کد خبر: 686065
تاریخ انتشار: ۲۲ آبان ۱۳۹۳ - ۰۰:۱۵
گفت‌وگوي «جوان» با سرتيپ دوم پاسدار غلام‌عسگر كريميان فرمانده سپاه عاشورا استان آذربايجان شرقي
به جرئت مي‌توان گفت شور حسيني بود كه نيروها را به دانشگاه انسان‌سازي جبهه‌ها كشاند. جبهه واقعاً يك كارخانه انسان‌سازي بود. سنگري و جهادي كه هيچ كدام يك از بچه‌ها از روي احساسات در آن ميدان حاضر نشدند بلكه از آنچه در هيئت‌هاي حسيني و مكتب ابا عبدالله آموخته بودند براي دفاع از ارزش‌هاي كشورشان هزينه كردند وبه ميدان نبرد آمدند
صغري خيل فرهنگ
غلام عسكر كريميان فرمانده سپاه عاشورا در 17 سالگي خود را به جبهه‌هاي جنگ رسانده و در 19 سالگي به اسارت درآمده بود. او از جمله رزمندگاني بود كه رزم خود را از خطه كردستان آغاز كرد و در جبهه‌هاي جنوب به اسارت درآمد. سفرمان به تبريز فرصتي فراهم آورد تا با اين رزمنده و آزاده دفاع مقدس به گفت‌وگو بنشينيم كه آنچه در پي مي‌آيد، ماحصل اين گفت‌وگوست.

در ابتدا مايليم از اولين حضورتان در عرصه جنگ سخت و جهاد با دشمن بعثي بفرماييد‌.
اولين حضور من در سن 17 سالگي و مربوط به مناطق عملياتي كردستان است. آن زمان ضد انقلاب و كومله در كردستان فعاليت‌هايي عليه كشور انجام مي‌دادند و منطقه را نا‌امن كرده بودند.
خوب به خاطر دارم گاهي اوقات پيش مي‌آمد كه روزها جاده دست نيروهاي ما بود و شب‌ها دست ضد انقلاب. به محض اينكه در جاده‌ها تأمين مي‌گذاشتيم و به سمت مقر حركت مي‌كرديم، از پشت‌بام خانه‌ها با آرپي‌جي پايگاه‌ها و جاده را مي‌زدند. پايگاه‌هاي ما تهديدي هم براي عراقي‌ها محسوب مي‌شد. بچه‌ها روزهاي سختي را در كردستان و آذربايجان‌غربي سپري كردند. من بعدها به جبهه‌هاي جنوب رفتم و همان جا هم اسير شدم.

چطور شد كه به جبهه‌هاي جنوب رفتيد؟
من به همراه شهيد طهماسبي از منطقه 5 سپاه پاسداران به جبهه‌هاي جنوب اعزام شديم تا پرسنل تيپ عاشورا را تشكيل دهيم. آن روزها عمليات بيت‌المقدس تازه تمام شده و تيپ عاشورا رسماً تشكيل شده بود. شهيد آقا مهدي باكري هم فرمانده تيپ تازه تأسيس عاشورا بود. ما هم مسئول تشكيل پرسنلي تيپ بوديم. عمليات رمضان اولين عملياتي بود كه من در آن حاضر بودم. در همين عمليات مجروح شدم. بعد در عمليات والفجر مقدماتي و والفجر 1 شركت كردم. مسئوليتم مربي آموزشي پادگان شهيد پيرزاده بودم. در نهايت در عمليات خيبر در منطقه طلائيه مجروح شدم و در همين عمليات به اسارت در آمدم. آن زمان 19 سال داشتم. هفت سال اسير بودم. 26 ساله بودم كه از اسارت بعثيون آزاد شدم و سال 1369 به ايران بازگشتيم.

