر دو حزب اصلي امريكا مشخص بشود و بعد از آن، رقابت اصلي در يك سال مانده به انتخابات انجام ميشود. به همين جهت، اعلام نامزدي براي يك رقابت درونحزبي از مدتي پيش شروع شده و نامهاي آشنا يكي بعد از ديگري مطرح شدهاند اما دو نام بيش از ديگر نامها توجه رسانهها و تحليلگران سياسي و انتخاباتي را به خود جلب كرده؛ هيلاري كلينتون و جب بوش. هر يك از اين دو نام به رؤساي جمهوري اخير امريكا گره خوردهاند؛ هيلاري كلينتون همسر بيل كلينتون است كه شش دوره قبل رئيسجمهور بود و جب بوش برادر جورج بوش پسر است كه قبل از رئيسجمهور فعلي، باراك اوباما، در كاخ رياست جمهوري سكونت داشت. رقابت هيلاري و جب از اين جهت يك رقابت با پيشينه رياست جمهوري و تا اندازه زيادي خانوادگي است به خصوص اينكه همسر هيلاري در انتخابات 1992 و با يك رقابت نزديك توانست جورج دبليو بوش، پدر جب، را شكست داده و راهي كاخ سفيد شود. هنوز خاطره آن رقابت زنده است و برخي از تحليلگران تقابل جب با هيلاري را به نوعي فرصت انتقام براي خانواده بوش دانستهاند.
بدنامي خانوادگي
مادر جب در يك برنامه تلويزيوني در مورد كانديداتوري پسرش پاسخ غيرمنتظرهاي داد و گفت: «به خاطر خدا! در امريكا استعدادها و خانوادههاي سياسي ديگري هم وجود دارد. نبايد كه هميشه يك بوش، يك كلينتون يا يك كندي كاخ سفيد را صاحب شوند.» اين پاسخي قابل انتظار از يك مادر براي كانديداتوري پسرش در مهمترين انتخابات امريكا نيست اما او بيتجربه نيست و شايد تكرار گذشته باعث وحشتش از كانديداتوري پسرش شده است! دو رئيسجمهور از خانواده بوش با خاطره خوش كاخ سفيد را ترك نكردند. بوش پدر در حالي كاخ سفيد را براي هميشه ترك كرد كه تنها توانست يك دوره در آن اقامت داشته باشد و محبوبيتش آن قدر كاهش داشت كه توان رقابت با بيل كلينتون نداشت و با يك شكست فاحش انتخابات را به رقيب باخت. بوش پسر بر خلاف پدر آن قدر اقبال داشت كه دو دوره در كاخ سفيد بماند اما با چنان سرافكندگي و بدنامي كاخ سفيد را ترك كرد كه مجبور شد در اقدامي نادر، كتاب خاطرات خود را به نام لحظات تصميمگيري، Decision Points، منتشر كند تا از تصميماتي دفاع كند كه در طول 8 سال رياست جمهوري گرفت. حالا امكان دارد اين سابقه بر حضور جب در انتخابات سايه انداخته و مردم امريكا بيشتر از او به سابقه خانوادگياش نگاه كنند چنان كه جاناتان برنشتاين در تارنماي بلومبرگويو مينويسد: «هيچ كس پيش از اين، دو رئيسجمهور منفور در خانوادهاش نداشته است.» در مقابل، وضعيت هيلاري بهتر از جب بوش است هر چند كه پيوند اسمي و سياسي او به بيل كلينتون چندان خالي از رسوايي نيست. رسواييهاي متعدد جنسي شوهر او را يك بار تا يك قدمي عزل از مقام رياست جمهوري كشاند و تنها سيستم حاكميتي امريكا بود كه حاضر نشد تا خاطره واترگيت يك بار ديگر به نام رسوايي جنسي رقم بخورد. هيلاري سعي كرده تا به عنوان يك قرباني اين رسوايي به نحوي استفاده سياسي خود را ببرد اما در هر حال، بهرهبرداري از عنوان كلينتون تداعيكننده آن رسواييها نيز هست.
