يعقوب لطفي
خنده بهانه لازم دارد، بايد به چيزي خنديد. آن چيز هر چيزي ميتواند باشد فقط يك تلنگر لازم است. صاحب عالم هستي در بين نعمتهاي بيشمار و فراواني كه به انسانها و حتي بعضي از حيوانات هديه داده همين خنده است. اينقدر اين نعمت كامل ضروري جلوهگري ميكند كه قادر است در شرايط سخت جان كندن آدمها، خود را نخود هر آش كند و روي لبهاي خشكيده و به ظاهر از كار افتاده جاخوش كند. شايد نتواند ساكن دائمي آنجا بشود، اما چند لحظهاي سكونت هم غنيمت است و از اين نشستنها و بلند شدنها، خنده روي لبها در بين زجركشيدههاي فجرآفرين فراوان اتفاق افتاده است. يادم هست بچهتر از حالا كه بودم شعري را در خانه و كوچه و مدرسه ميخوانديم كه ترجيعبند معروف آن اين بود:
«حمومك مورچه داره/ بشين و پاشو خنده داره»
به راستي اين جويندگان حق، عدالت و پاكيزگي، دنياي فاني را به صورت يك حمام كوچك نگاه ميكردند و مشكلات آن را به مثابه مورچگاني كه ميآيند و ميروند و بعد با تمسخر آن با ايستادگي و دلاوري در سختترين شرايط چند لحظهاي شاد ميشدند. آنقدر رنجها عميق بود كه گويي براي خنداندن بايد ماجرايي عميقتر باشد، ولي اينچنين نبود و نميتوانست باشد. روح انسان آنقدر لطيف و شريف آفريده شده است كه در سختترين شرايط با وسعت نظر به اندك بهانهاي دل ميبندد و خندهاي مليح به لبان صاحبش مينشاند. هماكنون با گذشت دهها سال از دوران تاريك حاكمان سياهدل پهلوي، مزه و شيريني خندهاي در رنج، شاديبخش محفل گرم پاكان امروز است. بنابراين كمال بيانصافي بود كه آن ايام شيرين در آن روزها غيرقابل بازگشت، تجميع نشود، حداقل اداي دين به صاحبان آن و اين روزها تهيه مجموعهاي خواندني به رسم امانتداري آرمانهاي پاك مبارزين سياسي قبل از انقلاب بود مطالعه و بررسي خاطرات زندانيان سياسي رژيم طاغوت از اين نگاه چشماندازي قابل اعتنا را تحت عنوان «خنده در رنج» به روي ما ميگشايد و ميتوان به عنوان يك مبحث و موضوع خاص و مستقل در دستور كار موزه عبرت ايران قرار گيرد و امروز به لطف خداوند اين اتفاق افتاد. در بعضي از خاطرات ميبينيم، خندهها گاهي فيالبداهه آفريده ميشد كه البته غالباً اينطور بوده و گاهي هم توسط به بند كشيدهها آفريده ميشد.
وقتي پاي ايده و آرماني والا در ميان باشد و هنگامي كه پشت انسان به كوهي از اعتقاد و ايمان گرم بوده باشد، در مسير مبارزه و در زير شكنجه نيز طنز و خنده ميتواند به شكل مفري براي فرار از تسليم شدن، سلامي براي مبارزه كردن، دريچهاي براي تخليه روحي شدن، روزنهاي براي اميد يافتن و ابزاري براي مقاومت و تاب آوردن به كمك گرفته شود. اين روش را ميتوان كمكهاي ثانويه هم ناميد. وقتي كمكهاي اوليه يعني توسل و پناه بردن به مبدأ هستي چنان به داد مظلومان ميرسد، كمكهاي ثانويه تحمل رنج و مرارت را آسانتر ميكند و حتماً اين چنين بود كه «ادبيات مقاومت» شكل گرفت و رژيم پهلوي را به زانو درآورد. بهكارگيري الفاظ كنايهآميز همراه با پوزخندي تلخ چنان رايج بود كه در ادامه بهكارگيري آنها شيرين جلوه مينمود. استفاده از كلمه «پذيرايي مفصل» كه كنايه از يك شكنجه سنگين توسط بازجويان كه چه عرض كنم؟! توسط تهيمغزان خود فروخته توسط زندانيان به كار برده ميشد يا خانمهاي زنداني، اين شيرزنان تاريخ مقاومت و رهروان حضرت زينب(س) در مقابل شگرد پليد شكنجهگران بيرحم از جمله فريدون توانگري (آرش) كه وحشيانه موهاي بلند خانمها را در دست خود ميپيچيد و با آن اين افراد بيدفاع را روي زمين ميكشيد، موهاي خود را كوتاه ميكردند و به كنايه غرورآميز ميگفتند: «دستگيرههاي آرش كوتاه شد!!» يا ناميدن يك پلوي پر از سنگريزه تحت عنوان مثلاً «عدسپلو» ـالبته درست و حسابي آن بسيار هم خوشمزه استـ به «ساچمهپلو» همه را به خنده وا ميداشت. بيسوادي يا كمسوادي دستاندركاران زندان هم در بعضي مواقع موجب بروز وقايع خندهآور و مضحكي ميشد كه در اين مجموعه سعي شده است به آنها هم توجه شود و به نظر ميرسد، بيسوادي مدعيان ايجاد دموكراسي و حاميان حقوق بشر دوران پهلوي نيز به يك واكاوي البته در فرصت ديگر نياز دارند.
از اينرو اميد بسيار ميرود كه اين خاطرات جمعآوري شود و براي جوانان جوينده طلاي ناب صداقت و راستي مفيد واقع شود و اينها و موارد مشابه تنها واقعيتهاي سازنده هويت درست و قابل قبول تاريخي نسل امروز و نسلهاي آينده است و مطمئن باشيم هيچ گريزي از آنها نيست. مگر كساني باشند و عامداً خود را به جهالت بزنند، چه بخواهيم و چه نخواهيم درون فطرت پاك انسانهاي شريف جاي خوبي را براي خود باز خواهد كرد .