از نحوه اسارتتان برايمان بگوييد.
 قرار بود تا در منطقه طلائيه دو گردان از لشكر عاشورا عمل كنند و يك عمليات نفوذي انجام بدهند. آقا مهدي باكري شب عمليات خيبر با نيروها اتمام‌حجت كرد و گفت: اگر مشكلي داريد، به عمليات نرويد. عده‌اي اعتراض كردند كه چرا آقا مهدي اين حرف را مي‌زند‌؟!
من مسئول اطلاعات عمليات گردان حضرت علي‌اكبر بودم، گردان ما براي شهادت رفت. من در خط جلوي گردان بودم. پس از درگيري موقعيت‌مان در جزاير مجنون‌شمالي و جنوبي تثبيت شد.
من در اين عمليات مجروح شدم. تصور هر چيزي را داشتم، غير از اسارت. اما به جايي رسيديم كه نيروهاي عراقي به بچه‌ها‌ي مجروح به اسارت در‌آمده، تير خلاصي مي‌زدند. من از نيروهاي اطلاعات عمليات بودم. براي اينكه قطب‌نماي همراهم به غنيمت دست نيروهاي عراقي نيفتد آن را شكستم.
وقتي بالاي سر من آمدند تا تير خلاصي بزنند، چشم افسر عراقي به جلد قطب‌نما روي كمربندم افتاد. افسر عراقي متوجه شد كه من مسئوليتي در گردان دارم. براي همين اشاره كرد كه به من تير خلاصي نزنند و من را براي باز‌جويي بردند.
تنها يك قاب قطب‌نما، باعث شد كه ما از شهادت و پيوستن به رفقا‌يمان جا بمانيم و متأسفانه ما بمانيم و اسارت.

تلخ‌ترين خاطره شما از دوران اسارت چيست‌؟
 فوت امام‌خميني (ره )‌ كمر بچه‌ها را شكست. اين در حالي بود كه دشمن خوشحالي مي‌كرد. اما وقتي نيروهاي اسلام و رزمندگان عمليات مي‌كردند و به فتح و پيروزي دست پيدا مي‌كردند ما خوشحال مي‌شديم.
مسرور بوديم كه دندان اين مار سمي، صدام حسين را كشيدند. اما عراقي‌ها تا مي‌توانستند اجازه نمي‌دادند كه اخبار را گوش كنيم يا متوجه جريانات و پيشروي نيروهاي اسلام بشويم. خبر قطعنامه هم برايمان تلخ بود. وقتي امام و ولايت ما جام زهر را نوشيدند، از نظر من حقير خبر خوشي نبود. ما انتظار داشتيم موشك‌هاي آرپي‌جي بچه‌ها درهاي اردوگاه را باز كند. براي ما سخت بود.  اما از آنجايي كه پيرو ولايت بوده و همه بچه‌ها ولايت‌پذير مولايشان امام‌خميني‌(ره) بوده و هستند، قطعنامه را پذيرفتند، ما هم سكوت كرديم و قبول كرديم.

سردار، مراسم‌ مذ‌هبي در دوران اسارت، به ويژه مراسم‌ ايام سوگواري ابا عبدالله الحسين (ع)‌ چطور برگزار مي‌شد‌؟!
دوران اسارت سراسر خاطره است. بحث مراسم‌‌ مذهبي مانند محرم در بين اسرا بسيار مطرح بود. عراقي‌ها تا آنجا كه مي‌توانستند با برگزاري اين گونه مراسم‌ بر‌خورد مي‌كردند. در ايام محرم، زيارت عاشورا مي‌خوانديم و روضه‌خواني مي‌كرديم. بچه‌ها نگهباني مي‌دادند و مراسم‌ را با شور و حال خاصي در همان اسارت بر‌گزار مي‌كرديم.
سال دوم اسارت بود كه خيلي شديد‌تر وارد عمل شدند. خوب به خاطر دارم كه سه روز بعد عاشورا واكسني به بچه‌ها زدند كه آنها را دچار تب شديد كرد و بيحال مي‌شدند. با اين كار مي‌خواستند مانع عزاداري بچه‌ها شوند. خواستند با واكسن‌ها مراسم ابا عبدالله‌الحسين را خنثي كنند.
ما در هفته آغاز دفاع مقدس، تشكيل بسيج، دهه فجر و ماه رمضان برنامه‌هاي خوبي داشتيم. دعاي ندبه و دعاي كميل و دعاي توسل هم تا آنجا كه امكان داشت با شكوه خاصي برگزار مي‌شد.

