
به گزارش خبرنگار ما، شامگاه دوشنبه 26 خردادماه امسال مأموران كلانتري 125 يوسف آباد در جريان سرقت مسلحانهاي از خانهاي در حوالي خيابان سيدجمال اسد آبادي در محله بهجتآباد تهران قرار گرفتند. مأموران وقتي به محل حادثه رسيدند، دريافتند ساعتي قبل دو مرد نقابدار به خانه زن سالمندي به نام بهجت رفته و با تهديد اسلحه كمري و چاقو و بعد از بستن دست و پاي او و پرستار خانگياش 40 ميليون تومان طلا سرقت كردهاند. در نخستين گام پرستار خانگي زن سالمند به پليس گفت:ساعتي قبل دختر بهجت همراه دوستش به گردش رفت و ما در خانه تنها بوديم كه صداي زنگ در آپارتمان به صدا در آمد. من ابتدا از چشمي در بيرون را نگاه كردم اما كسي را نديدم. وقتي در را باز كردم ناگهان دو مرد كه نقاب به صورت داشتند مرا به داخل خانه هل دادند و به زور وارد شدند. همان لحظه قصد داشتم با داد و فرياد از همسايهها كمك بخواهم اما دو سارق كه يكيشان مسلح به كلت و ديگري مسلح به چاقو بود تهديد كردند كه حركت نكنم. من از ترس دست و پايم ميلرزيد و هيچ حركتي نكردم تا اينكه هر سه به اتاق بهجت رفتيم. او وقتي دو مرد نقابدار مسلح را ديد از ترس زبانش بند آمده بود و توان حرف زدن نداشت. آنها ابتدا دست و پا و دهان ما را با چسب پهن بستند. بعد از اين يكي از سارقان به بهجت گفت كه دخترش را گروگان گرفتهاند. آنها تهديد كردند كه براي آزادياش بايد تمام طلاها و جواهراتش را به آنها بدهيم و سرانجام سارقان بعد از برداشتن طلاها از خانه فرار كردند.
زن سالخورده هم گفت: سارقان وقتي گفتند دخترم را گروگان گرفتهاند از ترس پيشنهادشان را قبول كردم اما براي من جالب بود كه يكي از آنها محل نگهداري طلاها را ميدانست و خودش به سراغ كمدي كه طلاهاي دخترم در آن بود، رفت و بعد از سرقت از خانه فرار كردند تا اينكه دخترم به خانه آمد و دست و پاي ما را باز كرد.
دختر جوان هم گفت: ادعاي سارقان درباره گروگانگيري دروغ بود و لحظه حادثه من همراه دوستم براي خريد به بازار رفته بودم. وي ادامه داد: ساعتي قبل از حادثه يكي از دوستانم به نام شهره به خانه ما آمد. او گفت كه قصد دارد از بازار لباس بخرد و از من خواست با هم به بازار برويم. من هم قبول كردم.
بعد از طرح شكايت، پرونده به دستور قاضي عموزاد، بازپرس دادسراي ناحيه 34 براي رسيدگي در اختيار تيم زبدهاي از كارآگاهان اداره يكم پليس آگاهي قرار گرفت. كارآگاهان در نخستين بررسيهاي خود به شهره دوست صميمي دختر شاكي مشكوك شدند و وي را تحت نظر قرار دادند تا اينكه فهميدند وي بعد از حادثه به همراه شوهرش مقداري طلا و جواهرات را به يكي از طلا فروشان شهرستان كرج فروخته است. بنابراين كارآگاهان شهره را به عنوان مظنون بازداشت و مورد بازجويي قرار دادند. متهم در بازجوييها با تناقضگويي قصد فريب پليس را داشت اما وقتي تحت بازجويي فني قرار گرفت، اعتراف كرد كه شوهرش – اصغر - با همدستي يكي از دوستانش به نام جمشيد به خانه دوستش دستبرد زدهاند. وي گفت: مدتي بود به خانه دوستم فائزه رفت و آمد داشتم تا اينكه متوجه شدم او طلا و جواهرات زيادي در خانهاش نگهداري ميكند. مدتي قبل به شوهرم گفتم فائزه كه به همراه مادر پيرش زندگي ميكند، طلا و جواهرات زيادي دارد. بعد از اين او وسوسه شد و نقشه سرقت را طراحي كرد. شوهرم از من خواست تا به بهانهاي فائزه را به داخل خيابان ببرم تا او و همدستش به راحتي از خانه آنها سرقت كنند. ابتدا قبول نكردم اما وقتي شوهرم اصرار كرد، قبول كردم و فائزه را به بهانه خريد لباس به داخل خيابان كشاندم و شوهرم با دوستش موفق شدند طلاهاي او را سرقت كنند. با اعتراف متهم، كارآگاهان بلافاصله اصغر و جمشيد را دستگير كردند. دو متهم در بازجوييها به جرم خود اعتراف كردند. اصغر گفت: مدتي است مشكل مالي دارم. وقتي همسرم موضوع طلاهاي دوستش را گفت، وسوسه شدم و با يكي از دوستانم اين نقشه را طراحي كرديم. ما ابتدا به يك فروشگاه اسباب فروشي كودكان رفتيم و يك اسلحه پلاستيكي خريديم تا با تهديد اسلحه، زن سالمند را بترسانيم و اموالش را سرقت كنيم.
وي ادامه داد: بعد از سرقت هم طلاها را به يك طلافروشي فروختيم تا اينكه دستگير شديم. متهمان به دستور قاضي عموزاد راهي زندان شدند. تحقيقات درباره اين حادثه ادامه دارد.