سياست خانوادگي
باربارا پيرس بوش، مادر جب، آن نگرانيها را به خوبي درك ميكند اما پاسخ او به نكتهاي عميقتر اشاره دارد كه نه فقط خانواده او يا كلينتون، بلكه بر كل جامعه امريكا سايه انداخته است. مسئله مهمتر مربوط است به خانوادگي شدن سياست در امريكا. نانسي بناك در تارنماي آسوشيتدپرس نوشت: «امريكا بيش از 300 ميليون نفر جمعيت دارد، اما اين روزها هنگامي كه بحث انتخابات ريس جمهور بعدي اين كشور مطرح ميشود، نام دو خانواده بيش از پيش بر سر زبانها است: خانواده بوش و خانواده كلينتون.» بناك با اشاره به جمعيت چند صد ميليوني امريكا طعن تلخي را به كار بسته به اين معنا كه گويي سياست در امريكا اسير در دست چند خانواده شده است. اين نكته چيز تازهاي نيست كه خانوادهاي در امريكا قدرت را براي چند نسل در دست بگيرد چنان كه پيش از اين، جان آدامز و پسرش جان كوئينسي آدامز، دومين و ششمين رئيسجمهور، و ويليام هنري هريسون و نوهاش بنجامين هريسون، نهمين و بيست و سومين رئيسجمهور، از رؤساي جمهور در يك خانواده بودهاند. تفاوت قابل توجه آن موارد با خانوادههاي بوش و كلينتون در اين است كه موارد قديم، دو رئيسجمهور با فاصله قابل توجه زماني از يك خانواده بودهاند اما فاصله زماني بين بوشهاي پدر و پسر فقط يك رئيسجمهور بوده كه همين فاصله در مورد جب نيز قابل تكرار است و فاصله هيلاري با بيل كلينتون هم چندان زياد نيست. فاصله كم اين نكته مهم را روشن ميكند كه خانوادگي شدن سياست در امريكا مبدل به پديدهاي بغرنج در فضاي سياسي اين كشور شده تا آن حد كه صداي مادر جب را نيز درآورده است. در واقع، اين پديده حكايت از يك بنبست عميق در فرهنگ سياسي اين كشور است كه سالها توسط حاكميت مطلق و بيچون و چراي دو حزب بر كشور ايجاد شده بود و حالا به صورت خانوادگي شدن نمود عينيتري پيدا كرده است. اين نحو خانوادگي شدن سياست در مقياس كوچكتر و انتخابات فرمانداري ايالتها هم ديده ميشد چنان كه خانوادههاي مور و راكفلر در ويرجينياي غربي، پيلين و موركوفسكي در آلاسكا، رنجل و پاول در نيويورك، رندل و كيسي در پنسيلوانيا، كندي و لاج در ماساچوست و پرلماتر و كورز در كلرادو از نمونههاي اين موضوع هستند.
سلطه سياست خانوادگي
فصلنامه مطالعات قوه مقننه امريكا در سال 2010 نتيجه مطالعاتي را منتشر كرد كه نشان ميداد دستكم 9 درصد از اعضاي كنگره ارتباط خانوادگي نزديك با افرادي دارند كه در گذشته عضو كنگره بودهاند. جف كوهن، يكي از بنيانگذاران گروه روتساكشن، نگران از اين وضعيت است كه نامهاي كلينتون و بوش بر انتخابات رياست جمهوري امريكا سايه انداخته و معتقد است اين امر نااميدي گستردهاي را ايجاد كرده و نامهاي بوش و كلينتون را نماد «سيستمهاي فاسد و طبقات هميشه حاكم» در امريكا ميداند. مسلم است كه اين نگراني او نشان از واقعبينياش دارد اما نبايد در اينجا فقط فريب دو نام را خورد و بايد توجه به كل ساختار سيستمي داشت كه با اين دو نام از آن پردهبرداري شده است. پيوندهاي خانوادگي در سطح فرماندارها و اعضاي كنگره لايههاي ديگر اين ساختار را نشان ميدهد كه در آن، سياست اسير دست اين پيوندها شده است. از سوي ديگر، نبايد از اين مهم غفلت كرد كه قدرت اقتصادي و سياسي اين خانوادهها از طريق رسانه بر افكار عمومي تأثير گذاشته تا آنجا كه روبرت باري، روزنامهنگار و استاد دانشگاه، ميگويد كه امريكاييها از روند دستكاري ذهن خود لذت ميبرند و «اگر چه وجود ارتباط منطقي در آنچه رسانهها نشان ميدهند در بسياري از موارد زير سؤال ميرود اما امريكاييها تمايلي به توجه به آن نشان نميدهند.» رسانه به اين ترتيب روي ديگر ساختار قدرت در امريكا است كه افكار عمومي امريكا را با پروپاگانداي رسانهاي آماده پذيرش سلطه خانوادگي ميكند. جوليان زليزر، استاد تاريخ در دانشگاه پرينستون، از نامآشنا بودن بوش و كلينتون ميگويد كه ميتواند عاملي براي موفقيت اين دو در انتخابات 2016 باشد چراكه «ميتواند عنصري تأثيرگذار در جذب مردم و رأيدهندگان به سوي آنها باشد.» زليزر از عنصر جذب آرا با نامهاي بوش و كلينتون ميگويد اما پاسخي به اين عنصر نميدهد كه اين عنصر چگونه در افكار عمومي مردم كاشته شده و البته پاسخ به اين مسئله را ميتوان در نظر روبرت باري يافت. به هر حال، انتخابات رياست جمهوري 2016 بيش از هر موقع ديگري تحت سايه نامها قرار گرفته و اين نتيجه روندي از قدرت در امريكا است كه منجر به سلطه خانوادگي بر سياست شده چنان كه اقتصاد نيز تحت سلطه خانوادگي است و به نظر ميرسد مردم امريكا در هر دو زمينه بيش از هر زمان ديگري دچار اين سلطه شدهاند.