آيا مي‌توان گفت كه جهاد و مبارزه با كفار در جبهه‌هاي غرب و جنوب بر گرفته از نهضت حسيني اباعبدالله‌الحسين (ع) در كربلا بود؟!
بله من معتقد هستم جنس انقلاب ما و دفاع مقدس ما برگرفته از فرهنگ عاشوراست؛ فرهنگي كه هر لحظه‌اش بيداري نهضت حسيني است.
امام حسين (ع)‌، براساس تكليفش وارد كار‌زار نينوا شد. ما و همه رزمندگان و تربيت‌يافتگان مكتب حماسي حسين (ع)‌ هم احساس كرديم كه بايد تكليف خود را در راه اعتلاي اسلام انجام دهيم و انجامش داديم. اگر مي‌خواستيم بنشينيم و تنها فكر كنيم كه بايد دكتر شويم، مهندس شويم و... ديگر خاكي براي زندگي نمي‌ماند. دست تعدي و تجاوز و چپاولشان بر همه داشته‌هايمان دراز مي‌شد و ما رفتيم تا از اسلام و قرآن و خاك و ناموسمان دفاع كنيم.
به جرئت مي‌توان گفت كه شور حسيني بود كه نيروها را به دانشگاه انسان‌سازي جبهه‌ها كشاند. جبهه واقعاً يك كارخانه انسان‌سازي بود. سنگري و جهادي كه هيچ كدام يك از بچه‌ها از روي احساسات در آن ميدان حاضر نشدند بلكه از آنچه در هيئت‌هاي حسيني و مكتب ابا عبدالله آموخته بودند براي دفاع از ارزش‌هاي كشورشان هزينه كرد وبه ميدان نبرد آمدند.

سردار، مايليم از نقش سپاه عاشورا در ترويج فرهنگ ايثار و شهادت و انتقال ارزش‌هايي كه به فرموده امام خامنه‌اي، زنده نگه داشتنشان كمتر از شهادت نيست، برايمان بگوييد.
ما براي مهندسي دفاع مقدس و انتقال فرهنگ ايثار و شهادت دركشور چند راهكار را اجرايي نموديم ودر سپاه عاشورا همواره بر ضرورت انتقال فرهنگ ايثار وشهادت به نسل جوان تمام تلاش خود را انجام داديم.
 به‌رغم مشكلاتي كه در اين مسير وجود داشته و دارد، عقب‌نشيني نكرده‌ايم. در اين مسير هم عمده‌ترين فعاليت بر عهده مركز حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس بسيج و سپاه است.
 چندي پيش رو نمايي از آلبوم غواصان سپاه عاشورا را برگزار كرديم. پيش‌تر هم كتاب‌هايي درباره دفاع مقدس و شهدا به چاپ رسيد كه هم در زمينه تحليلي به جنگ و دفاع مقدس مي‌پردازد و هم در مورد عمليات‌ها، تاكتيك‌هاي نبرد و مانورها مطالبي را در اختيار مخاطبان قرار داده است.  از ديگر اقدامات ما، برگزاري يادواره‌هاي شهدا در استان است. به فرموده امام خامنه‌اي: «زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهدا كمتر از شهادت نيست.»
 امام حسين (ع) تكليفي داشتند و آن را به منصه ظهور رساندند و در ادامه حضرت زينب (س) پيام امام حسين‌(ع) را به همه رساندند. «سر ني در نينوا مي‌ماند، اگر زينب نبود. كربلا در كربلا مي‌ماند اگر زينب نبود.» بحق اگر ايشان نبودند، خون شهدا پايمال مي‌شد.
آنچه در ارائه فرهنگ ايثار وشهادت بايد بدان توجه داشت، اين است كه از شهدا اسطوره‌هاي دست‌نيافتني نسازيم. شهدا انسان‌هايي زميني بودند كه اخلاص، ولايت‌مداري و حسيني بودنشان آنها را به مقام شهادت رسانيد.
امام فرموده بودند كه ما در جنگ تنها با عراق مبارزه نمي‌كرديم، بلكه با تمام دنيا در جنگ بوديم. از چندين كشور اسير داشتيم وكشورهاي زيادي به طور‌مستقيم و غير‌مستقيم با ما در جنگ بودند. ايستادگي نيروهاي اسلام در برابر تمام كفر، كفري كه تا بن دندان مسلح بود، ما را به پيروزي رساند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار